
نویسنده: آروین امیرمرادی
شخصیت جیمز باند از قدیم الایام در دنیای سینما و کتاب شهرت بسیار زیادی داشته و افراد زیادی را دور داستان های جذاب خودش جمع کرده است. پس از آخرین نسخه موفقی که از جیمز باند در دنیای ویدیو گیم با عنوان GoldenEye 007 در سال 1997 منتشر شد، حال پس از 29 سال، استودیوی IO Interactive که امروزه آنان را بیشتر با فرنچایز Hitman میشناسیم تصمیم به ساخت یک اثر اقتباسی از روی کتاب ها و فیلم های جیمز باند معروف و محبوب گرفته است. آن ها موفق شده اند پس از یک تلاش 6 ساله در راستای ساخت این بازی، یک عنوان کاملا وفادار به کتاب های یان فلمینگ و فیلم های جیمز باند بسازند و هواداران را پس از 29 سال، به آنچه که لیاقتش را دارند برسانند.
امروز تصمیم گرفتم به بررسی یکی از بهترین آثار اقتباسی ساخته شده از روی جیمز باند بپردازم؛ خوشحال میشوم در این مسیر همراه من باشید.
در نظر داشته باشید که این بررسی حاوی اسپویل از داستان بازی است، اگر هنوز فرصت نکرده اید بازی را تجربه کنید و قصدش را دارید، از خواندن بخش های مرتبط با داستان خودداری کنید.
داستان بازی از جایی شروع میشود که یک تیم عملیاتی به نام SAS-1 درحال جا به جایی یک محموله مهم با هواپیما های نظامی است و جیمز باند قصه ما نیز به عنوان مامور در یکی از این هواپیما ها سکونت دارد. البته که جیمز باند در این بازی هنوز جوان است و خالی از هرگونه تجربه ای. ناگهان به هواپیما های SAS-1 حمله میشود و همه افراد حاضر در هواپیما و خدمه آن به دریا سقوط میکنند. همانطور که انتظار میرود، جیمز باند جزو معدود افرادی است که از این سقوط جان سالم به در میبرد اما این سقوط صدمه خودش را به او میزند و باعث ایجاد یک زخم بزرگ روی صورت او میشود. جالب است بدانید این زخم بزرگی که روی صورت جیمز ایجاد شده، تا آخر بازی با او میماند و اثرش هیچوقت از بین نمیرود. این زخم در واقع یک اشاره به کتاب های جیمز باند، نوشته یان فلمینگ است که در آن، فلمینگ روایت میکند که جیمز باند همیشه یک زخم بزرگ در سمت راست صورتش داشته است و آثار این زخم هیچوقت او را رها نکرده است. این موضوع واقعا حیرت انگیز است که استودیوی IO به همچین جزئیات ریزی دقت کرده و این را به عنوان یک ادای احترام به یان فلمینگ و کتاب هایش، که خالق جیمز باند نیز هست، در بازی قرار داده. نکته ای که باعث میشود بیشتر IO را به خاطر این موضوع تشویق کنیم، این است که تقریبا در هیچ یک از آثار سینمایی ساخته شده از روی جیمز باند این موضوع رعایت نشده است و جیمز باندی که در فیلم ها دیده ایم چنین زخمی را دارا نیست. این تنها جایی نیست که 007 First Light به آثار جیمز باند قبل از خودش ادای احترام میکند و در ادامه بازی نیز به کرات این موضوع تکرار میشود.
در ادامه، جیمز که حالا جزو تنها افراد بازمانده از سقوط هواپیما است، با سازمان اطلاعاتی MI6 ارتباط برقرار میکند و توسط یک شخص ناشناس دستور میگیرد که یک کامپیوتر که در کمپ دشمن است را پیدا کند و برای سازمان بیاورد.
جیمز به تنهایی به دل کمپ دشمن نفوذ میکند اما در نهایت موفق نمیشود کامپیوتری که این زن مرموز از او خواسته است را پیدا کند. در عوض او چندین نفر از افرادی که در این کمپ اسیر شده اند را آزاد میکند و آن ها با یکدیگر به فرار از کمپ میپردازند.
در ادامه جیمز موفق میشود با کمک MI6 از این مخمصه جان سالم به در ببرد و داستان به چند وقت پس از این اتفاق میرود. جایی که جیمز در مورد استخدام شدنش با M، رئیس سازمان صحبت میکند و M که از عملیات او در صربستان شگفت زده شده است، تصمیم میگیرد با جیمز باند پروژه جاسوس های 00 را دوباره راه بیاندازد. پروژه ای که هدف آن پرورش سرباز هایی است که بتوانند برای MI6 عملیات نظامی/جاسوسی انجام دهند. داستان از اینجا وارد روند خودش میشود و جیمز با ورود به کمپ تمرینی سرباز های 00، تمرینات خودش را آغاز میکند.
همین جا باید تاکید کنم که داستان 007 First Light قرار نیست یک داستان پیچیده و عمیق باشد که برای مخاطب یک بار فلسفی به همراه بیاورد؛ هدف IO در اصل، روایت یک داستان کاملا جیمز باندی در قالب المان هایی مانند جاسوسی و مخفی کاری و همچنین اکشن و تعقیب و گریز است؛ که دور از انصاف است اگر بگوییم که داستان بازی بد است و نباید به آن امتیازی داد.
داستان در این بازی کاملا متعادل است. به وقتش پلات توییست دارد، اکشن دارد، مخفی کاری دارد و شخصیت هایی دارد که همگی از استاندارد بالایی برخوردار هستند. چه از لحاظ پردازش، و چه صداگذاری و طراحی ظاهر، 007 First Light از تمام این جنبه ها میتواند با یک فیلم سینمایی که از جیمز باند ساخته اند مستقیما رقابت کند و حتی در برخی بخش ها پیروز شود. مثلا خود شخصیت جیمز باند با هنرنمایی پاتریک گیبسون و یا شخصیت John Greenway با بازیگری Lennie James، این ها نمونه بارز یک شخصیت دوست داشتنی و ماندگار در ذهن مخاطب هستند. حتی خود جان گرینوی که حضور کمی در بازی دارد و در اواسط بازی جان خودش را از دست میدهد نیز، شخصیت پردازی نسبتا خوب و قابل درکی دارد. مخصوصا شرور اصلی بازی که Damien Webb باشد نیز یک آنتاگونیست خیلی خوب است و جدال او با جیمز باند در طول بازی، واقعا هیجان انگیز و همچنین جذاب است.
بیاید از بخش داستان و شخصیت ها بگذریم و به گیم پلی نگاهی داشته باشیم؛ جایی که به شخصه فکر میکنم استودیوی IO کاملا درک کرده که طرفدار جیمز باند از او چه انتظاری دارد و لازم است چه المان هایی در بازی وجود داشته باشند، کدام المان ها نباید باشند و کدامیک بیشتر و کدامیک کمتر در بازی نقش داشته باشند. تمام این موضوعات بجز یک مورد خاص، به درستی رعایت شده و در این موضوع نمیتوانم ایرادی بجز همان یک مورد در این زمینه بگیرم. بازی برخلاف آنچه که شاید از آن انتظار داشته باشید، از سبک ماجراجویی و اکشن آثار دیگر مانند آنچارتد که این روز ها خیلی این عنوان را با 007 First Light مقایسه میکنند، فاصله زیادی دارد؛ چرا که آنچارتد قرار است یک تجربه کاملا اکشن به شما ارائه دهد و تلاش کند آدرنالین خونتان را با تعقیب و گریز ها و مبارزات نفس گیر بالا ببرد. در حالی که مبالغه نیست اگر بگویم در مجموع اکشن خالص و تیراندازی ای که در 007 First Light دیده میشود، زیر 1 ساعت است. دلیل این موضوع به ماهیت سبک و سیاق جیمز باند و ماموریت هایش برمیگردد که بیشتر کار او، جاسوسی و مخفی کاری است تا کشت و کشتار های دیوانه واری مانند جان ویک. از این موضوع نتیجه میگیریم که 007 First Light یک اثر شیرین و دوست داشتنی برای یک هوادار واقعی جیمز باند است، اما شاید برای کسی که تنها برای مبارزات و تیر اندازی به سراغ بازی آمده است کمی ناامید کننده و کم هیجان به نظر برسد. این موضوع کاملا قابل درک است اما باید به این هم توجه کرد که ما در حال صحبت در مورد یک اثر جیمز باندی هستیم، یک عنوان اقتباسی که قرار است منابع الهامش را کتاب های یان فلمینگ و فیلم های ساخته شده از روی آن قرار دهد، نه اینکه صرفا منبعی برای بالا بردن آدرنالین خون مخاطب باشد و به او احساس هیجان تمام نشدنی بدهد.
المان های به کار برده شده در گیم پلی بازی نیز واقعا به خوبی اجرا شده اند و مشکل یا باگ خاصی در آن ها دیده نمیشود. مخصوصا سیستم جاسوسی بازی که واقعا هوشمندانه و دقیق طراحی شده است.
در کنار این موضوع، سیستم تیراندازی و شوتینگ بازی نیز سطح خوبی دارد و برای یک بازی جیمز باندی کافی است، اما استاندارد های آن تاحدی بالا نیست که بخواهید فقط به خاطر تیراندازی، بازی را دوباره از ابتدا تجربه کنید. بحث دوباره تجربه کردن بازی که شد، برخلاف بخش شوتینگ که بازی در آن احساس یک بار مصرف بودن را به شما میدهد، در بخش مخفی کاری و جاسوسی این موضوع صدق نمیکند و شما میتوانید چندین بار با روش ها و گجت های متفاوتی که بازی در اختیارتان گذاشته است روند گیم پلی را جلو ببرید. این موضوع واقعا تحسین برانگیز است و ارزش تکرار مراحل بازی را بالاتر میبرد.
مثلا شما میتوانید به سمت یک دشمن بمب دودزا پرتاب کنید تا دید او را محدود کنید و خودتان به صورت مخفیانه به او نزدیک شوید و او را ناک اوت کنید! اگرچه که فکر میکنم کاربرد تعداد زیادی از گجت های بازی شبیه یکدیگر است و تفاوت آنچنانی با هم ندارند و به صورت کلی اگر روی تعداد گجت ها و تنوع آن ها بیشتر کار میشد واقعا بهتر بود.
اگرچه که باز هم با وجود تمام این ها، 007 First Light بازی ای نیست که بتواند با سرعت (Pacing) خارق العاده اش شما را مجبور به تجربه دوباره بازی کند؛ مثلا وقتی این عنوان را در مقابل شاهکاری مانند Resident Evil 4 قرار میدهیم، کاملا متوجه میشویم که 007 First Light بجز چند مقطع کوتاه از بازی، سرعت و پیسینگ خودش را از دست میدهد و همین باعث میشود شما نخواهید دوباره بازی را تجربه کنید؛ موردی که در بازی Marvel’s Spider-Man 2 نیز وجود داشت.
موضوع دیگری که وجود دارد بخش رانندگی بازی است که انگار صرفا به عنوان یک چیز اضافه در بازی وجود دارد. شاید بپرسید چرا؟ چون عملا در بخش های رانندگی اتفاق خاصی رخ نمیدهد و ما صرفا درحال عبور از یک سری جاده یا مسیر صاف هستیم و هیچ گیم پلی خاصی در حین رانندگی شکل نمیگیرد؛ موضوعی که شاید بهتر بود IO بیشتر به آن فکر میکرد و محتوای بیشتر و جذاب تری را برای رانندگی با جیمز باند در نظر میگرفت. به هر حال جیمز باند و ماشین عجیب و غریبش همیشه معروف بوده است! در واقع تنها بخشی از بازی که ما یک گیم پلی هیجان انگیز را در رانندگی میبینیم، سکانس تیراندازی با ماشین Valhalla است که خب همان بخش نیز فکر نمیکنم بیشتر از 1 دقیقه دوام داشته باشد!
در نهایت ایراد دیگری که میتوانم به گیم پلی بگیرم به بخش دشمنان بازی و هوش مصنوعی آنان بازمیگردد. هوش دشمنان در این بازی به شکل عجیبی ضعیف طراحی شده است و این مورد کاملا در حین مخفی کاری و مبارزه ها حس میشود. فرض کنید شما در یک اتاق هستید که در بخش های مختلفی از آن چند دشمن کنار یکدیگر ایستاده اند. شما اگر به گوشه ای از این اتاق بروید و یکی از دشمنان حاضر در آن مکان از وجود شما با خبر شود، شما به مبارزه تن به تن میپردازید اما با وجود همه سر و صدا هایی که ایجاد میکنید، افرادی که آن طرف اتاق هستند احتمالا متوجه حضور شما نمیشوند و انگار نه انگار که در آن سمت اتاق یک کتک کاری در حال انجام شدن است! این موضوع از واقعی بودن و چالش بازی در بخش مخفی کاری بشدت میکاهد و میتوان گفت همین موضوع باعث شده است در برخی مقاطع، بازی بیش از حد آسان شده است.
007 First Light یک اثر اکشن-ادونچر سوم شخص خطی با طراحی Level-Based است که به شما یک تجربه تقریبا کامل از جیمز باند بودن و ماموریت هایش ارائه میدهد. بازی ای که طراحی مرحله به مرحله و گیم پلیش را از سری Hitman و فضای محیطی اش را از سری Uncharted الهام میگیرد و به خوبی در این موضوع عمل میکند. اگر از طرفداران سرسخت جیمز باند هستید، تجربه این بازی برای شما جزو واجبات است و باید حتما به سراغش بروید.