سلول انفرادی،اتاقک کوچک بدون پنجره ای نیست؛که شخصی را در آن حبس می کنند.
سلول انفرادی،تک تک خانه های خودمان است.
در روزهای بی خبری،
در روزهای سکوت،
در روزهایی که،چشم ها و گوش هایمان را با قطع اینترنت و خاموشی تلفن همراهمان کور و کر کردند.
آری،ما محبوسان قرنی هستیم،که انگشت های اشاره را
باید جلوی دهانمان بگیریم و به خودمان بگوییم:
هییییس…
ساکت!
وگرنه؛
پخ پخ…
حق؛
نه
خواستنی ست.
نه
دادنی ست.
پس،
خفه شو!
و
نفس بکش!
چون قرارمان این بود.
فقط…
و
فقط…
زنده بودن؛
نه
زندگانی؛
این است امضای ما،
روی برگه ی قراردادی که به نام ما صادر شد.
آفرین!
صاف بأیست؛
سینه جلو،
نفس عمیق!
اخم ها باز
لبخند…
بزن بریم.