امروز، ۴ دی ماه ۱۴۰۵، تصمیم گرفتم حرفهای نگفتهام را اینجا بنویسم.
حرفهایی که گفته نشد، تبدیل شد به سکوت؛
سکوت شد بغض،
و بغض شد غمِ باد…
شاید اگر میدانستم میشود نوشت،
این غم باد بهوجود نمیآمد
تا آخرش بگویند بدخیم شده و باید برداشته شود.
خودخواهی آدمهای اطرافمان،
بهخصوص نزدیکترینها،
دیدهنشدنها، نیشها و بیمهریها
بارها ما را به سکوت وادار میکند.
و نتیجهاش میشود چیزی که نباید بشود.
کاش میفهمیدیم
بیشترِ ما آدمها با محبت زندهایم
و بدون توجه و مهر،
چیزی جز مردههای متحرک نیستیم.