قدیما - منظورم اخرای دهه شصت - تازه دستگاه های ویدئو جاش رو بین خانواده های ایرانی پیدا کرده بود.علی رغم ممنوعیت و بگیر و ببند هر وقت یه جا مهمونی بود یا اکیپی جمع می شدن یکی از این دستگاه ها هم پیدا می شد و فامیل تا خود صبح فیلم می دیدن.
فیلم ملکه مارها ، ویجی ، گل پامچال و ... رو به سختی یادمه.
اما عشق ما بچه ها این بود شانس باهامون یار باشه و انتهای اون فیلم ها کارتون چیزی ضبط شده باشه. معمولا هم تام و جری بود یا پلنگ صورتی چیزی.
اولین بار اونجا با مفهوم سانسور آشنا شدم. اتفاقی یه قسمت از تام و جری یه گربه ماده بود. در حالی که همین قسمت که چند روز پیش از تلویزیون فخیمه ج.ا پخش شده بود هیچ اثری از اون گربه ماده نبود. شاید سانسورچی ناعزیز فکر می کرده ماها با دیدن گربه ماده از راه به در می شیم و سر از جهنم در میاریم.
تا مدت ها فکرم درگیر بود که این چه سمی بود و چرا یه نسخه این جوری بوده یه نسخه اون جوری.
بعدا بیشتر با این روال کثافت آشنا شدم. تو کارتون هایی که پخش می شد یه وقتایی کلا کاراکتر دختر و زن رو حذف می کردن. یه اون کاراکتر رو جوری دوبله می کردن که مرد باشه. یا حتی روال رو بازنویسی می کردن. مثال معروفش هم سریال اوشین بود که جک ساختن شرکت تهیه کننده دوباره از ایران سریال رو با داستان جدید خریده.
کارتون کماندار نوجوان یه دختر بود که کلا ما ندیدیمش. مثه مادر چوبین . مثه عمو سوباسا که بعدا فهمیدیم دوست پسر مادر سوباسا بوده نه عموش.
یه کم که عقلم رسید واقعا دچار تهوع روحی روانی شدم. از اینکه می دیدم یه گاو نشسته داره تصمیم می گیره من نوعی چی ببینم چی نبینم. حس می کردم به شعورم به درکم توهین شده. توهین که هیچی اصلا ادم حسابم نکرده.
این حس تحقیر این حس لگدمال شدن شعورم هنوزم باهام هست, هنوزم تو وجودم شعله می کشه و تا سرحد جنون خشمگین می شم.
مثه این روزا که یه عده تصمیم گرفتن من نوعی حق ندارم اینترنت داشته باشم ولی یه عده نورچشمی حق دارن داشته باشن.
تصمیم گرفتن با خبرهای مسخره فقط روح و روان ملتی رو بخراشن.
نمی دونم این که حق طبیعی میلیون ها ادم رو ازشون دریغ کنی چون تقی به توقی خورده و مسئول شدی جزو حق الناس نیست؟ همون که خدا گفته از حق خودم می گذرم اما از این یکی نه ؟
این که فک کنی چون قدرت داری می تونی تصمیم بگیری این هفته نه هفته بعد شاید حالت خوب بود و تصمیم گرفتی دستور بدی وصل کنن حق الناس نیست ؟
دارم فکر می کنم به کارفرمای بیرون از ایران چی بگم ؟ اصلا این پروژه نصفه نیمه رو می خواد؟ این همه کار مونده و به ددلاین هر روز نزدیک تر می شم و کاری نمی تونم بکنم.
کاش می دونستم به چه جرمی این جور مستحق مجازات شدیم.