#هاجون چانگ، اقتصاددان کرهای و نویسنده #کتاب جذاب #اقتصاد_خوردنی، کتابی دارد با عنوان «بیست و سه گفتار درباره سرمایهداری» که فصل شانزدهم آن را با این تیتر آغاز میکند: «ما آنقدر باهوش نیستیم که همه چیز را به عهده بازار بگذاریم».

در این فصل درباره توهم آزادی انتخاب در «اقتصاد بازار آزاد» صحبت کرده و مخاطب را روشن میکند که هرچند نظام حکمرانی مبتنی بر اقتصاد لیبرال بازار را برای انتخاب ارجح ترین گزینه ها آزاد میگذارد اما توضیح میدهد که جامعه در بین تمام انتخابها واقعا آزاد نیست بلکه آزادی انتخاب بین گزینههای از پیشتعیینشده را بدست آورده.
بگذریم؛ این جملات معروف وزیر دفاع دولت جورج بوش پسر در سال ۲۰۰۲ در مورد وضعیت افغانستان بارها و بارها گاه برای شوخی و بیشتر برای بیان وضعیت ناشناخته جهان پیرامون ما در کتابها و رسانهها نقل شده است.
البته چیز ناآشنایی نیست و تقریبا همه به خوبی میدانیم برای مواجهه با هر مسألهای باید یک استراتژی با سه بخش مشخص داشته باشیم:
۱. موقعیتهایی(یا چالشهایی) که از آنها اطلاع داریم و تاکتیک مدیریت آنها را در دست داریم.
۲. چالشهایی که میدانیم سر راه ما قرار میگیرند اما از ماهیت آنها اطلاعی نداریم ولی میدانیم که میتوانیم تاکتیک مناسب آنها در کمترین زمان بیابیم.
۳. چالشهایی که حتی از احتمال آنها هم بیخبریم. حتی بروز آنها برای ما غافلگیرکننده خواهد بود و طبیعتا از ماهیت آنها هم هیچ نمیدانیم.

چیزی شبیه این «آگاهی به نادانی» را ابنیمین در شعری معروف طرح زده بود:
آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
***
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمایید که بس خفته نماند
***
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
***
و آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
حالا مترجم فارسی کتاب، #ناصر_زرافشان البته ذوق بسیار داشته که این تناظر مفهوم را کشف کرده و در پانویس طوری بیان کرده که انگار ما جماعت فارسیزبان ایراننشین همه فلسفه و بینش را نزد خود داریم و بیگانگان تنها به کپی بیکیفیت از خزانه دانش ما دلخوشاند که... هیچی آقا بگذریم.