ویرگول
ورودثبت نام
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادییک گیمر ساده که می‌نویسد.
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادی
خواندن ۸ دقیقه·۹ روز پیش

بررسی بازی God of War 1

نویسنده: آروین امیرمرادی

 

وقتی این روز ها به مجموعه خدای جنگ نگاهی می اندازیم، به God of War (2018) و God of War: Ragnarok میرسیم؛ بازی هایی که جنبه سینماتیک دارند و از المان های نقش آفرینی در جهان نیمه بازشان استفاده میکنند. اما اگر به 21 سال پیش برگردیم، در نسل ششم کنسول های بازی، تجربه ای کاملا متفاوت از این فرنچایز خواهیم داشت. هک اند اسلش بودن بازی از یک سو و دوربین کاملا متفاوت نسبت به نسخه های جدید و کریتوسی که کاملا شخصیت متفاوتی دارد از سوی دیگر، همگی باعث میشوند به این نتیجه برسیم که سری بازی های گاد اف وار در طول زمان بیشترین تحول ها را در کل صنعت بازی داشته اند. به شخصه استودیویی بجز سانتا مونیکا را به یاد نمی آورم که توانسته باشد انقدر خوب سبک و سیاق بازی هایش را تغییر دهد. امروز میخواهیم با یکدیگر به سال 2005 و دوران پرفروش ترین کنسول تاریخ صنعت بازی های ویدئویی، PS2 بازگردیم و در مورد یکی از شاهکار های استودیو Santa Monica و سونی صحبت کنیم. خوشحال میشوم در سفر به یونان و افسانه های آن با من همراه شوید.
قبل از شروع باید به شبیه ساز PCSX2 اشاره کنم؛ شبیه سازی که به من این امکان را داد تا روی کامپیوتر بتوانم این بازی را تجربه کنم و امروز به بررسی آن بنشینم. اگر به دنبال تجربه بازی های خاطره انگیز کنسول PS2 روی کامپیوتر هستید، PCSX2 بهترین گزینه برای شماست.

 

طبق روال همیشه از داستان شروع میکنم. جایی که بازی برخلاف دیگر آثار هک اند اسلش که اغلب تمرکزشان را برروی گیم پلی میگذارند، سانتا مونیکا تلاش کرده علاوه بر ارائه یک گیم پلی لذت بخش، روی داستان نیز تمرکز داشته باشد. داستان از جایی شروع میشود که کریتوس، فرمانده لشکر اسپارتان، بعد از عهد بستن با خدای جنگ Ares، مجبور شد با دستان خودش همسر و فرزندش را به قتل برساند. او از این کار خودش شدیدا پشیمان شده و تصمیم به انتقام از ایریس میگیرد. بازی با این سکانس شروع میشود که کریتوس در حال خودکشی است؛ او دارد خودش را از یک پرتگاه خیلی بلند به پایین پرت میکند تا به زندگی خودش پایان دهد اما چرا؟ جواب این سوال را آخر بازی دریافت میکنیم؛ اما حالا باید به سه هفته پیش بازگردیم، جایی که انگار آغازی بر مسیر کریتوس بود. مسیری که در نهایت به کشته شدن خدای جنگ یونان، ایریس ختم میشد! خدایان المپ به نمایندگی Athena، الهه خرد و دانایی، از او درخواست میکنند ایریس را که اکنون در حال نابودی شهر Athens است متوقف کند. آن ها در این مسیر به کریتوس برای رسیدن به ایریس کمک میکنند و انواع و اقسام قابلیت ها را در اختیار او میگذارند تا او که صرفا یک انسان است بتواند یک خدا را شکست دهد.

داستان بازی این گونه شروع میشود و با رویارویی در برابر باس فایت ها و دشمن های متنوع ادامه پیدا میکند. کریتوس یک مسیر بسیار سخت را در پیش دارد که باید از آن بگذرد تا هم انتقام خودش را بگیرد، و هم کاری که خدایان از او خواسته اند را انجام دهد. او 5 سال است که برای خدایان کار میکند و اکنون زمانش رسیده است که پس از این 5 سال، بزرگ ترین ماموریت زندگی اش را به سرانجام برساند.
بازی در عین ساده بودن داستانش، پلات توییست نیز دارد! شما در ابتدا نمیدانید که چرا کریتوس خودش را از پرتگاه به پایین پرت کرد اما وقتی به آخر بازی میرسید درک میکنید که چرا چنین اتفاقی رخ داد. شخصا انتظار بیشتری از داستان بازی ندارم و فکر میکنم برای یک بازی سال 2005 با سبک هک اند اسلش، این سطح از داستان واقعا ستودنی است. حتی روایت بازی نیز واقعا جای تحسین دارد و به خوبی بازیکن را در روند داستان گیر می اندازد. بازی با ترکیب اتفاقات مختلف از جمله داستان و گیم پلی، کاری میکند شما واقعا خودتان را جای کریتوس بگذارید و احساسات او را درک کنید. مخصوصا وقت هایی که در روند گیم پلی قرار میگیرید و مجبور هستید انواع و اقسام دکمه های روی کنترلر را فشار دهید تا دشمنان رو به رویتان را نیست و نابود کنید؛ آن لحظات طوری هستند که انگار شما واقعا خشم درونی کریتوس را تجربه کرده اید!

 

حالا که بحث گیم پلی شد، بیایید در مورد گیم پلی بازی بیشتر صحبت کنیم. یکی از بزرگترین نقاط قوت بازی بدون شک گیم پلی آن است. چرا که بازی به شما یک گیم پلی تر و تمیز و اگر نگویم کامل، فوق العاده را تحویل میدهد. از فینیشر های عالی و متنوع و پترن های حرکتی عالی که برای حملات کریتوس در نظر گرفته شده اند تا باس فایت های خلاقانه و چالش هایی که بازی برایتان ایجاد میکند، همه و همه دست به دست هم میدهند تا شما یک تجربه کاملا لذت بخش را از منظر گیم پلی داشته باشید. همین موضوع باعث میشود ارزش تکرار بازی بسیار بالا برود چرا که هرچقدر هم با کریتوس به لگدمال کردن و نابود کردن دشمنان بپردازید باز هم کم است و میتوانید دوباره این کار را تکرار کنید. کلمه "لذت بخش" کاملا برازنده گیم پلی بازی است و شکی در آن وجود ندارد. مخصوصا سیستم Button Mashing بازی که شما را مجبور میکند با بیشترین سرعت ممکن یک دکمه را فشار دهید، واقعا جالب است؛ حداقل به شخصه در فرنچایز های دیگر ویدیو گیم ندیده بودم که انقدر روی این سیستم تاکید شدید شود و انقدر خوب پیاده شود!

با تمام خوبی های گیم پلی بازی، یک سری مشکلات فنی نیز در آن دیده میشود که میتوان از آن ها چشم پوشی کرد چرا که بازی متعلق به 21 سال پیش است؛ اما با این حال ترجیح میدهم به این مشکلات نیز اشاره کنم چرا که لازم است به تمام ابعاد بازی بپردازیم. برخی اوقات وقتی شما تا یک حدی از آسیب را به دشمنانتان وارد میکنید، علامت یک دکمه بالای سر آن ها ظاهر میشود، به این نشانه که شما اکنون میتوانید با فشار دادن آن دکمه، یک فینیشر روی این دشمن بزنید. مشکل اینجاست که گاهی این سیستم به درستی کار نمیکند و شما حتی وقتی جلوی آن دشمن می ایستید و آن دکمه را فشار میدهید، باز هم ممکن است فینیشر اجرا نشود و شما مجبور باشید خودتان را در یک زاویه خیلی دقیق از رو به روی دشمن قرار دهید تا بتوانید روی او فینیشر اجرا کنید. این موضوع برخی اوقات میتواند آزاردهنده شود و روی مخ بازیکن راه برود!
 بازی چهارنوع ابیلیتی مختلف در اختیارتان میگذارد که هرکدامشان در موقعیت های مشخص، کاربرد های مشخصی دارند. به عنوان مثال، Rage of Poseidon که ابیلیتی مورد علاقه خود من است، برای مواقعی که دشمنان از همه طرف به سمت شما سرازیر میشوند (که در بازی زیاد چنین اتفاقی پیش می آید) بسیار گزینه خوبی است. یا قابلیت Zeus’s Fury که برای از بین بردن دشمنان از راه دور و همچنین دشمنانی که نمیتوانید از نزدیک با آن ها مبارزه کنید، بهترین انتخاب است. از طرف دیگر بازی در کنار Blades of Chaos که بشدت طراحی فوق العاده ای دارد، سلاح Blade of Artemis را نیز در اختیار شما قرار میدهد تا اگر خواستید با آن سلاح نیز بازی را ادامه دهید. اگرچه به عقیده من این سلاح کمی در بازی اضافه است و اگر وجود نداشت هم اتفاق خاصی رخ نمیداد. کمتر کسی را دیده ام که این سلاح را به Blades of Chaos معروف و محبوب ترجیح دهد.
بازی در مجموع 3 باس فایت بیشتر در خودش جای نداده است که این موضوع حداقل برای من باعث شد به این فکر کنم که چرا گاد اف وار که به باس فایت هایش نیز معروف است، در نسخه اول بیشتر از 3 باس فایت ندارد؟ اگرچه که همان 3 باس فایت واقعا طراحی خوبی داشتند و نمیتوانیم به آن ها انتقادی وارد کنیم اما همچنان به تعداد کم باس فایت های بازی کمی ایراد وارد است.

لول دیزاین و طراحی مرحله بازی نیز کلمه "شاهکار" را به راحتی در خودش جای میدهد. با نگاه به باقی آثار هک اند اسلش متوجه میشویم که طراحی مرحله در این بازی ها قرار نیست همیشه خلاقانه و نوآورانه باشد. اما سانتا مونیکا این موضوع را نقض میکند و با یک لول دیزاین کاملا خلاقانه، به همراه جهانی پر از رمز و راز و پازل های متعدد، ابتکار عمل خودش را به بازیکن ثابت میکند. این موضوع واقعا ستودنی است.
شما تنها لحظه ای به آن مسیر طولانی و پر پیچ و خم برای رسیدن به Rings of Pandora و جعبه پاندورا فکر کنید. طراحی و معماری جهان در این مقطع از بازی به اوج خودش میرسد. به عقیده من نقطه اوج بازی نیز همان جاست. بار ها در بازی پیش می‌آید که شما پس از پیمودن یک مسیر طولانی، دوباره به نقطه شروع بازگردید و بتوانید یک میان بر در مسیرتان ایجاد کنید. این موضوع بسیار تحسین برانگیز است و وقتی بفهمیم بازی در سال 2005 منتشر شده، بیشتر سانتا مونیکا را تحسین خواهیم کرد.

موسیقی بازی آنچنان شاهکار نیست که بخواهید جدا جدا تکه های آن را گوش دهید اما با این حال کاملا مناسب گیم پلی بازی و حال و هوای آن طراحی شده است و تاثیر خودش را تا آن حدی که باید برروی گیم پلی بازی میگذارد. موسیقی بازی کاملا بر پایه تم و فضای یونانی بازی طراحی شده و در این موضوع نیز ایرادی وجود ندارد.

 

کلام پایانی

گاد اف وار 1 که آغازی بر یک فرنچایز باشکوه و پرطرفدار بود، به خودی خود توانسته است یک تجربه کامل را در سبک اکشن ادونچر و هک اند اسلش ارائه دهد. اگر به دنبال یک گیم پلی کامل و لذت بخش، داستانی در سبک افسانه های یونان و طراحی مراحل پر از چالش و خلاقیت و همچنین آغاز فرنچایز گاد اف وار هستید، نیاز کوچ کردن به بازی های جدید این مجموعه را ندارید و خیلی راحت میتوانید همین حالا از نسخه اول شروع کنید.
امتیاز من به بازی: 8.9 از 10

گیم پلیگاد اف وارgod of warنقد و بررسی بازیبررسی بازی
۶
۱
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادی
یک گیمر ساده که می‌نویسد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید