
آسمان ِ سرخ
سرخ شد بعد از تو دیگر آسمانم نازنین
زجر ِ بی پایان زمان و عین دوزخ شد زمین
عقربه شد تیک تاکش بعد تو ناقوس مرگ
لحظه هایم با غم و دلواپسی ها شد عجین
رفتی و سیب قشنگ خنده را دلشوره چید
رفتی و سر کردم عمری بی حضورت اینچنین
ترسها از سایه ی شوم رقیبان داشتم
از کفم بیرون کشید آخر تو را دست ِ کمین
گم شدم در خاطر آئینه هم این روزها
بعد تو بر چهره ام از بس مدام افتاده چین
همنشین خلوت شبهای من رفتی کجا؟
همدم شب ناله ها و اشک من شد آستین
نیست جایی بر درنگی تا نفس دارم بیا
بر دلم دستی بکش در لحظه های واپسین
نسرین حسینی
28/8/1400