از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، وزارت علوم در حیطه دروس و رشتههای تحصیلی پیشرفت قابل توجهی داشته است و بر اساس آمار، از سال ۵۷ تا کنون تعداد رشته های تحصیلی بیش از ۸ برابر شده و در حال حاضر بیش از سه هزار رشته ی درسی در دانشگاه ها تدریس می شود.
اما سوال اینجاست که رشد چشمگیر این رشته ها صرفاً یک کمیت است و یا از کیفیت لازم هم برخوردار است و بر اساس اهداف بلند انقلاب اسلامی، آیا این رشته ها دانشجو را به سمت تربیت یک نیروی تراز انقلاب می برد؟
در این زمینه می توان گفت که کیفیت یک رشته، موقعی حاصل می شود که نظریه ها و امور و نتیجه اش با آرمانهای انقلاب اسلامی همخوانی داشته باشد و طبعا لازمه تحقق چنین موضوعی، دینی بودن علم است.
دینی بودن یک علم، مبتنی بر ساختار درونی آن است و تا زمانی که علم، هویتی غیر دینی داشته باشد و به صورت آشکار و یا پنهان، از متافیزیک و یا اصول موضوعه کفر آمیز و لائیک برخوردار باشد، یک نهاد آموزشی غیر دینی را پدید می آورد.
مواجهه فرد مسلمان با علم غیر دینی اگر به گفتوگو، محاجه و جدال احسن ختم نشود به تکوین عنصری چند شخصیتی منجر خواهد شد که فاقد هویت واحد و عاری از انسجام میباشد و قابل انتقال نیست.
آنچه واضح است این که تاکنون برنامه ریزان درسی دانشگاه ها، آنگونه که باید به این موضوع مهم نپرداخته اند و مسئولین نیز نسبت به آن بی تفاوت بوده اند.
اولین زمینه هایی که برای مصونیت و ایمنی بخشیدن به فضای علمی جامعه باید بارور میشد، گسترش مفاهیم فلسفی و نظریه دینی و احیای فلسفه و عرفان اسلامی بود و پیروزی انقلاب به طور طبیعی مقدمات این امر را فراهم کرده بود، زیرا جاذبههای اجتماعی مذهب، رویکرد عظیمی را به سوی معارف و فلسفه اسلامی پدید آورد، به گونهای که آثار فلسفی شهید مطهری و علامه طباطبایی در زمره پرتیراژترین کتاب های سال های نخست انقلاب درآمد.
اما متاسفانه در عمل ،فرصتی برای تحقق آنها به وجود نیامد، زیرا انقلاب فرهنگی با شروع جنگ تحمیلی و اوج گیری حرکت های سیاسی و نظامی گروه های مختلف همراه شد و در نتیجه، بیشترین نگاه را متوجه ابعاد سیاسی و نظامی دانشگاه کرد و اثر علمیای که بر آن بارشد، تنها تصویب حدود ده واحد دروس عمومی نظیر: معارف اسلامی، تاریخ اسلام، اخلاق اسلامی و ریشه های انقلاب اسلامی و برخی واحدهای مختص به بعضی از رشته های علوم انسانی بود.
سیاست فوق موجب شد تا دروس عمومی که میهمان های تحمیلی انقلاب بر نهاد آموزشی پیشین بودند،با گذشت بیش از چهار دهه همچنان میهمان باقی بمانند.
در این مدت نه تنها برای تربیت و جذب اساتید این دروس بلکه برای تدوین کتب یا حتی بازنگری نسبت به سرفصلهای این دروس تلاش جدی و مستمری انجام نشد و برخی از این دروس همچنان بدون یک متن مصوب باقی ماندند و برای برخی دروس دیگر چندین مقاله از نویسندگان قبل از انقلاب که در پاسخ به نیازهای فکری و اجتماعی آن زمان نوشته شده بود جمع آوری شد و از آن پس نیز به تلخیص دوباره آنها بسنده شد.
آقایان مسئول و فعالین فرهنگی باید بدانند، وجود عناصر مسلمان گرچه شرط لازم برای دینی شدن یک نهاد است؛ ولی هرگز شرط کافی نیست.
این مسئله در علوم پایه و تجربی که بیشتر کاربرد علمی دارند و در غفلت از مبادی متافیزیک خود به سر می برند مسئله حادی را ایجاد نمی کند؛ ولی در علوم انسانی که شناسنامه علوم تجربی را ترسیم میکند مسائل و توابع تندی را به دنبال میآورد.
انتقال مستقیم و غیر نقادانه علوم انسانی غربی به محیطهای دانشگاهی که در اثر انفکاک آنها از حوزههای علمی علوم دینی پدید می آید بدون شک مشکل آفرین است.
زیرا علوم انسانی غربی بنیان های معرفتی فرهنگی را تشکیل میدهند که در ستیز با فرهنگ دینی شکل گرفتند و در این بنیان ها در صورتی که به طور مستقیم و بدون گفت وگو و گزینش وارد فرهنگ دینی شوند، دیر یا زود ناسازگاری های اجتماعی و تنش های سیاسی خود را به دنبال می آورند و در صورتی که این لوازم آشکار شوند حساسیت های سیاسی و اجتماعی نیروی مذهبی ناگزیر برانگیخته میشود.
امیدواریم با توجه به نیاز روزافزون محیط های علمی به موضوعات دین و اخلاق و شناخت مبانی انقلاب اسلامی،مسئولان محترم وزارت علوم و دیگر متولیان، کاری شایسته و اساسی را به انجام رسانند.
برگرفته از کتاب حدیث پیمانه پژوهشی در انقلاب اسلامی از حمید پارسا نیا
✍🏻تهیه شده: محدثه پیشه