ویرگول
ورودثبت نام
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادییک گیمر ساده که می‌نویسد.
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادی
خواندن ۱۰ دقیقه·۱۲ روز پیش

بررسی بازی Resident Evil: Requiem

نویسنده: آروین امیرمرادی

 

بالاخره بعد از انتظار های فراوان، نسخه نهم سری محبوب Resident Evil عرضه شد. بازی ای که چهار تریلر مجزا را به خودش اختصاص داده و یکی پس از دیگری طرفداران این مجموعه را هایپ کرده است. شایعات حضور لیان در بازی که حقیقت هم داشتند از یک سو و بازگشت به راکون سیتی و اداره پلیس معروفش از سوی دیگر باعث شد تا هایپ برای این بازی دوچندان شود و کپکام از لحاظ مارکتینگ به یک موفقیت بزرگ برای این بازی رسیده است. اگرچه در این بازی لیان تنها نیست و داستان اصلی حول محور شخصیت گریس اشکرافت (Grace Ashcroft) و سرگذشت پیچیده خودش و مادرش در آمبرلا میچرخد.
قرار است در این بازی سرنوشت لیان کندی دوست داشتنی را شاهد باشیم و بار دیگر به شهر نفرین شده راکون سیتی بازگردیم؛ شهری که همه چیز از آنجا شروع شد و همه چیز باید در آنجا پایان یابد.
در این مقاله به بررسی این بازی میپردازم، خوشحال میشوم با من همراه شوید!

 

داستان از جایی آغاز میشود که گریس اشکرافت که یک حسابدار در FBI است، توسط سرپرست خودش نیتن (Nathan) مامور میشود تا به بررسی قتل های مرموز و مشکوک در هتل شهر رنوود (Hotel Wrenwood) بپردازد و ببیند داستان از چه قرار است. این کار برای گریس بسیار دشوار است چرا که 8 سال پیش گریس مادرش را در همان هتل از دست داد. حالا پس از گذشت 8 سال او مامور شده تا دوباره به آنجا برگردد.
گریس به هتل شهر رنوود میرسد و شروع به کاوش میکند اما در نهایت در چنگ دانشمند سابق آمبرلا، ویکتور گیدین گرفتار میشود؛ گویا ویکتور اهدافی دارد که برای محقق کردن آن به گریس و خون او نیاز دارد.
از طرف دیگر لیان به همراه دستیار عملیاتی اش شری، که مثل خودش یکی از بازماندگان واقعه راکون سیتی است، به دنبال بررسی این قتل عجیب در رنوود هتل هستند. چرا که این اولین باری نیست که این قتل ها رخ میدهد و در نقاط مختلف آمریکا قتل هایی با عوامل مشابه رخ داده. کبودی های سیاه که در سراسر بدن مقتول پخش شده اند و نام ویکتور گیدین در کنار تمامی این قتل ها به گوش میخورد.
سندروم راکون سیتی صدایش میزنند. سندرومی که تقریبا تمام بازماندگان واقعه راکون سیتی را درگیر خودش کرده و باعث ایجاد کبودی های سیاه روی بدن بیمار میشود. این سندروم در اصل از باقی مانده ویروس تی نشات گرفته و هرکس که تا امروز به آن مبتلا شده، دیر یا زود جان خودش را از دست داده است.

همانطور که حدس میزنید لیان و شری هم به این سندروم مبتلا هستند و جانشان در معرض خطر است. آن ها باید راهی برای این موضوع پیدا کنند اما الان وقتش را ندارند چرا که لیان ویکتور را درحالی که گریس را زیر بغل زده و در حال فرار است پیدا میکند. درگیری از اینجا شروع میشود و ما وارد روند داستان میشویم.
روند داستان به گونه ای است که ما بخشی از داستان را با گریس میگذرانیم و بعد به سراغ لیان میرویم تا ببینیم در این مدت او در حال انجام چه کاری بوده؛ سپس دوباره بین کارکتر ها سوییچ میشویم و تا آخر بازی این روند ادامه دارد. البته برای طرفداران یک بخشی از بازی را در نظر گرفته اند که شما بتوانید یک مدت طولانی با لیان در راکون سیتی بچرخید و کلی با او و فضای شهر خاطره بازی کنید.
گیم پلی لیان با گریس نیز تفاوت های اساسی دارد. بخش دلهره آور و ترسناک بازی برای گریس در نظر گرفته شده تا حس ترس همچنان در بازی پابرجا باشد و بخش اکشن و تیراندازی بازی را با لیان تجربه خواهید کرد. این تصمیم از طرف سازندگان کاملا قابل درک است چرا که طبیعتا لیان که حالا مامور حرفه ای سازمان DSO است، از چیزی نمیترسد و به خاطر مهارت هایش، ترس در گیم پلی او نمیگنجد. از سوی دیگر گریس که شخصیت بی دفاعی است، میتواند گزینه خوبی برای ترساندن بازیکن باشد.
یکی از قابلیت های جالب بازی این است که شما میتوانید تعیین کنید که با هر شخصیت از چه زاویه دوربینی بازی را ببینید. مثلا میتوانید تعیین کنید که گیم پلی لیان سوم شخص باشد و گیم پلی گریس را اول شخص تجربه کنید. این موضوع تا حد زیادی به تجربه بازی کمک میکند و میتواند طرفدار های قدیمی و جدید مجموعه را راضی نگه دارد.
البته اگر بخواهید با گریس به صورت سوم شخص بازی کنید کمی به مشکل میخورید زیرا حرکات او به گونه ای طراحی شده که حس کند بودن را به بازیکن میدهد و کنترلش کمی سخت است. شما را نمیدانم ولی من از بازی کردن با گریس در حالت سوم شخص حس خوبی نگرفتم و مجبور شدم باقی گیم پلی او را به حالت اول شخص تجربه کنم و فکر میکنم این یک نقطه ضعف کوچیک در بخش طراحی انیمیشن میباشد.
نکته جالبی که در مورد فضاسازی بازی وجود دارد، این است که شما میتوانید بعد از این که با گریس وارد یک محیط شدید و آن بخش را کامل گشتید، با لیان نیز وارد آن بخش بشوید و آیتم های باقی مانده را بردارید و انمی های باقی مانده را بکشید. بازی در زمینه جزئیات فوق العاده عمل میکند و شما حتی در هایی که باز یا بسته گذاشته اید، لامپ هایی که خاموش یا روشن کرده اید و یا انمی هایی که کشته یا نکشته اید را میتوانید دقیقا با جزئیات کامل و بدون هیچ تغییری ببینید.
از جزئیات و طراحی گیم پلی هم نباید به راحتی گذر کنیم چرا که کپکام در این نسخه یکی از خونین ترین و خشن ترین گیم پلی هایش را رو کرده که دور از انصاف است اگر بگوییم که نابود کردن و نصف کردن دشمن ها در این بازی حال نمیدهد! تنها ایرادی که میتوان به گیم پلی تر و تمیز بازی گرفت، فایر ریت عجیب اسلحه هاست؛ یک مکث عجیب در تیر زدن با اسلحه های بازی حس میشود که اصلا قابل درک نیست و حتی با آپگرید کردن سلاح هایتان نیز نمیتوانید از شر این مکث بیهوده خلاص شوید.
منطقی است اگر چنین مکثی برای گیم پلی گریس در نظر گرفته شود، به هر حال او مامور حرفه ای مانند لیان نیست و کار کردن با اسلحه را به خوبی فرا نگرفته است، اما مشکل اینجاست که چنین مکثی در گیم پلی لیان نیز وجود دارد و این برای بازیکن در حین تجربه بازی میتواند برخی اوقات آزار دهنده شود.
از کیفیت بصری هم باید صحبت کنیم چرا که کپکام یک جهش گرافیکی بزرگ نسبت به نسخه هشتم را تجربه کرده است. به کمک نسخه جدید RE Engine ما شاهد یکی از واقعی ترین و تمیز ترین گرافیک ها در این روز های صنعت بازی هستیم. اما این کیفیت بصری زمانی لذت بخش میشود که آن را در کنار فضا سازی عالی بازی میگذارید. راکون سیتی و اداره پلیس آن پس از برخورد بمب هسته ای، به نحو احسنت به تصویر کشیده شده و کاملا حس یک شهر مرده و فرسوده را منتقل میکند. شهری که با وجود مردگی اش، هنوز خاطراتی را در دل مخاطب زنده میکند. مخصوصا وقتی که وارد اداره پلیس میشویم و اسم همکاران لیان در R.P.D و دفترچه های یادداشتشان را میبینیم. همه این نوستالژی ها زمانی تکمیل میشود که مستر ایکس باری دیگر به تعقیب لیان میپردازد و ما در یک سکانس باید به فرار از او بپردازیم. حیف شد که مستر ایکس صرفا به عنوان یک وسیله برای زنده کردن خاطرات مخاطب حضور داشت و پس از نیم ساعت الی یک ساعت بعد، طی یک باس فایت باید با او مبارزه کنیم و او را بکشیم.
به طور کلی تجربه گیم پلی لیان یک اکشن خالص است که میتوانیم عبارت "خیلی حال میدهد" را برای آن استفاده کنیم. حتی در برخی صحنه ها مانند جایی که لیان با یک موتور به تعقیب ویکتور میپردازد، از اکشن معمولی خارج است و آن را میتوان به صحنه های اکشن بازی هایی مانند آنچارتد 4 نسبت داد. درکل بازی در زمینه اکشن یک گیم پلی کامل را داراست و از نقاط قوت نسخه های دوم و چهارم استفاده کرده و از نقاط ضعف آن ها درس گرفته. اگرچه هنوز به تر و تمیزی به نسخه چهارم نمیرسد و تجربه درخشان و سریعی که نسخه چهارم داشت، در این نسخه قابل مشاهده نیست.
گیم پلی گریس نیز با الهام از نسخه هفتم و هشتم سری ساخته شده که انتظار زیادی هم نمیتوان از آن داشت چرا که قرار است بخش تعقیب و گریز و مخفی کاری بازی همین جا با گریس به شما ارائه داده شود و طبیعی است که گیم پلی گریس خیلی گسترده نباشد. اوج گیم پلی گریس زمانی است که او به زیرزمین عمارت ویکتور میرود و به دنبال آزاد کردن امیلی از دست تعقیب گر جدید بازی The Girl است.
بحث تعقیب گر که شد، بهتر است درباره این هم حرف بزنیم که بازی تعداد زیادی تعقیب گر دارد که همگی فقط بخش کوتاهی از بازی همراه ما هستند و خیلی زودتر از چیزی که فکرش را بکنیم از روند داستان حذف میشوند. البته The Girl به نسبت دیگر تعقیب گران نقش کلیدی تری را ایفا میکند و قابل تامل تر است زیرا در بخش های بیشتری از بازی حضور دارد. اما باقی تعقیب گران کمی اضافه اند و کار خاصی نیز انجام نمیدهند.
از منظر داستانی هم جز یکی دو مورد خاص ایراد دیگری نمیتوان به بازی گرفت چرا که سری رزیدنت اویل هیچوقت قرار نبوده داستانی عمیق و فسلفی را روایت کند؛ موضوعی که وجود دارد این است که شخصیت هایی مانند Claire Redfield یا Ada Wong که بخش مهمی از واقعه راکون سیتی بودند در این بازی حضور ندارند. در حالی که قرار است این نسخه آخرین نسخه داستانی مرتبط با راکون سیتی باشد و به گفته کپکام، پرونده راکون سیتی در این نسخه بسته میشود. پس این انتظار کاملا بجا است که ایدا یا کلر که با خود لیان نیز ارتباط مستقیم داشته اند در این بازی حضور داشته باشند اما متاسفانه چنین چیزی در کار نیست و حتی به آن ها اشاره ای هم نمیشود. گویا سازندگان این دو نفر را پاک فراموش کرده بودند. البته شایعاتی منتشر شده که قرار است این ها در دی ال سی های بازی حضور داشته باشند که باز هم قابل توجیه نیست چون همانطور که اشاره کردم این دو شخصیت نیز همانند لیان بخشی از فاجعه بزرگ راکون سیتی بوده اند.
ایراد دوم هم شامل شخصیت زینو که مثلا نسخه ای کپی شده از آلبرت وسکر است میشود.
زینو در روند داستان عملا کار خاصی نمیکند، صرفا پس از اینکه گریس The Girl را میکشد، او را پیدا میکند و متقاعدش میکند که با او همراه شود. بعد از این هم فقط در کات سین ها حضور دارد و هیچ درگیری ای در گیم پلی با او دیده نمیشود. در آخر هم اگر پایان خوب بازی را انتخاب کنید زینو درجا میمیرد و عملا بدون انجام هیچ کار مهمی از بازی حذف میشود. صرفا اگر پایان بد را انتخاب کنید یک اقدام مهم از او میبینید و آن هم کشتن لیان است که خب باز هم این موضوع در کات سین و در یک صحنه سریع نشان داده میشود و گیم پلی در آن هیچ دخالتی ندارد.
درکل زینو یک شخصیت کاملا اضافه است. میتوانستند به جای خراب کردن او و هویت معروفش که آلبرت وسکر است، یک نفر دیگر را به عنوان دستیار ویکتور در نظر بگیرند، مثلا خود مستر ایکس میتوانست گزینه خوبی باشد.

 

کلام پایانی

رزیدنت اویل رکویم یک بازی اکشن-وحشت-بقای کامل است، شما هم میتوانید با گریس به دنبال تعقیب و گریز های متعدد و اتفاقات ترسناک باشید، و هم سورپرایز های گیم پلی و اکشن باورنکردنی لیان کندی معروف و دوست داشتنی. فرقی نمیکند از طرفداران قدیمی سری باشید یا به تازگی با نسخه های هفتم و هشتم به آن علاقه مند شده باشید، رزیدنت اویل رکویم شما را راضی خواهد کرد.
امتیاز من به بازی: 8.6 از 10

گیم پلیرزیدنت اویلنقد و بررسی بازی
۶
۱
آروین امیرمرادی
آروین امیرمرادی
یک گیمر ساده که می‌نویسد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید