ویرگول
ورودثبت نام
هدهد
هدهدتو هنوز در هفتاد حجابى از روزگار خويش
هدهد
هدهد
خواندن ۴ دقیقه·۱۲ ساعت پیش

آیا تاریخ‌نگار می‌تواند بی‌طرف باشد؟

این یک داوری ارزشی سنگین و البته بسیار کلی‌ است که به‌راحتی می‌توانیم به هر نویسنده‌ای که از او بیزار باشیم نسبت دهیم. البته مراد من در اینجا پژوهش در تاریخ معاصر است.

انگ غرض‌ورزی و جانب‌داری و امثالهم چیز تازه‌ای نیست. در فضای فکری ایران از مشروطه به این طرف، از آنجا که سنت جدل همواره در ایران بر سنت دیالوگ غالب بوده است، جانب‌دار و بی‌انصاف خواندن دیگری همیشه بوده و دیگر به یک معیار فراگیر و مورد قبول برای سنجش نویسنده‌ها بدل شده.

مشکل من با این گزاره از همان پیش‌فرض بنیادینش آغاز می‌شود. پیش‌فرض این است که گویی بی‌طرفی ممکن است. انگار که حقیقت تاریخی‌ای در بیرون مستقر است و یک نویسنده‌ی با انصاف و عالم اگر شعورش را داشته باشد می‌تواند آن را تصاحب کند. انگار که این امکان برای ما وجود دارد که بتوانیم به یک زاویه‌ی دید همه‌جانبه برسیم. و از پس آن حقیقتی که در بیرون هست را بالاخره دریابیم.

این تلقی کاریکاتوری رسما مورخ را در آسمان مستقر می‌کند. مورخ نباید اینقدر جدی گرفته شود. مواجهه‌ی مورخ با حقیقت یک مواجهه‌ی دانای‌کل‌‌وارانه نیست. او خود در درون حقیقت تاریخی زندگی می‌کند و تنها از یک زاویه‌ی دید محدود به آن دسترسی دارد. احتمالا اگر با فیلم‌های راز آلود و چندلایه‌ی دیوید لینچ آشنایی داشته باشید بهتر متوجه خواهید شد. مواجهه‌ی یک مورخ با تاریخ یک رویارویی لینچی است: در درون واقعیت، متشنج، و دارای محدودیت‌های بسیار.

من هیچوقت به‌طرز ریاکارانه‌‌ای مورخی را بی‌طرف معرفی نمی‌کنم. هر مورخ جهان‌بینی و روش‌ تحقیق خود را دارد. اتفاقا برای من یک مورخ هرچقدر آشکارتر از میانجی‌هایش بگوید محترم‌تر است. بخاطر همین هم هست که در مطلبی که چند ماه پیش درباره‌ی کتاب‌های تاریخ معاصر نوشتم، “ایران بین دو انقلاب” آبراهامیان را به “تاریخ ایران مدرن” عباس امانت ترجیح دادم.

https://vrgl.ir/4ad9p

بنظرم امانت هم خر را می‌خواهد هم خرما. هم می‌خواهد دل هیچکدام از خوانندگان (البته به جز مکتبی‌های حزب‌اللهي که تکلیف تاریخ‌نگاری پوپولیستی‌شان بر همگان معلوم است) را نرنجاند هم می‌خواهد علمی و بدردبخور واقع شود. اما حقیقتا خواندن این کتاب دستکم برای من هیچ نتیجه‌گیری کلی‌ای نداشت. گویی تنها با اسپری‌شدن وقایع اتفاقیه در صورتمان طرف هستیم. البته اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم موضع امانت در این کتاب موضع دانش است. یک موضع ابژکتیو که امانت از بیرون می‌کوشد به تمام زوایای تاریخ معاصر چنگ بزند.

به‌نظر من هر تبیینی نیازمند تقلیل است. به‌هرحال نمی‌شود هم خر را داشت هم خرما. بالاخره باید بین یکی از این دو انتخاب کرد. انسان محافظه‌کار اما این انتخاب حساس را همواره به تعلیق می‌اندازد. اما فراموش می‌کند که بالاخره باید انتخاب کند.

بالاخره باید جانب‌ را انتخاب کرد. مواجهه‌ی ما با حقیقت تاریخی یک مواجهه‌ی شکاف‌دار نیست که یک طرف ما باشیم و یک طرف هم حقیقت تاریخی. این یک مواجهه‌ی درونی‌ست. ما در درون همان حقیقت هستیم. ما در تاریخ معاصر و پیامدهایش زندگی می‌کنیم.

البته این نباید ما را به یک نسبی‌گرایی شکاکانه بکشاند. بالاخره معیار نهایی‌ای باید وجود داشته باشد. برای من هنوز هم معیار نهایی صداقت است. البته صداقت نه به معنای بی‌طرفی و با انصافی. اتفاقا صداقت به این معنا که با صراحت بپذیرد که روایت و تبیین او محدودیت‌ها و تقلیل‌های خودش را دارد.

شرافتمندانه‌ترین کار یک مورخ حوزه‌ی معاصر را این می‌دانم که اتفاقا از جبهه‌ی خود و روش‌شناسی‌اش بگوید. دستکم من مورخی که روش‌شناسی و جانب‌داری‌اش روشن و واضح باشد را، به مورخی که خود را بی‌طرف می‌داند، اما در عین حال مثل هر تاریخ‌نگار دیگری جانب‌داری‌های خودآگاه یا ناخودآگاه خود را دارد، ترجیح می‌دهم.

نهایتا هر عقلی با پیش‌فرض‌های خود و چهارچوبه‌ی خودش با حقیقت مواجه می‌شود. صداقت به این است که این چهارچوب‌ را انکار نکنیم و لااقل در مقدمه‌ی کتاب به آن اشاره‌ای کنیم و با بوق و کرنا از عقلانیت بی‌طرفانه‌مان، که همیشه هم اتفاقا جانب‌دارانه از آب درمی‌آید، دم نزنیم.

باید پذیرفت که حقیقتِ تاریخ معاصر دستکم برای نسل نگارنده‌ هیچگاه کاملا عیان نخواهد شد. چرا که ما هنوز در درون تاریخ معاصر زندگی می‌کنیم. چهارچوب‌های فکری هم هیچوقت فرونخواهند ریخت که به ما اجازه دهند یک مواجهه‌ی عقلی خالص داشته باشیم.

عوض آن بهتر است اولا کلیت ذهنی‌مان را صریحا معرفی کنیم و لاپوشانی نکنیم، و آن را دائما در معرض جزئیات تازه قرار دهیم. چهارچوب ما باید ابطال‌پذیر باشد. باید جرئت این را داشته باشد که دائما خود را در برابر شواهد تازه و مخالف‌خوان قرار دهد. وگرنه که اگر اینطور نباشد دیگر با ایدئولوژی طرف هستیم.

ایرانتاریخسیاست
۰
۰
هدهد
هدهد
تو هنوز در هفتاد حجابى از روزگار خويش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید