ویرگول
ورودثبت نام
راوی (سپیده دم؟!)
راوی (سپیده دم؟!)گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
راوی (سپیده دم؟!)
راوی (سپیده دم؟!)
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

صد بارراگر توبه شکستی باز آی

هر بار میگم همه چیو رها میکنم میرم

اما محکم تر چسبیدم و ادامه دادم

راضی نیستم از خودم

از عملکردم

گرچه همه میگن این خودمم که نمیبینم و دستاورد هست

مهمه مگه

یه وقتایی برام سواله که چرا تموم نمیشم چرا این تن به نابودی تن نداده

دقیقا یکی دو روز پیش بود گفتم حساب ویرگولو کلا پاک کنم نمیدونم شاید چون زورم به اینجا میرسه

حتی نمیدونم چرا مینویسم نمیدونم برای کی مینویسم نمیدونم باز قراره کامنت کاربر ناشناسی ک بهم میگف نمرت در چس ناله فلان از ده هست رو ببینم و بگم خاک بر سرت که حتی اینجاهم کم بودی

اصلا نمیدونم چمه

نمیدونم چرا

نمیدونم چیشد

به خودم اومدم دیدم زمان مثل برق و باد گذشت

دیدم من وایسادم ولی همه چی در جریانه

من لاغر شدم اشک ریختم ذره ذره آب شدم، جلوی دشمن اما خم به ابرو نیاوردم انقدری که امروز حتی اونی که میدونه توی دلم چخبره میگه خانوم فلانی همونی که همیشه خوش خندست

اره همونی که بقیه نمیدونن چطور پوستش کنده شد

اکثرا وقتی هیچ پناهی نیست اینجا میام وقتی هیچ راهی ندارم

یکم دیگه میشه یک سال که اینجام

یکسال ک

زندگی شخصی ، اجتماعی ، کاری ، همه چی

چیا که ندیدم و چیا مه ندیدیم

البته ناامید نیستم

اما اینجا شده شبیه زیر زمین که برعکس همه زیر زمینا یکم امن به نظر میاد

حداقل مغز من فکر میکنه امنه

فکر میکنه نوشتن اینجا فایده داره

اگه تا اینجا خوندبن ممنون و ببخشید سرتونو درد اوردم

شما کاش خوب باشین

زندگی شخصی
۱۳
۰
راوی (سپیده دم؟!)
راوی (سپیده دم؟!)
گر از این غم به در آیم روزی، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید