آنچه از تفاوت های لایک و کامنت نمی دانید

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام. امروز می خواهم برایتان از تفاوت های لایک و کامنت بگویم. به نظر من همانا یک کامنت ارزشی ده برابر چه بسا صد برابر یک لایک دارد. چرا؟ چه بسا از روی لایک خیلی معلوم نمی شود که فرد مورد نظر مطلب شما را خوانده یا نه. میبینی تیتر را خوانده باشد و خوشش آمده باشد و لایک کرده باشد. می بینی از عکس های مطلبتان خوشش آمده و لایک کرده. ولی کامنت صادق است. مثل چشم نویسنده کامنت می باشد که چشم ها به قول معروف دروغ نمی گویند.

آدم یک متن را که میخواند بسته به اینکه خوشش آمده یا نه کامنتی برایش می نویسد. نقدی می کند. پیشنهادی می دهد در مورد آن متن. به قسمتی از متن اشاره می کند و میگوید این قسمتش خیلی جالب بود. ولی لایک از کجایش معلوم که اصلا فرد مورد نظر متن را خوانده. چه بسا آدم از عکس فرد خاطی که درین پرونده نویسنده نام دارد خوشش می آید و لایک می کند. از اسمش خوشش می آید و چهار تایی از مطالبش را لایک می کند. چه اشکال دارد. عشقش می کشد. اصلا انقدر لایک کند تا لایک دونش پر شود. چهاردیواری اختیاری. والا.

لایک هم خوب است. اینها را نمی گویم که لایک نکنید. ولی خب لایک که می کنید کامنت هم بگذارید. چه بسا در کامنت است که نویسنده ی بیچاره ی گوگولی مظلوم با مخاطب جانش می تواند ارتباط بگیرد. با نور چشمش مکالمه کند. می تواند با نقاط ضعف و قوت نوشته اش آشنا شود. می تواند معاشرت کند می تواند ذوق کند چشم هایش قلبی شکل شود از خوشحالی غش کند یا بعضا بمیرد. والا. بعد از نویسنده کامنت آدم خوشش می آید و می رود محتواهای تولیدی اش را می خواند. می بیند خدایا ... چقدر خوب است ماشاالله. فتبارک الله احسن الخالقین. پس باز پروسه ی ذوق کف، کف خون، غش و ضعف، جدایی روح از بدن و مردن یا نمردن مساله این است رخ میدهد.

اما لایک یک فرآیند یک طرفه است. چهار نفر شست بهت نشان می دهند. یا درین پلتفورم قلب. بعد تو چه باید بکنی؟ بروی در اکانتشان قلب نشان دهی؟ خب که چه؟ خوب است ها. نمی خواهم نفیش کنم. ولی من می گویم :

آفاق را گردیده ام اشخاص را سنجیده ام

بسیار نیکان دیده ام ، اما تو چیز دیگری حضرت کامنت

من می گویم شاید کسی سندروم دست بی قرار لایک کن گرفته باشد در اینستاگرام و به جاهای دیگر هم سرایت کرده باشد. مثلا همین خود من. یک زمانی تولید محتوا می کردم در اینستاکرام و تگ می کردم کلی و می رفتم در تگ مورد نظر بیست تا پست اولش را لایک می کردم تا مخاطبان بیشتری بیایند و به پیجم سر بزنند. آیا من آن پست ها را می خواندم؟ نه لزوما. بعضی را چرا. و این سندروم دست بی قرار به تلگرام هم سرایت کرده بود و در صفحه ی چت یا در گروه چیزی میدیدم دو بار با انگشت رویش می زدم تا لایک کنم. الان حتما توی دلتان می گویید کافر همه را به کیش خود پندارد. بله ، پس چی. انا الحق. والا. نجوسن؟ اصلا من هر آنچه می گویی هستم اما تو هر آنچه می نمایی هستی؟ دستاتو از زیر در نشون بده ...

دیروز آمده ام و پرسه ای زده ام در پیج کسانی که دنبالم کرده اند. طرح سرکشی به پست های محروم و مستضعف. انبانی به دوشم انداخته بودم و ناشناس برای اینکه ریا نشود یکی از پست هایشان را می خواندم و کامنتی مشتی برایشان می نوشتم. البته واقعا مطالب خوبی نوشته بودند. مقاله و اینطور چیزها یا درد دل های خلاقانه. از نامه به چهل سالگیشان بگیر تا تحلیل مسائل روز جامعه. من که برگ هایم ریخته بود. گفتم من هم بیایم امروز ادای آن ها را درآورم و یک مقاله مانندی بنویسم که بگویم کمال هم نشین مثلا در من اثر کرده است. اما خب کشور به رفتگر هم نیاز دارد. این همه خودم را بکشم محتوای فاخر و خفن پنج هزار کلمه ای که کسی حوصله ندارد تا آخرش بخواند بنویسم که چه؟ نونم کمه آبم کمه؟ چه کسی کیک و ساندیس مرا خورد؟

شما خودتان را بگذارید جای من. یک مطلب طنز میخواندم دیشب با یک عنوان خنده دار سورئال جذاب و نویسنده در آن متن می خواست دیگر آدم خوبی نباشد و رفته بود پیش گولاخ ترین هم کلاسی اش که خیلی بدجنس است و دستی بر آتش دارد. گفته بود یا استاد من چه کنم که دیگر خوب نباشم؟ استاد پرسیده بود چه میوه ای میخوری؟ گفته بود هویج. استاد گفته بود هویج نخور. خرت خرت میکند و حال آدم خوب میشود. هویج مال آدم خوب هاست. گفته بود چه بخورم پس؟ گفته بود خیار بخور یا اگر خیلی هویج خوری با آبمیوه گیری عصاره اش را بگیر و آب هویج بخور. یعنی معرکه بود. خیلی دنیای نویسنده را دوست داشتم. خیلی بانمک بود. خب آدم نمیرد برای این نوشته چه کند؟ اینکه گودرز را به شقایش ربط داده بود فانتستیک بود. واقعا دوستش داشتم. میخواهم در نوشته ای نقش بِنانا در تولید برق را بنویسم. زیبا نیست؟ من فارسی کیلی کیلی کم بلد. شما به لطف خود متعالی بود.

شمایی که تا آخر این پست اومدی. دکن قیژ. لایک و کامنت فراموش نشه :)

ایام به کام

دل آرام باشید

سید مهدار بنی هاشمی

1بهمن1401