دبیر شورای عالی امنیت ملی گفته که این شورا، تصمیم سخت محدودیت اینترنت را با اولویتبندی «امنیت جان مردم» بر «اقتصاد دیجیتال» اتخاذ کرده است. این گفته، در نگاه اول منطقی به نظر میرسد، اما با اندکی تأمل در مفهوم واقعی «امنیت» و شرایط امروز جامعه، با تناقضی بزرگ روبهرو میشویم.
راستی امنیت چیست!؟
امنیت تنها در حفاظت فیزیکی و حفظ جان خلاصه نمیشود. امنیت یک مفهوم چندبُعدی است که امنیت اقتصادی و امنیت اجتماعی ستونهای اصلی آن هستند. وقتی پای معیشت، شغل و آینده مردم در میان باشد، ناامنی در این حوزهها میتواند به همان اندازه از بین بردن جان آنها مخرب و ویرانگر باشد. شما نمیتوانید ادعا کنید جان مردم را حفظ میکنید، در حالی که زمینههای نابودی زندگی اقتصادی و اجتماعی آنها را فراهم میسازید.
در بنیادیترین سطح، امنیت یعنی تضمین بقا. یعنی اطمینان از اینکه فرد بتواند نیازهای اولیه خود مثل:خوراک، پوشاک، سرپناه را تأمین کند. «زنده ماندن در مقابل گرسنگی»اولین و فوریترین سطح امنیت است. هر تصمیمی که دسترسی افراد به منابع درآمدی برای تأمین این نیازها را قطع یا مختل کند، در واقع مستقیمترین و خشنترین شکل ناامنی را به آنان تحمیل کرده است. وقتی نان آور خانواده نتواند کار کند، امنیت جان تمام اعضا به خطر میافتد.
تصور اینکه اقتصاد دیجیتال یک مقوله جداگانه، لوکس یا حاشیهای است، یک اشتباه استراتژیک است. در ایران امروز، اقتصاد دیجیتال برای میلیونها نفر تبدیل به شاهرگ حیاتی و تنها راه نجات شده است. بیایید نگاهی به مصادیق عینی آن بیندازیم:
آن کارآفرین یا فروشنده اینترنتی که با وجود گرانی سرسامآور اجاره و رهن مغازه، با تلاش فراوان شغلی آنلاین برای خود دست و پا کرده است. امنیت شغلی و سرمایه این فرد به طور مستقیم به ارتباط پایدار اینترنت وابسته است. قطع اینترنت، به معنای قطع درآمد، از دست دادن مشتری و نابودی زحمات سالهای اوست. آیا نابودی کسب و کار و زندگی یک فرد، مصداق نقض «امنیت جان و مال» او نیست؟
آن جوان تحصیلکرده (لیسانس، فوقلیسانس، دکترا) که به دلیل مافیای قدرت و پارتیبازی در سیستم اداری و اقتصادی، راهی برای استفاده از تخصص خود در داخل کشور نیافته است. اینترنت برای او پنجرهای به جهان و بازاری منصفانهتر گشوده است. از طریق ترید، برنامهنویسی، طراحی، مشاوره، آموزش به خارج از کشور، تولید محتوا و صدها شغل دیگر، او نهتنها امرار معاش میکند، بلکه کرامت انسانی و احساس مفید بودن خود را حفظ کرده است. قطع اینترنت، در واقع قطع آخرین طناب نجاتی است که او را از ورطه ناامیدی و بیکاری مطلق نجات داده بود. آیا به خطر انداختن معیشت و آینده این قشر عظیم، تأمین «امنیت» است؟
اینجاست که تأثیر این محدودیتها از حوزه فردی فراتر رفته و به یک فاجعه زنجیرهای و سیستمی تبدیل میشود. اقتصاد یک اکوسیستم زنده است. درآمد حاصل از مشاغل اینترنتی، مستقیماً به بازارهای فیزیکی تزریق میشد. آن برنامهنویس، معلم آنلاین یا فروشنده اینترنتی، درآمدش را برای اجاره خانه، خرید مایحتاج از سوپرمارکت، تعمیر ماشین، خرید پوشاک و خدمات مختلف خرج میکرد.
هنگامی که این درآمدها به دلیل قطع اینترنت ناگهان محو میشوند، گردش پول در کل جامعه راکد میماند. پیامد این رکود را میتوان به وضوح دید:
ممکن است پس از بحرانها، مغازهها به ظاهر باز باشند، اما «مگسپارتی» بودن آنها گویاترین تصویر از مرگ خرید و فروش است. مغازهداران، دستفروشان و صاحبان مشاغل کوچک، که مشتریان اصلیشان همان نیروی جوان و فعال در فضای مجازی بودند، یکشبه مشتری خود را از دست میدهند. نتیجه؟ چکهای برگشتی، انباشت اجارههای معوق و سقوط به ورطه ورشکستگی.
این رکود گسترده و کاهش شدید گردش اقتصادی، به همراه قطع ارتباط با بازارهای جهانی (که آن هم وابسته به اینترنت است)، ارزش پول ملی را بیشتر تضعیف میکند. وقتی پایه اقتصادی لرزان باشد، ارز به عنوان پناهگاه عمل میکند و قیمت دلار اوج میگیرد. از آنجا که هزینه تولید و واردات بسیاری از کالاها بر اساس دلار محاسبه میشود، قیمت همه چیز از مواد غذایی تا قطعات یدکی به شکل تصاعدی افزایش مییابد، در حالی که قدرت خرید مردم به دلیل بیکاری و رکود، سقوط کرده است.
این چرخه معیوب، دیر یا زود گریبان صنعت و کارخانهها را نیز میگیرد. وقتی مردم پولی برای خرید ندارند، تقاضا برای کالاهای اساسی و غیراساسی محو میشود. انبارها پر از محصولات فروختهنشده میمانند، خطوط تولید کند یا متوقف میشوند، کارگران بیکار میشوند و کارخانهداران نیز در سراشیبی ورشکستگی قرار میگیرند. در این مرحله، آسیب دیگر محدود به اقتصاد دیجیتال نیست؛ کل ساختار اقتصادی کشور به لبه پرتگاه میرود.
و در نهایت، این سوال و این ندا از جنس درد و امید، خطاب به آنانی است که در رأس تصمیمگیری نشستهاند:
ای کسانی که کار بلدید و بر مسند مسئولیت تکیه زدهاید، به خدای بالای سرمان قسم، اگر عدالت را برقرار کنید، به گونهای که مردم عزیزمان در رفاه باشند و دخل و خرجشان با هم بخواند، اگر کاری کنید که مادران و پدران، فرزندان خود را نه به اجبار که برای زنده ماندن راهی غربت نکنند و شاهد شکوفایی آنان در این خاک باشند، اگر پارتیبازی و رانت را کنار بگذارید و پاک زندگی کنید و این اصل را در اولویت قرار دهید و اگر اولویت جامعه را مردم ایران بدانید، بدانید که هیچ کس هیچ اعتراضی نخواهد داشت.
همه ما به ایرانی بودن خود میبالیم. عشق به این سرزمین در خون ماست. اگر شما شرایطی فراهم آورید که این عشق، در بستر امنیت اقتصادی و اجتماعی معنا شود، اگر عدالت و فرصت برابر را چراغ راه خود کنید، اینجا به راستی به بهشتی تبدیل خواهد شد که جوانانش برای آبادانی آن میکوشند، نه برای فرار از آن.
شما اگر بهشت بسازید، چه کسی از شما ناله خواهد کرد؟
امنیت واقعی، نه با محدود کردن، که با توانمندسازی به دست میآید. نه با قطع دستها، که با دادن ابزار. مردم ایران، با تمام وجود میخواهند در این خانه بمانند و آن را آباد کنند. شما نیز به عنوان ساکنان این خانه بزرگ، کلید این آبادانی را در دست دارید. آن کلید، چیزی نیست جز عدالت، شفافیت و اولویت قرار دادن واقعی زندگی مردم.
این متن، نه یک اعتراض، که یک دعوت است. دعوتی برای بازاندیشی در تعریف امنیت و ساختن ایرانی که در آن، «زندگی» در امنیت و رفاه، حق مسلم همه باشد.