امشب با این که بخشی از زمان رو در بین معترضان که به اغتشاش تبدیل شد بودیم ولی چند تا حرف بود که بگم خالی از عریضه نیست
اگر یادتان باشه، در سال ۸۸ و در روز قدس، اغتشاشگران به خیابان آمدند و حتی در برخی نقاط با راهپیماییکنندگان برخورد داشتند، اما کار به درگیری جدی نرسید. آن فضا، دستکم از نظر الگوی کنش، با امروز قابل مقایسه نیست. امروز هدف اصلی دیگر «نمایش اعتراض» نیست؛ کشتهسازی و تولید بحران انسانی بهعنوان موتور فشار سیاسی در اولویت قرار گرفته است.
در چنین شرایطی هرچه حضور مردم عادی کمتر و خیابان خلوتتر باشد، نیروی امنیتی با دست بازتری میتواند با هستههای آشوب برخورد کند. با این حال، من شخصاً در صحنه حضور داشتم و همین تجربه، مرا به یک برداشت مهمتر رساند.
به نظر میرسد طراحان اغتشاش به این جمعبندی رسیدهاند که در شهرهای بزرگ به نتیجه نمیرسند؛ چرا که هم تعداد نیروهای انقلابی بالاست، هم توان واکنش امنیتی بیشتر است و هم چالاکی نیروهای مردمی معادله را بههم میزند. بنابراین تمرکز را بهسمت شهرهای کوچک بردهاند؛ شهرهایی با توان محدودتر امنیتی، شرایط جغرافیایی صعبالعبورتر و حساسیت اجتماعی بالاتر.
الگو، الگویی آشناست: قلقگیری شهرها، فعالسازی هستههای آموزشدیده، و تلاش برای یک حرکت ناگهانی و هماهنگ با هدف خارجکردن موقت یک شهر از کنترل حاکمیت؛ شبیه آنچه در برخی مراحل بحران سوریه اتفاق افتاد. اغتشاشهای پراکنده اما هدفمندِ امروز در شهرهای کوچک، نشانهی همین فاز آزمایشی است.
اگر دقت کنیم، تفاوت مهمی با ماجرای مهسا دیده میشود: آنجا روزانه در بیش از ۱۵۰ نقطه کشور اغتشاش همزمان جریان داشت، اما امروز ممکن است در کل کشور فقط دو یا سه کانون فعال باشد؛ با این تفاوت که حجم تخریب، انتخاب اهداف و کیفیت عملیات بهمراتب حسابشدهتر و متمرکزتر شده است. این کاهش کمّی، نه نشانهی ضعف، بلکه نشانهی تغییر فاز و حرفهایتر شدن الگوی آشوب است.