راه بهشت، قسمت(4)

روز چهارم

14/06/1401

قبرستان وادی السلام
قبرستان وادی السلام


شبش گفته بودم که دلم می خواهد فردا صبح به وادی السلام برویم و سری به مقبره ی حضرت صالح و هود بزنیم و همچنین برویم قبر آیت الله قاضی را که یکی از عرفای به نام ایرانی ست پیدا کرده و زیارتی بکنیم. پس صبح علی الطلوع یعنی حدود ساعت 9 برادر گرام از خواب برخواسته و گفت که برویم. پس کمی از آذوقه سفر بیرون آورده ، خوردیم و به خیابان زدیم. جلوی مرکب هیوندایی بگرفتیم و به حرم امیرالمومنین رفتیم تا وداعی با حضرت دوست داشته باشیم. سفینه با کلاس بود و خنک و ما را به خیر و خوشی به حرم رساند و پس از کمی پیاده روی به حرم وارد شدیم و از باب مسلم ابن عقیل داخل صحن شدیم. عکسی گرفته و به نزدیکی ضریح شتافتیم و زیارتی بخواندیم و دو رکعت نماز زیارت بر بدن زدیم و کمی راز و نیاز کردیم و سلام دوستان و اقوام را به ایشان رساندیم و برگشتیم. مرکبی اجاره کردیم و به حسینیه باز گشتیم. سپس برنامه عصر بریختیم که به مسجد سهله برویم. البته امروز شب آخری ست که ما در نجف حضور داشتیم و شب اول به حرم رفتیم. شب دوم به مسجد سهله رفتیم که معده ی من به فنا رفته بود و چون ماری به خود می پیچیدم و تا وضو می گرفتم دوان به سمت مرافق باید می دویدم که خارج از مسجد بود و چون به مرافق می رسیدم می دیدم همه اش سرکاری بوده و مشقی. باری بالاخره با ریاضت فراوان توانستم دو رکعتی نماز در مسجد بخوانم و جمع را مجبور به بازگشت به حسینیه کنم. و کل سفر من درگیر همین حالات بودم.

در مسجد سهله که این اوضاع برایم پیش آمد نمی دانید چقدر از غصه لبریز شده بودم. یک چشمم اشک بود و یک چشمم آه که یا صاحب الزمان یعنی ما لیاقت نداریم یک زیارت درست حسابی بخوانیم اینجا؟ بغضم ترکیده بود و سیل اشک جاری. ولی خدا را شکر به خیر و خوشی و بی دردسر خودمان را به حسینیه رسانیدم. دلم بدجوری شکسته بود. ولی باز همین که مرا طلبیده بودند کلی بود برای خودش. پس خودم را دلداری دادم و از خدا برای ادامه ی سفر مدد خواستم. شب سوم حضورمان در نجف که شب آخر بود به مسجد کوفه رفتیم. که هم بسیار بزرگ است و هم بسیار از لحاظ معماری قشنگ و قبر تعداد زیادی از اصحاب هم همانجاست. چون مسلم ابن عقیل. مختار ثقفی و دیگران. پس نماز مغرب و عشا را در داخل مسجد که کولر گازی داشت خواندیم. در آنجا فردی اصفهانی پرسید اینجا شنیده ام می گویند می شود نماز را کامل خواند. گفتم بله هم می توان شکسته خواند هم کامل. پرسید چرا؟ گفتم فکر کن خانه پدرت است. وطن آدم است برای همین می توان کامل خواند دیگر. بعد از نماز عشا ازم تشکر کرد و گفت خیلی حرف جالبی زده ام و حسابی کیف کرده است.

هوا شب و روز نداشت. روز یک طور گرم بود شب طور دیگر. دم دار و خفه کننده. نمی دانم شب چه ویژگی ای هم دارد که مریضی های آدم بیشتر می شود. شاید به خاطر جزر و مد. خودم را می کشاندم. بعد نماز زیارتی که مخصوص مسجد کوفه بود خواندیم و بعد دو رکعت نماز و بعد به ضریح مسلم و مختار و نمی دانم که و که سر زدیم و اعلام خالی شدن جانم را کردم که امان بدهند و به حسینیه برگردیم. پس ماشینی گرفته و به حسینیه برگشتیم. توی ون که بر می گشتیم با مومن کمی بازی کردیم. زنبور بازی.مورچه بازی. قلقلکش می دادیم و کمی انگلیسی عربی حرف می زدیم. بعد شروع کرد به اذیت کردن پدرش که پدرش بهش هزار دینار داد و بعد از آن سر به سرش می گذاشتیم که تبلت می خواهی باید هزار دینار بدهی.

به حسینیه که رسیدیم مومن دوید و تبلتم را که به شارژ بود کشید و شروع کرد به بازی. گفتم فولوس ؟ هزار دینار را بده بعد بازی کن. اول مقاومت می کرد ولی بعد داد. بهش پس دادم پول را ولی آخر گفت گم کرده ام و کمی که گشتیم پول را زیر یکی از تشک ها یافتیم و بهش پس دادیم. بچه بانمکی بود. بچه بود دیگر ، زبان آدمیزاد- منظورم فارسی است- هم که نمی فهمید. چاره ای نبود دیگر. پس گذاشتم حسابی کیف کند و بازی کند.

شام آخر غذای خوشمزه ای بهمان دادند که شبیه پیراشکی بود و درون خمیرش گوشت و اینطور چیزها بود. بعد شام یکی ازین زوار گیلانی شروع کرد به انگلیسی حرف زدن و چیزهایی از دوران دبستانش خواند. نوک جمع را چیده بود و حسابی می گفت و می خندیدم. حافظه ی قوی ای داشت و می گفت این ها را از دوران دبستان یادم مانده. یعنی چیزی نزدیک به شصت سال پیش. اسم یکی از فرزندان بیت هم سید مسلم بود که تقریبا همسن من بود و بهش می گفتیم ازدواج نمی کنی ؟ میگفت هنوز که گیرم نیامده. من هم می گفتم گیر ما هم نیامده. بالاخره مسلمات اگر پیدا کردی بیا که مسلمین و مسلمات با هم ازدواج کنند انشاالله. حسابی ذوق می کرد و می خندید.

فردا می خواستیم برویم به سمت کربلا. راه بهشت. راهی که به حسین ابن علی علیه السلام می رسید. این راه با زیارت پدرمان، مولایمان امیرالمومنین علیه السلام شروع می شود که یکی از افرادی است که خون خواهیش بر عهده خود خداست و به زیارت امام حسین علیه السلام می رسد که ثارالله است و خون خواهیش با خداست . _السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره_