خاویار

از ماهی بدم می آید. برایم اهمیتی ندارد خواه بهترین ماهی جهان باشد ، خواه خاویار باشد ، خواه کلی در زعفران خوابانده باشندش. حالا مادرم بر می دارد هر بار کلی در زعفران و آرد کنتاکی می خواباند ماهی را و کلی ادویه می زند بهش تا بوی سوهاری و گندش بپرد و می پرد هم واقعا ولی من لب نمی زنم. شاید هم واقعا خوشمزه باشد ولی برایم مهم نیست پایم را در یک کفش کرده ام و نذر کرده ام که لب به ماهی نزنم. عشقم می کشد. دوست دارم نخورم. همینی که هست. اصلا فسفرهایش مال خودتان. رها کنید ما را. والا.

حالا بگذارید بگویم این ماهی نخوردن ریشه در کجا دارد؟ یادتان می آید گفتم مادرم کلی زحمت می کشد که بویش را از بین ببرد و کلی تبلیغ می کند بخور که خوب است برایت و این ها؟ همین مامان خانوم خودش از ماهی خوشش نمی آید. از ران مرغ خوشش نمی آید. از گوجه فرنگی خوشش نمی آید و این خوش نیامدن ها در وجود ما رخنه کرده است. هم قفل ذهنی داریم. هم گویی از گلویمان پایین نرود. دکترها می گویند هر چه را از بچگی بدهند بخوری ، بدن آدمیزاد آنزیم هضمش را هم می سازد و آدم می تواند بخوردش. مثلا همین ما اگر از بچگی همین چیزهایی که چینی ها می خورند را می خوردیم بدنمان به خوردنش عادت می کرد. ولی خدا را شکر که نخورده ایم و حالمان بد می شود از خوراک چینی جماعت.

ولی از حق که نگذریم یکی دیگر از دلایلی که من ماهی نمی خورم سردی طبعش است. اما خب خیلی چیز ها طبع سرد دارد و من ازین بین ماهی و گوجه فرنگی را بیشتر از همه نمی خورم. البته جدیدا ذائقه ام تغییر کرده و مثل قدیم ها که ساندویچ می خریدیم ، گوجه هایش را در می آوردم و کناری می گذاشتم این کار را نمی کنم. اما این داستان خوش نیامدنم از خیلی چیزها ارثی ست و هر چیزی که مامان جان دوست نداشتند به ما هم ندادند بخوریم و ما گارد پیدا کرده ایم در مقابلش. البته خیلی ازین گاردها ذهنی ست و به مدل طبخش بستگی دارد. مثلا من تا همین یکی دو سال پیش نسبت به کدو گارد داشتم ولی الان بیشتر از بادمجان حتی دوستش دارم. به نظرم میگو هم چیزی نچسب و وحشتناک می امد تا اینکه به قشم رفتم و میگو پفکی خوردم و عاشقش شدم.

حالا هم خاویار نمی دانم چیست. گران هم هست. و من فقط از آن تبلیغ خاویار بادمجان دلپذیر که بادمجان های تخمی را داخل کنسرو کرده بود و می گفت خاویار بادمجان بر آن شده ام که یک بار امتحانش کنم. رستورانی که خاویار داشته باشد را هم پیدا کرده ام. اما خب جیبم کشش پرداخت آن هزینه ی بالا و نخوردنش را ندارد.

سید مهدار بنی هاشمی

28مرداد1401