
به نظر میآید زندگی ما انسانها در پوستهای ظاهری و دروغین سپری میشود، درون انسان قربانی بیرون و تظاهر شد؛ پوستهای ظاهری روی همه چیز را پوشاند.
همه چیز قربانی ظواهر شد و ظواهر، قربانی دروغ. انسان حاضر، غافل از درون خود، همه چیز را در بیرون و پوستهای ظاهری جستجو میکند. تصاویری ساخته شده از زیبایی که در پشت پرده آن به جز دروغ ، پوچی و شکستگی چیز دیگری وجود ندارد .
زیباییها از درون به بیرون منتقل شد و درون، بیش از همیشه تهی، پوچ و ناپدید شد. و این یعنی فروپاشی درونی انسان؛ تهی شدن باطن ، انسان ذره ذره از خود و دیگری فاصله گرفت ، ذره ذره بیشتر از قبل شکسته شد و درنهایت سقوط کرد .
انگار در زیباییهای ظاهر و بیرون، درونی خالی از هیچ وجود دارد. و نتیجه آن، انسانی است پر از اضطراب، خلأ، افسردگی، پوچانگاری و بیگانگی از خود و دیگران ، و روابط انسانها در این وانموده و تظاهر ، محکوم به شکست است .
همه چیز وانموده است و درون، بازنده این بزمگاه و قربانی ظاهر و پوسته بیرونی است.
در تمامی این ظواهر زیبا، درونهای متلاشی از هم وجود دارند که در پشت پرده این پوسته زیبا پنهان شدهاند.