
وقتی مینویسی
مهمترین، سودمندترین، مفیدترین کاری که میتونه برات بکنه
اینکه احساساتت رو شفاف میکنه
روی کاغذ به ناچار خالیشون میکنی، از روی ناچاری!؟
_از روی تنهایی، از روی درک نشدن یا گاهی از روی کج فهمیهای اطراف به نوشتن محکوم میشی
ولی در نهایت
این احساسات تو هستن که کنده میشن و رو به روی تو میشینن و فقط توسط خودت قضاوت میشن،
حالا تو نقش درمانگر اونها رو داری
۱. اونقدرها هم حاد نیستن
۲. احساسات واقعی از کاذب قابل تشخیص میشه
۳. به شناخت بیشتری از خودت میرسی
۴. احتمال پیدا کردن مشکل اصلی ما بین نوشتهها بیشتر میشه، پس به سمت درمان نه تنها قدم برمیداریم بلکه جهش میکنیم.