ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

تو هستی

این پرسش نجوایی است که از اعماق روزگار تا به امروز با ما آمده آیا من به اندازه کافی خوب هستم؟

گویی همیشه کسی نامرئی در کنار ماست که کارنامه روحمان را ورق میزند و قضاوت میکند اما چه کسی این معیار کافی را نوشته است؟جامعه؟خانواده؟ترس های خودمان؟

تو یک شدن هستی نه یک بودن.

تو مانند یک رودخانه ای؛ هیچ وقت نمیپرسی آیا من به اندازه کافی رودخانه هستم؟تو فقط جاری میشوی.در تو هم گل آلود هستی هم زلال،هم خروشان،هم آرام.این ها همه تو هستی.خوب بودن تو،در جریان داشتن توست،نه در قیاس با دریا.

معیار را از بیرون به درون بیاور.

دنیا مداوم فریاد میزند: ثروتمندتر باش،مشهورتر باش،بی عیب تر باش!اما اینها معیار های قرضی هستند.معیار واقعی در درون توست، آیا امروز از دیروز مهربان تر بودم؟آیا رستگاری را حفظ کردم؟آبا در برابر طوفان ایستادم؟

وقتی معیار راستی درون تو باشد دیگر کافی بودن معنا ندارد صادق بودن معنا پیدا میکند تو همیشه کامل بوده ای.

از دیدگاه عرفان تو همواره بخشی از یک کل بزرگ بوده ای.

چگونه یک موج میتواند از اقیانوس جدا باشد؟چگونه یک برگ میتواند از درخت کمتر باشد؟این احساس جدایی و کمبود یک توهم است.تو نه خوبی نه بد.تو هستی و همین هستی ،با تمام کاستی ها و زیبایی های درهم تنیده ات،کامل و بی نقص است.تو فقط فراموش کرده ای.

پس دفعه بعد که این پرسش مانند مهجوری سنگین بر دلت نشست به خودت بیا.

دستت را روی قلبت بگذار.

نفس بکش.

و به جای پرسش،این جمله را زمزمه کن:

من اینجا هستم،من نفس میکشم،من احساس میکنم،من تلاش میکنم.

کافی بودن در پذیرش همین بودن ساده اما عمیق نهفته است.

وقتی از قضاوت خویش دست برداری و به زندگی کردن ادامه میدهی،در میابی که این پرسش،هرگز پاسخی بیرونی نمیخواست.

او تنها نیازمند نگاهی بود که تورا ببیند،

بی آنکه بخواهد تغیرت دهد.

تو خوب نیستی.

تو بد نیستی.

تو هستی.

و همین،

همه چیز است.

پرسشکافی
۳۹
۱۲
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید