میان ابرها و نور،
گاه خدا جامهٔ کلمات را بر تن میکند
در قالب انسانی با قلمی به دست،
پا به زمین میگذارد.
نه با تاج و تخت، که با نوک جوهر،
نه با سپاه، که با سطرهایی بیکران.
آنگاه قلمش
مینویسد و قلبها را تسخیر میکند
نه با زور، که با جادوی معنا
نه با فریاد، که با نجوایی که میماند در دلها تا ابد.
و اینچنین است
که خدا هر بار در پناه یک نویسنده
دوباره خلق میشود.
خداوندگارِ واژهها
باران را میبارد بیکران
در هر قطره عشق میکارد
تا در زمین سطرها
بهار بروید.