ویرگول
ورودثبت نام
امیرماهان طاهری
امیرماهان طاهریتاملات و شاید یادداشت‌های من‌درآوردی
امیرماهان طاهری
امیرماهان طاهری
خواندن ۸ دقیقه·۶ روز پیش

چه بر ما می‌گذرد؟

آنچه که در این چند روز رخ داد. فتنه نبود. یک انقلاب تمام عیار هم فکر نکنم باشد. احتمالا تنها علامت یک زخم بود. زخمِ ناامیدی و نبود چشم‌انداز. اما گویی حکومت فکر کرده است این یک جدال و رقابت است. احتمالا با همین فکر هم ترجیح داده با رضا پهلوی در فراخوان دادن مسابقه بگذارد. انگار که بحران امروز با معلوم شدن آنکه چه کسی سرتر است پایان می‌یابد. چندوقت پیش که داشتم بی‌بی‌سی را می‌دیدم کسی را دیدم به نام "شهران طبری". طرفدار رضا پهلوی بود. با خودم گفتم نکند نسبتی با احسان طبری دارد. بله. عمویش احسان طبری‌ای‌ بود که در دوران پدر همان رضا پهلوی به اعدام محکوم شده بود. البته که فکر سیاسی یک ارث خانوادگی نیست که حتما شهران طبری انقلابی مارکسیست باشد اما خب لاقل انتظار داشتم که استدلالش برای حمایت از رضا پهلوی، "کارنامه‌ی‌ سیاسیِ درخشان خانواده آقای پهلوی" نباشد. این هشداری‌ست برای همه‌ی ما و اول از همه حاکمیت. این آرمان استبدادخواهانه‌ای که پا گرفته است، که بی‌شک حاصل این است که چون عقل لگدمال شود پاسخ آمیخته به چماق عَلم شود، هم حکومت را با شعارهای براندازانه‌اش نابود خواهد کرد، و هم مارا با مطالبات ساواک‌خواهانه‌اش ویران. خلاصه آنکه، آنقدر شخم زدیم و کشتیم و سوزاندیم و کندیم و خوردیم، که امروز تنها پاسخ معقول نزد مردم منطق‌ دوگانه‌سازانه‌ی رضا پهلوی و نوستالژی دوران پدرش است. البته به این ادبیات بسیار حساسم، چرا که این مردم مردم کردن‌ها هم من را یاد گفتارهای عوامفریبانه می‌اندازد و هم یاد ابهام‌های عامدانه در سیاست و اندیشه، که خب نیاتش هم واضح است و البته بالاخره من را به یاد این صحبت‌های نوری‌زاده، که از طرفداران پادشاهی‌ست، هم می‌اندازد که می‌گوید مردم در خیابان آلترناتیوشان را فریاد زده‌اند. مگر تمام هشتاد میلیون به خیابان ریختند؟ حقیقتا سلطنت‌طلبان به ناشیانه‌ترین شکل ممکن سعی در چپاندن رضا پهلوی دارند. عده‌ای می‌گویند رضا پهلوی عامل وحدت است. نمی‌دانم چطور کسی که دخترش "مرگ بر سه فاسد" سر می‌دهد و خود و هوادارانش حول ناسیونالیسمی فارس‌محور، به سبک دهه‌ی ۱۳۱۰، جمع شده‌اند، قرار است برای این موزاییک فرهنگی‌-فکری وحدت‌بخش باشد. برخی‌شان استدلال می‌کنند که باید از اختلافات چشم پوشید و متحد ماند. لیکن گویی عده‌ای فراموش کرده‌اند که اتحاد به معنی "همه با من" نیست. اگر اتحاد واقعی می‌خواهیم و نه بازتولید سلطه، بایست بر تفاوت‌ها تاکید ورزید و با وجود آن، از سعادت جمعی سخن گفت. بگذریم، احتمال تداوم این جنبش را ناچیز می‌دانم. فرسایش پوچی امروز میان صداهای مخالف‌خوان و حکومت شکل گرفته که فکر می‌کنم در این فرسایش، اسباب اقتدار (بخوانید گاز اشک‌آور، باتوم و رفقایشان) عامل برتری حکومت خواهند شد. در این میان، رضا پهلوی ثابت کرده است که سیاست‌ورزنترین شبه‌سیاستمداری‌ست که از اکسپلور اینستاگرام برخاسته. فراخوان‌های بی‌حکمت رضا پهلوی که توده‌های مردمی را به امان خدا در خیابان رها می‌کند، نمونه‌ی مشهود آن است. البته کاش به امان خدا بود.

رضا پهلوی خود را اصلا یک سیاستمدار عادی نمی‌داند. یک فراسیاستمدار می‌داند که می‌خواهد خود را در مقام "پدر ملت" به خوردمان دهد. گویی که مردمان و دیگر جریانات سیاسی، گله‌ی گوسفندی هستند که همواره نیاز به یک رهبر فراقانونی دارند. دفترچه‌ی اضطرار پادشاهی‌خواهان را ببینید! در دوران گذار (که معلوم نیست تا کی قرار است طول بکشد، احتمالا تا هنگامی که آقای پهلوی عشقش بکشد) کنترل سه قوا و تشکیلات اطلاعاتی (همان ساواک خودمان) تحت اراده‌ی تام رضا پهلوی خواهد بود. امیدوارم که دوران گذارِ رضا پهلوی، البته که دلفین‌ها پرواز خواهند کرد اگر چنین فرد بی‌سیاستی همه‌کاره‌ی ایران شود، همچون دوران گذارِ بعد از انقلاب، ۴۰ سال طول نکشد! آقای حامد شیبانی‌راد، از هواداران رضا پهلوی، در یکی از مصاحباتش امروز با اینترنشنال، می‌گفت مردم باید خیابان‌ها را حفظ کنند. اگر هم کسی خسته شد جای خود را با دیگری عوض کنند (دقیقا همین را گفت) گویی آقای شیبانی‌راد خیابان را با شیفت‌کاری اشتباه گرفته است. انگار که آقای شیبانی‌راد به‌خیال خود راه حل تمام مشکلات توسعه سیاسی در ایران را پیدا کرده است و مردم باید از جان و همه‌چیز خود بگذرند تا اهداف "نجات‌بخش" ایشان محقق شود. اما آقای شیبانی‌راد وضعش بسیار خراب است چرا که حتی این را هم فراموش کرده که ما نیازی به ناجی نداریم. انگار که ما رعیتی‌ هستیم و نیازمند تدابیر نجات‌بخش رضا پهلوی هستیم. ناجی‌های ما همواره سلطه‌‌جو بودند. همچون امروز که انتقاد ازشان برابر شده است با پذیرایی ناصمیمانه‌ی گلوله‌های جنگی و فرآورده‌های گازی توطئه‌زدایانه که اشک مارا در می‌آورند، شاید اشک‌هایمان هم نه بخاطر آن ماده‌ی شیمیایی لعنتی که برای آن است که نجابت شیعه‌ی علوی‌ای که علی شریعتی از آن می‌گفت، امروز بدل به سلطه‌ی تازه‌ای شده است. بهرحال، چیزی هم بگوییم نابلد و کم‌عقل‌ایم، چرا که راه حل را ناسلامتی ناجیان از قبل کشف کرده‌اند.

از بعد از ظهر حرف از مداخله، حمله، یا هرچیز دیگر، از جانب آمریکا زده می‌شود. شاید این هم از بی‌چاره بودنی‌هایمان است که به امید آمدن "اسکندر"ی باشم. اگر ترامپ بیاید حتما با خود چیزی هم می‌آورد و حتما هم با خود چیزی می‌برد. او بی‌شک حامل حقوق بشر، که برای خود پیراهن سیاهانی به نام پلیس مهاجرت راه انداخته، نیست. مطمئن هستم که آنچه می‌آورد در پشت پرده تثبیت می‌شود و آنچه هم که با خود می‌برد بسیار باارزش است. البته این هم از بیچارگی ماست که عده‌ایمان دل بسته‌اند به جوشش‌های تصادفی و دقیقه‌ای ترامپ و سناتورهای دور و برش. البته من حس می‌کنم هشداری که ترامپ مرتبا تکرار می‌کند، که گاه من را یاد ماجرای چوپان دروغگو می‌اندازد، تنها پیشنهاد مغرورانه‌ای‌ست برای سوق دادن حکومت به امتیازدهی.

آقای علیرضا کیانی، یکی از شبه‌اندیشمندان حلقه‌ی پهلوی، در صحبتی، ضرورت دخالت ترامپ در ایران را با دخالت فرانسه در انقلاب آمریکا مقایسه کرد. او می‌گفت باید این را به آمریکایی‌ها یادآوری کنیم تا اهمیت دخالت را متوجه شوند. گویی آقای کیانی فکر کرده است استراتژیست‌های آمریکایی از داخل ایران بی‌خبر هستند. نمی‌دانم آقای کیانی چطور به این نتیجه رسید که شرایط آن زمان آمریکا را با ایران الان مقایسه کند. ایرانی که رهبر انقلاب ملی‌شان، که بسیار هم بهش افتخار می‌کنند، تنها توانایی‌اش انتشار بیانات یک‌دقیقه‌ای در اینستاگرام است اما در عین حال می‌خواهد تمام ایران را ببلعد. در یک جای دیگر هم آقای کیانی در دفاع از رضا پهلوی گفت که حمایت از رضا پهلوی حاصل انسداد سیاسی در ایران است. بله آقای کیانی درست گفتید. حاصل انسداد سیاسی‌ست. آنقدر خوردیم و سوزاندیم و شخم زدیم که امروز برای بسیاری از مردم، منطقِ بی‌منطق رضا پهلوی مرجع سیاسی و فکری شده است. آقای پهلوی یادت نرود که شما و سیاست‌گریزی‌هایت هم یکی از بانیان آن سیل نعش‌های سیاه‌پوش در کهریزک هم هستی.

دقت کرده‌اید که هرچقدر بیشتر می‌گذرد "اغتشاشگران" اغتشاشگرتر می‌شوند؟ در "شاهنشاه" که گزارش یک خبرنگار لهستانی از انقلاب ایران است، چنین می‌خوانیم:

محمود آذری سال ۱۹۷۷ به ایران بازگشت...برادر محمود می‌خواست با او حرف بزند و گفت بیا با ماشین در حومه‌ی شهر گشتی بزنیم. ماه مارس بود، باد پرسوزی می‌آمد و دور و برشان همه‌جا کپه‌های برف بود. رفتند پشت تخته‌سنگ مرتفعی دور از چشم دیگران...همون موقع بود که برادرم بهم گفت باید بمونم، چون انقلاب شروع شده و به حضور من نیازه. پرسیدم چه انقلابی؟ دیوونه شده‌ای؟ از هر آشوب و اغتشاشی می‌ترسیدم. کلا هم حوصله‌ی سیاست رو ندارم...او و برادرش دارند توی خیابان‌هایی راه می‌روند که مدام خالی و خالی‌تر می‌شوند. چهره‌هایی از کنارشان می‌گذرند خالی از شور زندگی. محمود به آنها اشاره می‌کند و از برادرش می‌پرسد: کی قراره انقلاب شما رو به ثمر برسونه؟ اینها که همه خوابن. برادرش جواب می‌دهد: همین آدمها...یه روز بال درمیارن.

یک‌جای دیگر در نویسنده لحظه‌ی آغاز انقلاب ایران را چنین توصیف می‌کند:

...مرد حاشیه‌ای جمعیت نگاه گستاخانه‌ای به قدرت یونیفورم‌پوش می‌کند. چهره‌ی دیگران هم مانند اوست... خالی از ترس نیست اما قاطع و راسخ است. پلیس داد زدن‌هایش را آغاز کرده است. اما هیچکس فرار نمی‌کند. دست آخر پلیس دست برمی‌دارد. این آغاز انقلاب است. مرد ترس را کنار گذاشته.

سردار رادان در مصاحبات و اطلاعات سپاه در پیامک‌هایش به ما، چنان از برخورد قاطع با اغتشاشاگران دم می‌زنند، گویی که امروز بحران اصلی بحرانِ سطل آشغال‌هاست. بحران اصلی ما در امروز سطل آشغالی نیست که منِ منافق پریشب برعکس کردم، بلکه روایت و مشروعیتی‌ست که چندین سال‌ است برای بسیاری، فروپاشیده است. راه حل عبور از این بحران، نه تحقیر احساسات جمعی و کوچک‌انگاشتن شعور و فهم ما، بلکه گشتن بدنبال ریشه‌های مسئله است. چرا باید امروز از میان توده‌های مردمی، که حکومت همواره به حمایت آنان افتخار و اعتماد می‌کرده، دسته‌های چند صدهزار نفری تروریست و اغتشاشگر سربلند کند؟ بی‌شک امنیت مهم است. بی‌شک در میان معترضان رفتارهای نسنجیده‌ای هم است. اما باز سوال اصلی باقی‌ست. راه حل چیست؟ چه باید کردمان چیست؟ آیا برخورد ریش‌سفیدانه با صادقانه‌ترین احساسات، دردی را دوا می‌کند؟ حکومت از حق برگزاری تجمعات مسالمت‌آمیز می‌گوید اما من به‌خاطر ندارم هیچ تجمع گسترده‌ای با پذیرایی فراورده‌های گازی توطئه‌زدایانه تمام نشده باشد. شاید هم من یادم رفته است. گیریم که افرادی که امروز در خیابان‌ها حاضر هستند همگی چریک‌های شهری مسلحی باشند که در کمپ‌‌های دلتا فورس آموزش دیده‌اند. اما هرچه باشد فکر کنم فعالیت‌های حاکمین کنونی هم برای به‌قدرت رسیدن، چندان مسالمت‌آمیز نبوده است. مثلا نواب‌ صفوی و فداییان اسلام، که اکثر پدران بنیانگذار جمهوری اسلامی از آقای خامنه‌ای تا هاشمی‌رفسنجانی بر الهام‌بخش بودنش برایشان معترف شدند، یدی طولانی در مبارزات مسلحانه‌ داشتند. از ترور احمد کسروی گرفته تا ترور ناموفق حسین فاطمی، که اتفاقا کسی که ترور را انجام داد اگر اشتباه نکنم امروز نماینده‌ی مجلس هم هست، هژیرِ وزیر دربار و … البته که آنها آرمان آزادیخواهانه و حق‌طلبانه‌یِ اسلامی داشتند و فلان و بیسار. اما مگر ما از سر بیکاری آمده‌ بودیم؟ ‌

پهلویسیاستفرهنگتاریخ
۱۳
۸
امیرماهان طاهری
امیرماهان طاهری
تاملات و شاید یادداشت‌های من‌درآوردی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید