ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

من میان این دو

در اتاقی که سقفش از جنس تردید بود،

خواب دیدم مغز و قلب جایشان عوض شده...

صبح که بیدار شدم،

دستم را روی سینه گذاشتم

هیچ تپشی نبود.

دستم را روی شقیقه بردم

زندگی میزد.

از آن روز

با شقیقه ام عاشق میشوم.

نبض شعر میزند زیر پلک هایم.

قلب بیقرارم با فرمولهای جبر

دوستت دارم میگوید.

و من میان این دو،

گیج مانده ام...

که با کدامین عقل

دیوانه ات باشم؟

۴۰
۲۲
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید