نقاش بدی بودی
هر روز طرحی از زشتی های دیگران میکشیدی
تا خود را زیبا نشان دهی
اما نمیدانستی
هر طرحی که روی بوم میآوری
نقشی از تو بر دل خودت حک میکند
کاش میدانستی
قلم مو به دست گرفتن
برای پاک کردن خودت است، نه دیگران
اما افسوس
تو آنقدر مشغول کشیدن عیبهای من بودی
که خودت از قاب بیرون افتادی
و حالا
تماشاچیانی جز دیوارهای سرد
برای سیاهیهایت نمانده است.