ویرگول
ورودثبت نام
زهرا نوری محمودآباد
زهرا نوری محمودآبادای بس که نباشیم و جهان خواهد بود/ نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود- زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل/ زین پس چو نباشیم همان خواهد بود.
زهرا نوری محمودآباد
زهرا نوری محمودآباد
خواندن ۵ دقیقه·۵ ماه پیش

تحلیل اسطوره ای یافتن کاروان زال را

اسطوره باوري و اسطوره اندیشی ویژگی اغلب ایدئولوژيهاي پیشامدرن است. در این ایدئولوژيها بخش عمدة شناخت، تفکر و باور، اسطوره اي بوده و از اسطوره نیز به کالبد و ظاهر آن توجه داشته و به معانی پنهان در ژرفاي آنکه نیازمند تفسیر و تأویل است، توجه چندانی نمی شد. فردوسی اندیشمندي است که بیش از هزار سال قبل با دیدگاهی بسیار متعادل و فراگیر به اسطوره نگاه کرده و در عین اسطوره آگاهی و اسطوره شناسی، خردگرا و خردمند بوده و با نبوغ بی همتاي خود، اسطوره را در خردنامه جاي داده و ویژگی نمادین بودن و تأویل پذیري آن را درك کرده است.

شاهنامۀ فردوسی پیوند دهندة ایران پیش از اسلام و ایران بعد از اسلام است. فردوسی به عنوان یک مسلمان که در مذهب او تعقل و تعبد دو بال حرکت به سوي تعالی است، در اثر شریف خود با دستمایه هایي از اسطوره و خرد به تلفیق این مهم پرداخته است. پیوند خرد و اسطوره در سراسر این کتاب وجود دارد. داستان زال که یکی از طولانیترین و پرمایه ترین داستانها و شخصیت زال که از مرکبترین شخصیتهاي شاهنامه است ،از دیدگاه حضور اسطوره و خرد قابل بررسی است.

زال، پسر سام پهلوان است که پدر بر اثر سپیدمویی او را ترك کرده در دامنۀ البرز کوه رها میکند تا تباه شود، سیمرغ او را به آشیانۀ خود برده مانند فرزندان خود میپرورد. سام بعد از مدتی، پس از رؤیاهاي هشداردهنده از وجود و حیات او آگاه شده او را به خانه باز می گرداند. زال خواهان رودابه دختر مهراب کابلی میشود و پس از برداشتن موانع مختلفی که در راه بود با او ازدواج میکند. حاصل این پیوند رستم قهرمان حماسۀ ملی است.

پیر سر زاده شدن زال، نمادي از خردورزي فوق العادة اوست که گاهی از دیدگاه دیگران به افسون شباهت دارد. رابطۀ او با سیمرغ که خود نمادي اسطوره اي است میتواند این بررسی را عمیقتر و پرمایه تر نماید. در شاهنامه، زال هم پدر حماسه است و هم پیر رایزن آن. او میتواند نمونۀ انسان کاملی باشد که به مرحلۀ پدران پیر رسیده است. او از یک سو بزرگترین و پیرترین رایزن و راهنماي شاهنامه است و از سوي دیگر پدر رستم قهرمان حماسه ملی است و این دو ویژگی به معناي خردمندي و دانایی است.

پیري زال این برتري را دارد که دیگران با طی مراحل دشوار به آن میرسند ولی او پیرزاده میشود. گویی از همان ابتدا بخشی از ناخودآگاه روان او که میلیونها سال زیسته است با خودآگاه او پیوند خورده تا بزرگترین رایزن حماسه پیر خلق شود تا علاوه بر دانش و خرد زمان خود گنجینۀ همۀ دانایی هاي هزاره هاي گذشته نیز باشد. خردمند آفریده شدن ویژگی ایزد مهر نیز هست. اهورا مزدا از نشانه هاي خردمندي به او هزار گوش و ده هزار چشم داده تا چیزي از او پنهان نماند. او به هوشمندي و دانایی ستوده شده است. البته باید توجه داشت که نشانه هاي خردمندي زال عقلانیتر از نشانه هاي خردمند ي مهر است.

سفر اسطوره اي یک قهرمان تنها براي رسیدن به کمال و بازگشت به جامعه است در حالیکه جامع تر، کاملتر و خردمندتر شده و به باززایی رسیده است. این سفر اسطوره اي که او را به نیروي مقدس و مینوي چون سیمرغ پیوند میدهد و به البرز جغرافیاي اسطوره و خرد میرساند، در حقیقت تلاشی است براي رسیدن به خرد و خردمند شدن. تولد، سفر تنهایی براي رسیدن به کمال و خردمندي را آغاز کرد. اینجا نیز اسطوره به خرد منتهی میشود. این نوع سفرها در شاهنامه فراوان است. فریدون، کیخسرو، داراب و بهرام گور نمونه هایی از این مسافرانند که سفر اسطورهاي خود را در کودکی آغاز کرده اند.

نشانۀ دیگري که پیوند خرد و اسطوره در آن نهفته است البرزکوه است. در اسطوره، البرز مرکز جهان است، ریشۀ همۀ کوههاي روي زمین و سرچشمۀ آبها از آن است. تاریکی و شب و باد سرد و گرم و آلودگی وجود ندارد. البرز در اساطیر ایرانی جایگاه خردمندان است. سیمرغ دانا آنجا آشیانه دارد، پرورشگاه زال است و بلنداي آن نشانۀ اتصال به آسمان؛ جایگاه نیروهاي خردمند مینوي است. زال در البرزکوه پرورده میشود تا خرد او آلوده به اندیشه هاي اکتسابی جامعه نشود. او براي بازگشت به اجتماع ناگزیر از فرود آمدن از این کوه اسطوره اي است.

نماد بعدي سیمرغ است. واژة سيمرغ در اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده است كه جزء نخست آن به معناي "مرغ" و جزء دوم آن با اندكي دگرگوني در زبان پهلوي به صورت " سين"  و در فارسي دري با حذف نون،  "سي"  خوانده شده است. بنابراين سيمرغ به هيچ وجه نماينده ی عدد سي نيست، بلكه به معناي "شاهين" مي باشد. در اوستا از كوهي به عنوان جايگاه سيمرغ نام برده نشده است، بلكه آشيان سيمرغ بر درخت "ويسپوبيش" در ميان درياي "فراخكرت" قرار داشته است. اما در بسياري از كتاب ها ي ادبي فارسي، كوه قاف و در شاهنامه فردوسي، البرزكوه، محل آشيان سيمرغ معرفي شده است .در شاهنامه فردوسي ، سيمرغ دو چهره متفاوت يزداني ) در داستان زال ( و اهريمني ) در هفت خوان اسفنديار ( دارد. در واقع سيمرغ اهريمني بيشتر يك مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهاي قدسي سيمرغ يزداني است و به دست اسفنديار در خوان پنجمش كشته مي شود. ورود سيمرغ يزداني به شاهنامه ، با تولد "زال" آغازمي شود . زال در البرزکوه به سیمرغ می پیوند. سیمرغ، وجودي آمیخته از خرد و اسطوره است. او سمبل خرد و دانایی است، اما نه خرد آلوده به اندیشه هاي اجتماعی یا وابسته به فرقه و مسلکی خاص، بلکه خردي پاك، برهنه و طبیعی. در کودکی از دایۀ خردمندش سیمرغ، دانش و خرد برهنۀ طبیعی آموخته است و مغزش با اندیشه هاي آلوده آمیخته نشده است، تعصب آدمیان را ندارد، نژادپرست نیست و به سنتهاي آن روزگار سر فرود نیاورده است

یکی دیگر از عناصر اسطور ه اي در داستان زال که در ظاهر با خرد ارتباطی ندارد، خواب و رؤیاست. خواب در این داستان درست به معنی بیداري خرد و اندیشه است. خوابهاي هشدار دهنده خود از پارادوکسهاي زیباي شاهنامه اند. اسطوره و خواب به گونه اي با هم ارتباط دارند؛ زبان هر دو نمادین است و خوابها راهی براي وصول به حقایق اسطوره اي محسوب می شوند. در شاهنامه آن چه سام را را وادار به بازگرداندن زال میکند، بیداري خرد خفتۀ او در خواب است.

 

شاهنامه فردوسیزبان پهلویسفر تنهاییسیمرغزال
۰
۰
زهرا نوری محمودآباد
زهرا نوری محمودآباد
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود/ نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود- زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل/ زین پس چو نباشیم همان خواهد بود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید