ویرگول
ورودثبت نام
مهربانو
مهربانوهمدم قلم و کاغذ دانشجو زبان و ادبیات فارسی
مهربانو
مهربانو
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

باید شروع کنم...!

سلام

مملوء از حرفم اما، نمی تونم حرف بزنم

دلم خیلی گرفته. این روزا قلبم هم بازی اش گرفته گاه مرا از درد مثل مار به خودم می پیچاند

و گاه ساکتم می کند

نگرانم برای داستان نیمه زندگی ام

مدام در ذهنم تکرار می کنم که باید شروع کنم

باید ....

اما الان قریب به ۵ سال می گذرد و من تازه به نقطه صفر زندگی ام رسیده ام.تنها منفعتی که برده ام بعد کلی دویدن ها رسیدن به دانشگاه است.

شاید عجیب باشد برای شما که مگر دانشگاه رفتن هم از کاه کوه ساختن دارد آن هم دانشگاه سطح دو کشور

باید بگویم برای من، بله

دو سال به عقب نشستم،بار اول که درست چند ساعت مانده به کنکور راهی درمانگاه شدم و نشد

بار دوم درست از همان صبحی که به ناکامی ختم شد آستین هایم را بالا زدم

و بند های کفش های آهنین ام را هم سفت و محکم بستم به دری که تو بگویی سر زدم

خرج کردم هم عمرم را گذاشتم و هم پول

اما چه شد؟

غرورم مانعم شد،تلاشم را پیش چشمم می آورد و به کمتر از دانشگاه فردوسی قانعم نمی کرد

نشد ....

شروع دوباره برایم خیلی سخت بود ،حتی دیگر از کتاب هایم نیز شرم داشتم که به سمت شان بروم

پدر و مادرم که جای خود دارد

میانه راه که نه در انتها به خود آمدم،و تا خود آمدن نتایج تکرار می کردم نکند بدتر شود

وای آبرویم.

خدارو شکر قضیه ختم به خیر شد با رتبه ای ۳۰۰ اختلافی نسبت به سال گذشته دانشگاه حکیم سبزواری در شهر سبزوار قبول شدم

آن هم رشته ادبیات فارسی

از سر علاقه بود انتخابم و می توانستم با رتبه ای که آوردم حتی دانشگاه غیر دولتی رشته تاپ مثل حقوق و روانشناسی بروم اما من برای این رشته برنامه ها داشتم و دارم که در ادامه میگم

راستی عید تون مبارک

دانشگاه دولتیشروع
۰
۰
مهربانو
مهربانو
همدم قلم و کاغذ دانشجو زبان و ادبیات فارسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید