جنون کارگروهی

introverts vs extroverts
introverts vs extroverts

همه ما دارای ویژگی‌هایی هستیم که گاهاً به عنوان نقاط ضعف از آنها یاد شده است. درونگرایی، جدا از آنکه فرهنگ‌های شرقی بر سکوت، خویشتن‌داری و فضیلت‌های این چنینی تاکید دارد، یکی از همان ویژگی‌هاست. امروزه برونگرا بودن و لبخندهای بزرگ و تصمیمات آنی داشتن تا جایی مهم است که به همه قبولانده‌ شده یا باید برونگرا باشید و یا اگر نیستید باید به آن تظاهر کنید.

اما از خود بپرسیم چقدر درون‌گراها را می‌شناسیم؟

معمولا تا حرف از درون‌گراها می‌شود، همه یاد گیک هایی می‌افتند که در کنج اتاق خود، پشت کامپیوترها نشسته‌اند و بی وقفه کد می‌زنند، اما باید بدانیم تقریبا از هر دو نفر انسان که می‌شناسیم، یک نفر درونگراست. گاهی حتی این مقدار به دو نفر از هر سه نفر می‌رسد.

اغلب این ویژگی با خجالتی بودن اشتباه گرفته می‌شود. اما درونگرا بودن با خجالتی بودن متفاوت است؛ خجالتی بودن یعنی ترس از قضاوت اجتماعی؛ که یعنی هم برونگراها و هم درونگراها می‌توانند خجالتی باشند.برای بیان تفاوت درونگراها و برونگراها می‌توان به صورت استعاره‌ای گفت:

اگر ما باتری درونی‌ای داشته باشیم، تفاوت این دو سر طیف، بسته به منبعی است که انرژی خود را از آن تامین می‌کنند. اینکه با بودن در یک جمع شارژ شوید و یا در خلوت و تنهایی خود، درونگرا و یا برونگرا بودن شما را تعیین می‌کند.

پیش از هرجیز نکته جالبی که باید بدانید این است که آزمایش‌ها ثابت کرد‌ه‌‌اند درونگراها و برونگراها دارای سیستم های عصبی متفاوتی هستند.

  • سیستم عصبی درونگراها به انواع محرک‌ها شامل: نور ، صدا، ارتباطات اجتماعی و....، واکنش نشان می‌دهد. این افراد در محيطي که کمتر تحريک کننده‌ است، پویاتر و راحت‌ترند.
  • در حالیکه برونگراها دقیقا نقطه مقابل آنها هستند. برونگراها به محرک‌های محیطی کمتر واکنش نشان می‌دهند، عاملی که به مرور زمان سبب کلافگی و خستگی آنها می‌شود. برای همین برونگراها می‌خواهند حرکت کنند و اجازه بدهند رویدادها پیاپی رخ دهند.

نکته دیگر اینکه برونگرایی و درونگرایی در دو سر یک طیف قرار دارند، هیچ‌کس درونگرا و یا برونگرای مطلق نیست و بیشتر انسان ها در ناحیه میانی این طیف قرار دارند:

امروزه در محیط‌ خانه، مدرسه، محل کار و ... از همه انتظار می‌رود برونگرایانه رفتار کنند.

در مدرسه از بچه ها انتظار می رود که فعالیت های خود را گروهی انجام دهند، از کنج های کلاسی خارج شوند و برای خیلی از معلم‌ها رفتارهای درونگرایانه، رفتارهای غیرطبیعی نام می‌گیرد.

در محیط های کاری دیوارها را حذف می‌کنند تا همه در جمع کار کنند و به نوعی به تفکر گروهی اصرار می شود، اما باید بدانیم درونگرایان در محیط های آرام خود آماده‌تر، سرحال‌تر و تواناترند.

دنیا پر از انسان‌های برونگرای دوست داشتنی است که از هم‌صحبتی و بودن در کنارشان لذت می‌بریم. آدم‌هایی که انرژی و مایه دلگرمی جمع هستند. جهان به هر دو گروه نیاز دارد. به تعادل یین و یانگ، به انسان‌هایی که بتوانند تریبون‌ها را تسخیر کنند، اما اجازه بدهید وقتی بحث بر سر رهبری و خلاقیت است، درونگرایان سکان را به‌دست بگیرند.

در شرکت‌های بزرگ تلاش می‌شود از مدیران برونگرا استفاده شود، مدیرانی که سینه را سپر می‎‌کنند، چانه را بالا می‌گیرند، قدرت تصمیم گیری سریع دارند، خوش صحبتند و با لبخندی لطیف با پیام چه کمکی می‌توانم به شما بکنم، رفتار می‌کنند.

اما Adam Grant از Wharto‌n School ثابت کرده که رهبران درونگرا اغلب نتایج بهتری را نسبت به برونگراها ارائه کرده‌اند.

درونگرایان رهبران بهتری هستند؛ زیرا نمی‌خواهند دیگران را کنترل کنند پس اجازه می‌دهند کارمندان در محدوده خود آزادانه‌تر عمل کنند، نمی‌خواهند توجه ها را به سمت خود بچرخاند پس جنون ریسک‌های بزرگ ندارند و برای تصمیم گیری سعی در جمع آوری شواهد دارند تا دقیق‌تر عمل ‌کنند و در نهایت آنها چارۀ دیگری ندارند، آنها مسائل را واضح می‌بینند و مجبورند برای آن کاری کنند.

از رهبران بزرگ درونگرایی که دنیا به خود دیده می‌توان به روزولت، رزا پارکر و یا گاندی اشاره کرد. افرادی که خود را ساکت، با صدایی آرام و حتی گاهی خجالتی معرفی کرده‌اند.

و اما خلاقیت...

به یاد داشته باشید غالب اختراعات در تنهایی خلق شده‌اند، نه در گروه.

داروین نظریاتش را وقتی در حال کندوکاوهای تک نفرِ خود در داخل غارها بود، کشف کرد. ناباکوف که درمقابل تلویزیون صدایش از شک می لرزد، قلم تسخیرگر و وحشی خود را در تنهایی به چرخش درمی‌آورد و استیو وازنیاک اولین کامپیوتر اپل را در اتاق خود اختراع کرد، که اگر قرار بود بیرون اتاقش سر کند احتمالا در حال حاضر کامپیوتر اپل وجود نداشت...

این بدین معنا نیست که همکاری را حذف کنیم، می دانیم این نتیجه همکاری استیو جابز با استیو وازنیاک بوده که اکنون کامپیوترهای اپل را می‌شناسیم، منظور آن است که فرصت تنهایی و نفس کشیدن را برای درونگرایان فراهم کنیم.

یک نکته اینکه تفکر گروهی، تفکری جهت دار و نامتوازن است. روانشناسان بالینی ثابت کرده اند افراد به صورت غریزی بعد از مدتی رفتارهای دیگران را تقلید می کنند و همواره در جمع افرادی هستند که به علت حذابیت فردی، کاریزمای درونی و قدرت سخنوری سبب تغییر و چرخش ایده سایرین به سمت نظر خود می‌شوند. در حالیکه بین بهترین سخنران و بهترین ایده پرداز هیج ارتباطی وجود ندارد!

  • پس چرا به تفکر گروهی، در کنار هم کار کردن و همه فعالیت‌های گروهی اصرار داریم؟
  • چرا حتی باعث می‌شویم افراد درونگرا از انتخاب یک پیاده‌روی تنها هم حس گناه کنند؟
  • چرا کتاب‌های انگیزشی پر شده از واژه های پر طمطراقی مثل اینکه چطور دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم؟
  • چرا انسان ایده‌آل در ذهن ما یک فروشنده قابل است؟

تمام این نکات به این معنا نیست که اجتماعی بودن بد است و یا افراد باید از سایرین کیلومترها فاصله بگیرند. جامعه تا اینجا هم بر پایه عشق و اعتماد پیش آمده است. این اصلا بد نیست که برونگرایان می‌توانند صدای خود را داشته باشند و در جمع حاضر شوند، مشکل بر سر اصرار به جمع‌گرایی است، اصرار به تغییر رفتار است. باید به خاطر داشته باشیم همانقدر که درونگرایان نیاز به آموزش های برونگرایی دارند، برونگراها هم باید یاد بگیرند مثل یک درونگرا رفتار کنند.

در انتها از این پس به یاد داشته باشید:

  • جنون کارگروهی را کنار بگذارید. همانقدر که به دور همی و تبادل آرا نیاز است به فضای خصوصی، آزادی عمل و استقلال هم نیاز هست.
  • به تنهایی خود پناه ببرید. با خود بیشتر وقت بگذارنید. اجازه دهید افکارتان از اعماق شما شکل بگیرد.
  • محتویات درون خود را بررسی کنید و بیرون بیاورید. اگر برونگرا هستید این کار کمک می‌کند خود را بیشتر بشناسید و اگر درونگرایید اجازه دهید گاهی، دسته کم گاهی، آنچه که در ذهن شماست برای بقیه واضح شود.

برگرفته از کتاب :

Quiet: The Power of Introverts in a World That Can't Stop Talking; Book by Susan Cain