فردا از 5درس اندیشه میان ترم داریم. درس اول رو تازه تموم کردم. ساعت 8و چهل دقیقه شبه و وقتی امتحان داری و باید درس بخونی پس ایده ای مثل زدن حساب جدید تو ویرگول به ذهنت میاد. چرا میگم جدید؟ چون فاکینگ هزارتا حساب داشتم اینجا. از اولین بار که کلاس هفتم بودم تا الان که دانشجوام در برهه های متفاوت اکانت های متفاوتی داشتم. و پاکشون می کردم و هی می زدم دوباره. مرضم چی بود اون دوران؟ نمی دونم شاید فشار درس بود که اگه حس می کردم اینجا وقتمو زیاد می گیره تصمیم می گرفتم اکانتمو پاک کنم. و بعد؟ چون بدون اکانت هم زیاد میومدم و اتفاقا اینطوری گشتن تو پستای جدید و نویسنده های محبوبم زمان بیشتری می گرفت پس دوباره حساب باز می کردم و این چرخه ادامه داشت تا به اکنون. یک دلیل هم این بود که روزهایی قلم نویسنده های محبوبم خشک میشد جو ویرگول بد میشد پس به سرم میزد پاک کنمش. و روزهایی که فعال میشدن بازمیگشتم.
کلا الان که فکر می کنم هیچوقت تو هیچ چیز زندگیم ثبات نداشتم شاید. میگم شاید چون حس می کنم برداشت های غلطی از خودم می تونم داشته باشم خصوصا در همچین جملات کلی ای. آره ثبات و قاطعیت نداشتم و رفتارهام بیشتر واکنشی بوده تا کنشی...و تحمل ثبات و قاطعیت هم نداشتم گویا.
آیا هنوزم همونطورم همونقدر؟

این روزا احساس تنهایی می کنم چون از دو تا جا همزمان دک شدم! یه جا بخاطر کم حرفی و یه جا بخاطر پرحرفی!!
البته به طور کامل هم نه ها. توضیحش طولانی و مسلما به کتفتونه پس بگذریم.
فکر نمی کنم کسی اینو بخونه. قبلا پست های اکانت های جدید بیشتر احتمال بازدید شدن داشت. اما آقای ویرگول شکل ویرگول قشنگم رو تغییر داد و مثل اینستا کردش. ولی باز دو تا سوال می پرسم شاید یکی دید و جواب داد:
یک: ای فرد رندوم! آیا امیدی به بهبود وضعیت زندگی داری؟
دو: ای فرد رندوم! نظرت راجع به افراد کم حرف چیه؟
اگه مثل من توی این پستم به طور مفصل ولو دری وری جوابمو بدی ممنون می شم!!
احتمالا قبلا همچین چرندیاتی منتشر نمی کردم. اما الان همیچین چرندیاتی منتشر می کنم. فعلا. من برم درس دوم رو بخونم.