ویرگول
ورودثبت نام
راوی (سپیده دم؟!)
راوی (سپیده دم؟!)گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
راوی (سپیده دم؟!)
راوی (سپیده دم؟!)
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

شعر/هذیانِ نیمه‌شب

نشد؛
نشد؛

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد

وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

وقتی نمیتونم بگم چمه و مجبورم همه چیز های احمقانه رو محکوم کنم و به نظر بقیه کوته فکر بیام


ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم

گویا دل بنده کبوتر که عرض کنم کفتر جلد شده همه جا پر میکشه از پیشم و در طلب اوست گوشش هم به این حرف ها بدهکار نیست


لاف عشق و گله از یار؟! زهی لاف دروغ

عشق بازان چنین مستحق هجرانند

بی انصافیه دیگه خدایی نیست؟!


اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی

جوابشو پیدا نمیکنم لابد دوسم داشت دیگه


هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرام تو شد ای عشق حلالت

حلالت ولی برگرد جون محبوبت برگرد


ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

ارغوان من شدی


اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

خود شعر گویای احواله


در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود

هر بار و هر بار


آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت

قربونت برم فقط یکم مهربون تر یه ذره


هله نومید نباشی که تو را یار براند

گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟(میشه زودتر فردا شه؟)

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا( چقد دیگه؟)

ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد

نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند( نَهِلَد: رها نکند+

چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند(:)

نتونستم به کمتر از این رضایت بدم


دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید

ورنه از جانب ما دلنگرانی دانست

اگه هستی و میشنوی توروخدا مصلحت بدون که تموم شدیم


شب به شب قوچـے از این دهڪده ڪم خواهد شد ؛ ماده گرگـے دل اگر از سگ چوپان ببرد!


خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم


به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود....


و در نهایت

اما عزیز، کاش در روزگار دیگری می‌زیستیم

ما همگی حیف بودیم....

پ.ن: بی هدف صرفا برای تخلیه بار روانی نوشته شده بیشتر شبیه یه هذیان....

پ.ن ۲: اگر حوصله و علاقه داشتید بیت مورد علاقه خودتون رو هم بنویسید.

۲۶
۴۳
راوی (سپیده دم؟!)
راوی (سپیده دم؟!)
گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید