ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

سلول انفرادی

سلول انفرادی،اتاقک کوچک بدون پنجره ای نیست؛که شخصی را در آن حبس می کنند.

سلول انفرادی،تک تک خانه های خودمان است.

در روزهای بی خبری،

در روزهای سکوت،

در روزهایی که،چشم ها و گوش هایمان را با قطع اینترنت و خاموشی تلفن همراهمان  کور و کر کردند.

آری،ما محبوسان قرنی هستیم،که انگشت های اشاره را

باید جلوی دهانمان بگیریم و به خودمان بگوییم:

هییییس…

ساکت!

وگرنه؛

پخ پخ…

حق؛

نه

خواستنی ست.

نه

دادنی ست.

پس،

خفه شو!

و

نفس بکش!

چون قرارمان این بود.

فقط…

و

فقط…

زنده بودن؛

نه

زندگانی؛

این است امضای ما،

روی برگه ی قراردادی که به نام ما صادر شد.

آفرین!

صاف بأیست؛

سینه جلو،

نفس عمیق!

اخم ها باز

لبخند…

بزن بریم.

۳۴
۳۹
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید