
قمارِعشق
شده آیا که شبی از دل خود دور شوی
برود یار و تو از فاصله رنجور شوی؟
شده گمگشته شبهای خیالش باشی
مثل یک شبپره بیگانه به هر نور شوی؟
در نبودش طلب از شاخه ی هرتاک کنی
و در آن نشئگی ات طالب انگور شوی؟
سرِ دارش بکشد تا سرِ دیدار خودش
بی محابا سرِ دارش،دلِ منصور شوی ؟!
شده دلتنگ شوی غم به دلت رخنه کند
در قمار غم او باخته و سور شوی؟
شده ویران بشود هرچه پل پشت سرت
تو به اجبار به این فاجعه مجبور شوی؟
خانه ات وسعت دریا و تو خود صیدِ حقیر
بخت برگشته و آن ماهی در تور شوی؟
دلِ ، نسرینِ تو میمیرد و این را نپسند
کنج ایوان دلش وصله ی ناجور شوی
نسرین حسینی