ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

دروغ

از دروغ های رنگین کمانی خسته ام

از لبخندهای پاستیلی

از شعرهای یک بار مصرف

از دست های پلاستیکی

از صداهایی که تهش به سکوت می‌رسه

از نگاه‌هایی که توش قولِ عبورِ قشنگی نیست

از آدم‌هایی که پشتِ واژه "دوستت دارم"

یه عالمه "دروغ" قایم کردن

دلم یه راست می‌خواد

مثل بارون که می‌باره بی‌منت

مثل بید که بی‌غرور خم میشه

مثل اون سنگ قبری که صادقانه

روی دلِ یه مرده می‌خوابه

دلم یه دست می‌خواد

که اگه گفت "بیا"، بشه رفت

که اگه گفت "بمون"، بشه موند

که توی گرماش اثری از پلاستیک نباشه

که ته لبخندش یه دنیا مهربونی باشه

بی‌بهونه، بی‌رنگین‌کمانِ اضافه.

۲۸
۵
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید