امروز دیگر خبری از بحثهای اصولی و آگاهانه نیست، اکنون سطح دانش یک آمریکایی متوسط چنان پایین است که کف «بیاطلاعی» را شکانده، از سطح «اطلاعات غلط» هم پایینتر رفته و دارد به قعر «دفاع پرخاشگرانه از اشتباه» سقوط میکند. مردم نهتنها باورهای ابلهانه دارند؛ بلکه بهجای رهاکردن آن باورها، در برابر یادگیری مقاومت میکنند.
از مقدمه کتاب «مرگ تخصص»؛ نوشته «تام نیکولز»

علت حمله به تخصص شاید فراگیری اینترنت، طبیعت بینظم گفتگو در رسانههای اجتماعی، یا تقاضا برای چرخههای خبری ۲۴ ساعته باشد؛ ولی شیوه جدید انکار تخصص چنان با خود مقدس پنداری و خشم همراه است که علتش شاید تنها بیاعتمادی یا کنجکاوی جستجوی گزینههای دیگر نیست؛ خودشیفتگی همراه با تحقیر تخصص بهمثابه نوعی تمرین خودشکوفایی است.
«گرایش ضد روشنفکری همواره یکی از مؤلفههای حیات سیاسی و فرهنگیمان بوده است»
یک تصور غلط: نادانی من بهاندازه دانش تو ارزشمند است
نویسنده در این کتاب با اشاره به اینکه «تا پیشازاین هرگز شمار فراوانی از مردم تا این اندازه به اینهمه دانش دسترسی نداشتهاند و درعینحال تا این اندازه در برابر یادگیری مقاومت نکردهاند» تلاش دارد توضیح دهد با در دسترس قرارگرفتن سطح عمومی از دانش تخصصی در معرض عموم مردم، جامعه به «فروپاشی هرگونه مرزبندی میان حرفهایها و غیرحرفهایها» یا «میان کسانی که در حیطهای دستاوردی داشتهاند و کسانی که هیچ دستاوردی نداشتهاند» فرو غلتیده است.
هشدار بزرگ «نیکولز» از آن است که معتقد است «به دنیای پساصنعتی اطلاعاتمحور رسیدهایم که همه شهروندانش معتقدند در هر حیطهای تخصص دارند». وی از این وضعیت «انکار دانش موجود» با تعبیر «مرگ تخصص» یاد میکند و آن را با «انکار علم و عقلانیت بیتعصب» که «بنیانهای تمدن مدرن» هستند معادل میداند
سوگیری تأییدی...

نویسنده از دلایل مرگ تخصص به «دوریگزینی اندیشمندان و عامه مردم» اشاره دارد و توضیح میدهد امروز برخلاف گذشته اندیشمندان تلاش ندارند با همکاری روزنامهنگاران به بیان موضوعات مهم علمی بهنحوی که برای عموم مردم قابلفهم باشد بپردازند و در عوض فقط با امثال خودشان گفتگو میکنند.
اینترنت؛ چاه کندذهنی.

وی به «مشکل اعتماد» در جامعه میپردازد و معتقد است اگر بشر تا امروز دستاوردهای بزرگی داشته بهخاطر اعتماد مردم به دانش و نظریههای دانشمندان بوده؛ اما در این روزگار عامه مردم به دلایل گوناگون از این اعتماد دوری میکنند؛ چراکه به نظر «احساس استقلال و خودمختاری ما» خدشهدار میشود.
«دوست داریم فکر کنیم خودمان میتوانیم در همه امور تصمیم بگیری...» و اینگونه «از هرکسی که ما را تصحیح کند بیزاری میجوییم.»
دانشمندان اینترنتی

به گمان «نیکولز» دموکراسی از مدل آمریکاییاش یکی از دلایل این وضعیت بیاعتمادی است. وی از «توکویل» نقل میکند که: «شهروندانی که در یک سطح قرار داده شدهاند عادت میکنند باتکیهبر عقل خود درباره یکدیگر قضاوت کنند و همان عقلشان را واضحترین و نزدیکترین سرچشمه حقیقت بدانند»
رهبران

به نقل از «ایلیا سومین» میگوید:«اندازه و پیچیدگی دولت باعث شده رأیدهندگان نتوانند بهراحتی فعالیتهای پرشمار دولت را ارزیابی کنند»
به نظر وی در این وضعیت جامعه نمیتواند حکمرانی خود را به طور مؤثر به پیشبرد.
پس بر خلاف گذشته که مردم «چون کارشان به اندیشمندان نمیافتاد» آنها را مسخره میکردند، امروز به دلیل آنکه «کارشان بیش از حد به آنها گیر است» از ایشان «متنفرند».
نیکولز به نویسندگانی که قلم به دست میگیرند تا در باره موضوعی که عمیقاً برسی کردهاند مطلبی بنویسند هشدار میدهد که: خواننده متوسط هرگز دغدغه آن موضوع را به آن اندازه ندارد.
مردم

«والدین تحصیلکرده هرچند پزشک نیستند؛ اما آنقدر تحصیلات دارند که به این باور غلط برسند که از دانش کافی برای خدشه واردکردن به علم جاافتاده پزشکی برخوردارند... بنابراین والدین تحصل کرده در مقایسه با والدین کمسواد تصمیمات بدتری میگیرند و جان همه کودکان را به خط میاندازند»
پول بد و دانش غلط

«مرگ تخصص میتواند دستاوردهای چندین ساله دانش را «وارونه» کند. در فضایی که دموکراسی در آن حاکم است این وضعیت رفاه مادی و مدنی شهروندان را تهدید میکند»
حتی شیر پاستوریزه

نیکولز میگوید: ازآنجاکه طبیعت بشر میل دارد در هر چیزی ایرادی پیدا کند، بر گهگاه اشتباه متخصصان اذعان دارد؛ اما تأکید میکند این به معنی همواره در اشتباه بودن آنها نیست و بهعکس، متخصصان در اغلب واقع بهویژه در مسائل حیاتی ارزیابی و تصمیم و ادعای درستی دارند؛ اما عموم مردم در پی آناند تا با یافتن ایرادهایی در دانش متخصصان، تمام توصیههایی که با ذائقه خودشان سازگار نیست را رد کنند.
پزشکان، وکلا، معلمان...

«مردم دیگر قادر نیستند تفاوت میان «اشتباه میکنی» و «احمق هستی» را بفهمند. از نظر آنها مخالفتکردن یعنی بیاحترامیکردن و اگر نپذیرید دیدگاههای همه افراد، هرقدر هم عجیب و نامعقول باشند، ارزش بررسی دارند،میگویند «فلانی چقدر کوتهفکر است»»
تجربه؛

فرهنگ عامه به برداشت خیالی درباره حکمت اشخاص عادی و فراست نوابغ خودآموخته دامن میزند. این تصاویر نوعی فانتزی اجتماعی ارضاکننده را قوت میبخشد که میگوید مردم عادی با همان شجاعت و نبوغشان میتوانند عملکردی بهتر از استادهای عصاقورتداده یا دانشمندان عینکی داشته باشند.
نتایج خلاف انتظار دانش عمومی

به باور نیکولز، ازآنجاکه نمیخواهیم دیگران ما را احمق بپندارند به باهوش بودن تظاهر میکنیم و با گذر زمان خودمان هم باورمان میشود.
اما بعضی از مردم واقعاً خیلی باهوش نیستند و کسانی که خود را حقبهجانبتر میپندارند همان کسانی هستند که کمترین دلیل ممکن را برای این حد از اعتمادبهنفس دارند.
دانشمندان مهمان

توانایی «فراشناخت»؛ خواننده باتجربه میداند کجا خارج از نت خوانده، کارگردان کاربلد میداند کدام صحنه طبیعی درنیامده و بازاریاب کارکشته میداند کدام کارزار تبلیغاتی شکست میخورد. در مقابل افرادی که توانایی کمتری دارند به ریزهکاری توجه نکرده خیال میکنند دارند کارشان را بهخوبی انجام میدهند.
اثر دانینگ کروگر

«بیسوادی عددی»؛
فرض کنید شخصی به دلیل هراس از پرواز، شما را از سفر هوایی نهی میکند. شما به وی آمار میدهید که مثلاً بهازای هر ۱۰ هزار پرواز فقط یک مورد با خطر سقوط مواجه بوده و ریسک سفر هوایی مثلاً ۰.۰۱ درصد است. اما او با نگاهی «عاقل اندر سفیه» به شما میگوید: بله ولی اگر همان یک نفر خود شما باشید چی؟
در مفهوم خطر

«آنچه وجود ما را تسخیر میکند بدبینی نامعقول است نه خوشبینی نامعقول زیرا سوگیری تأییدی نوعی مکانیزم بقا است. اتفاقات خوشایند موقتی هستند؛ ولی مرگ همیشگی است»