باز از سرشکمان ، دل هر نامه خیس شد
باز از سریرِ آه قلم ، چامه خیس شد
از خون دل ، تمامی دفتر به خون نشست
بر بیت بیت شعر و شعورم جنون نشست
دستی به نوبهار جوانی خزان زدست
مرگی بنام زندگی آری به جان زدست
ما را به جهل مذهب بیگانه می کشند
ما را به نام کعبه به بتخانه می کشند
ما را ببین دوباره به تاراج می برند
داری برای کشتن حلاج می برند
بر گله های ما زده گرگی که آشناست
چوپان ده نشانده ی ارباب و کدخداست
اینان سگان گشنه ی هارند و هارتر
اینان به خون توده خماران ؛ خمارتر
اینان دوباره حکم ز شیطان گرفته اند
بر نوک نیزه خُدعه ی قران گرفته اند
شلیک شب شکست تمام سکوت را
یکباره آه تا که بهم زد ثبوت را
رگبار آتشین دل ، آئینه را درید
آتش شبانه صافی صد سینه را درید
بر سنگفرش ، خون جوانان شتک گرفت
دستی به زخم تازه ی دوران نمک گرفت
میدان تنگِ جنگ به یک آن نوا سرود
یکباره قلب شهر و خیابان عزا سرود
بر دختران پاک اهورا کتک زدند
بر آن لطیف صورت گلبرگ چک زدند
در بند شد به توطئه دلبندِ مردمان
در خون نشست گلشده لبخند مردمان
ای بدسفیر آتش و غمناله هنگتان
از شب سیاهتر دل بیرحم و سنگتان
ما را به دل هراس سیاهی نبود و نیست
بر ما نمی دهد شب درمانده حکم ایست
ما کاوه های مهلک ضحّاک خودسریم
ما اهتزازِ پرچم آن شیرِ خاوریم
ما را چه ترس باتوم و تیر و تفنگتان
وقتی که خونمان شود افشای ننگتان
#نسرین_حسینی
21/10/04
1404/10/21