مقدمه ؛ گريپاژ فرهنگي !

بعد از خلاص شدن از دست كتابا و كلاسا و فرستادن يك گور پدرش به روح پرفتوح تحليل ازمون هفته پيش ،تو رو در واسي يكي از دوستان بالاخره شروع كردم به نوشتن ...

اخبار شبكه ٣ راجع به هالووين چند جمله اي حرف زد : چشمم روشن هالووين هم كه بوده !

اصلا اهميتي نداره اما چيزي كه شايد شايان توجهه و تمركزه در يك لايه پايين تر قابل مشاهدس و اين چيزي نيست جز واكنش هاي مردم

هنوز بعضي جاها صداي مداحي مياد ..

بعضيام هنوز فاز اربعين دارند تو همين گير و دار ي عده اي هم موجودن كه ناهار روضه ٢٨ صفر ميخورن و بعدش به قبر كوروش اريايي سجده ميكنن تفاوت ادما با همديگه قابل هضمه اما تفاوت يك ادم با خودش نه ..

پس از درنورديدن استوري هاي ملت پرشور هميشه در صحنه يك پيام اظهر من الشمس هست اونم اين چاله وسط فرهنگ ماست كه هيچ جوره پر نشده تا اينجا ...

اين تزلزل يا شايدم تضلضل فرهنگي يا هرچي صدها هزار وامصيبت ها دارد كه با توجه به اين نظام اموزشي و خانواده امروز جامعه ،اين فرزند خلف لاجرم انتخابي جز ناخلف شدن نداشته ...

البته نه اينكه خداي نكرده فكر كنيم كه چيزه ها نه هيچم چيز نيست

خلاصه كه عجيبا غريباست اين اموزش و پرورشي كه از آن تنها همان واو وسطش باقي مانده است .

اين تيكه اخر رو لفظ قلم صحبت كردم كه فكر نكنيد بلد نيستم !

اين اوليش بود نوشتم كه نوشته باشم و مقدمع بود اما قسمت هاي بعدي به عنوان كسي كه خوب شلاق اين سيستم اموزشي رو خورده يكمي ريز تر و دقيق تر غرميزنم ...

شب دهم ابانتون بخير :)?✋?