ویرگول
ورودثبت نام
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیانزنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

پشت دیوار نور

میان انبوه سایه‌های بی‌نام

که هر روز از کنارم می‌گذرند

تو پیدا شدی

بی‌آنکه دستی تکان دهی

بی‌آنکه چشمانت را ببینم

نامت برایم یک نشان شد

یک نقطه‌ی روشن

در این شب پیچیده‌ی کلمات

حرف می‌زنیم

از پشت دیواری از نور

و من

گرمای نفس‌هایت را

در سکوت میان دو پیام

حس می‌کنم

ای دوست

که هرگز با من

زیر باران نایستاده‌ای

اما رگبار غم که می‌گیرد

چترت را

از پشت این صفحه

باز می‌کنی

دوستت دارم

نه برای آنکه باید

نه برای آنکه می‌بینمت

فقط برای آنکه هستی

بی‌هیاهو

بی‌چشمداشت

مثل نوری که نمی‌پرسد

این اتاق تاریک

مال کیست

۲۲
۱۹
فرانک یعقوبیان
فرانک یعقوبیان
زنی بود که با دنیایی از کلمات محاصره شده بود. او یاد گرفت که می‌توان با آن کلمات، پل ساخت به سوی قلب های دیگران.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید