
خب میگن تا سه نشه بازی نشه. این بار هم زیر یکی از کامنت های پیج بشیر صابر دیدم که جناب ابوالفضل خان ناصریِ منتقد گفت که مشهدی ست و من هم طی سنت همیشگیم گفتم یه دیتمون نشه؟ خب دوست دارم رفقای مجازی را ببینم. چه اشکال دارد؟ خلاصه آیدی تلگرامی رد و بدل شد و در تلگرام شماره ای به هم دادیم و برای پنجشنبه 10 مهر پارک ملت قرار گذاشتیم.
از شرکت مرخصی گرفتم و زودتر خودم را به پارک رساندم و بعد از کلی تماسکاری هم را یافتیم و شروع کردیم قدم زدن. ابراز کردیم که جای بشیر صابر خالی و شروع به حرف زدن کردیم و یک صندلی خالی پیدا کرده و رویش نشستیم. ازین حرکتش خوشم آمد. چه معنی دارد این همه راه رفتن. از دنیای نقد گفتیم . مثل پیرمردها کنار هم نشسته بودیم و دنیا و مردمانش را تماشا می کردیم. هر که رد شد بهش گفتم نقدش کند، پیرمردی با کلاه شاپو رد شد گفتم نقدش کن. گفت پسا نقد است، پدر بزرگ فراستی باید بیاید نقدش کند. دختری حوری وش رد شد. گفتم نق ... نه حرفم را خوردم. جفتمان به هم نگاه کردیم و لبخند زدیم که منظورمان این بود که فرانقد است. پسرهایی با گوشواره و قلاده و خشتک های پاره رد شدند و بدون اینکه من ازش درخواست نقد کنم خودش گفت این ها که دیگر زباله بودند. نقد را نباید به سخره گرفت که.
از نحوه ی آشنایی مان با ویرگول گفتیم و از بچه های ویرگول تعریف کردیم که آدم های خوب و درست و حسابی ای هستند-بله شما دوست عزیزی که داری این نوشته را میخوانی منظورمان بود-. رفتیم آب هویج و شیرموز خوردیم و عکس هم از خودمان نگرفتیم ولی قرار شد باز هم قرار بگذاریم. ایشان هم حقوق می خواند و گفت آقای تیزنا هم حقوق می خواند و فصل مشترکی پیدا کردیم بین نقد و حقوق خواندن. از یکی از دوستانم که حقوق میخواند و رفته کارگردان شده هم گفتم. ابراز داشت که منم بدم نمی آید بروم کارگردان بشوم. آقای تیزنا هم همینطور است احتمالا. خب منم بدم نمی آید ولی چیزی نگفتم. بهش گفتم جای کتابخانه ی پارک ملت انجمن سینمای جوان کلاس کارگردانی دارد احتمالا، می توانید بروید ثبت نام کنید. از مثلث منتقدان فیلمی که جدیدا در ویرگول پیدا شده هم گفتیم و مکالمه ی فرح بخشی داشتیم. تا چهارمین قرار ویرگولی من خدا یار و نگهدارتون .
پی نوشت1: راستی یادم رفت که بگویم بحث فیلم شد و جایی گفتند که توی آگوست 75 تا فیلم دیده ام و من کمرم خم شد و برگ هایم ریخت و قاطی برگ های پاییزی شد. بله من با یک کرم فیلم بیرون رفته بودم. filmworm
پی نوشت2: یک معرفی فیلم هم نوشته ام که می گذارم دو سه روز دیگر میگذارمش. من آدم اینکه تو یک روز چند تا فیلم ببینم یا چند قسمت سریال ببینم نیستم.
پی نوشت3: بعد از مدت ها سریال شروع کردم. سریال سوپرانو که یکی سریال مافیایی معروف است. مارتینو رفیق ایتالیایی ام که اهل ناپل است همه ش میگفت بهم که سوپرانو را ببینم و گیف ها و استیکر که می فرستند از شخصیت های سریال سوپرانو می فرستد.
پی نوشت 4: 2 آبان ، روز تولد زینب کوچولو از رگ گردن به من نزدیک تر است و شاید بلیط گرفتم و رفتم تهران. حالا تولد زینب کوچولو یک طرف ، یک سر بروم حسین را ببینم و سوار موتورش شوم ، یک دوری بزنیم.
پی نوشت 5: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
پی نوشت 6: وفات حضرت معصومه (س) رو هم تسلیت میگم. دوستانی که میرن حرم حضرت یاد ما هم باشن، التماس دعا ...