#پر_سرعت

اینطور که یادم می آید از پانزده سالگی ست که دچار اینترنتم. حال پانزده سالگی من بر نمی گردد به عهد دقیانوس ها. ولی خب همچین کم از عهد دقیانوس هم نمی آورد. سوکت تلفن را وصل می کردیم به پشت کامپیوتر و وصل می شدیم. بهش می گفتند اینترنت دیال آپ. سرعتی داشت در حد حلزون کمی کم تر. ولی خب دلمان خوش بود. عمر می گذراندیم پایش. برای زودتر خواندن کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل در سایتی عضو شده بودم که اعضایش خودشان کتاب را ترجمه می کردند و فصل به فصل می گذاشتند. ما هم عاشق. به دنبال خواندن هر چه سریعتر قلم جادویی خانوم رولینگ. ولی خب این سایت انجمن های گفتگو هم داشت.

حالا حساب کنید آدم بیفتد بین جماعتی جوان از اقصا نقاط ایران با سلیقه هایی مشترک. حالا نه خیلی مشترک. یکم مشترک. حداقل در یک موضوع. آن هم هری پاتر. خلاصه غرق آن انجمن گفتگو شده بودیم و یادم می آید روزی چهار پنج ساعت همان حوالی می چرخیدم. بحث می کردیم. کل کل می کردیم. میخندیدیم. در فعال بودن رقابت می کردیم. خوش می گذشت. عقربه های ساعت پر سرعت، بی رحم با لبی خندان چرخیدند و چرخیدند و چرخیدند و ما بزرگ تر شدیم. تقریبا همسن بودیم. سرمان شلوغ شد. دانشجو شدیم و از تب و تاب آن سایت افتادیم. دوران خوشی بود. درست که می مردیم تا اینترنت وصل شود. درست وقتی وصل بودیم یک هو قطع می شد و برای وصل شدن کانکشن را باز می کردیم و وصل می شدیم و صدای قرررر قییییژژژژ ژِییییییی وصل شدنش دیوانه مان می کرد. درست می رفتیم و کارت اینترنت آفتاب می خریدیم و روی رمزش را با ناخون می تراشیدیم و توی کانکشن یوزر و پسورد را وارد می کردیم و وصل می شدیم و کلی دنگ و فنگ داشت. اما چه دورانی بود.

حالا عصر اینترنت های پر سرعت تر است و من گویی از غار به شهر آمده باشم. حال نه اینکه سنم خیلی زیاد باشد. ولی خب درین دوران تغییرات پر سرعت است. البته جا دارد اشاره کنم خانه ی ما همیشه مشکل اینترنت داشته. یعنی از خانه ی قبلیمان که مشکل ADSL داشتیم به این خانه ی فعلیمان که آمدیم. اینجا هم مشکل اینترنت همچنان باقی بود. و ما روش های مختلف را دریغ نکردیم. یک زمانی مبین نت آمد. از آنها خریدیم. ADSLمخابرات گرفتیم که آن هم مشکل داشت. و کلا مشکل داشتیم تا اینکه اینترنت های تلفن همراه آمد. 3جی و 4جی و ما گل از گلمان شکفت و رفتیم یک مودم فلش وایرلس خریدیم و زده ایمش به پشت کیس و نت گوشیمان را شیر می کنیم روی کامپیتر. ولی خب این خوشی و رضایت دیری نپایید که آنتن ایرانسلمان پرید و معلوم نیست کدام از خدا بی خبری-خری- پایش را گذاشته روی شیر اینترنت که 4جی مان تبدیل شده به 3جی. که جان می کنیم برای کمی اینستاگرام گردی و ویس فرستادن و ویس باز کردن.

درست قدیم ها سرعت پایین بود. قطعی اینترنت زیاد بود. اما توقع ما هم کم بود. حالا که همه ی شهر چهار خانه از اینترنت 4جی شان آنتن دارد. خانه ما آنتن نمی دهد قلب آدم را آتش می زند. سیل غم را پشت سد چشممان اسیر می کند. حالا اینطور نیست که توی ده کوره ای جایی زندگی کنیم. حقا که ده کوره ها آنتن اینترنتشان بهتر از ماست. البته فکر می کنم فقط کوچه ی ما هم هست که این مشکل را دارد. بقیه ی بلوار نتشان خوب است. یعنی فقط من آن کسی که پایش را روی شیر اینترنت ما گذاشته پیدا کنم. یعنی ... استغفرلله ... بگذریم.

البته ناشکری نمی کنم. همین هم خوب است خدا را شکر. یکی از خوبی هایش این است که مهمان که به خانه ی ما می آید بیشتر می بینیمش و کله اش را از ابتدا تا انتهای حضورش در خانه مان در گوشی نمی کند. و خوبی دیگرش این است که همان مهمان که قدمش روی چشم ماست. چون معتاد است. چون خمار است. و دست هایش مور مور می شوند برای پرسه در اینترنت و چهار تا لایک کردن در اینستاگرام زود بلند می شود می رود. اصلا اینترنت پرسرعت ارزونیتون ، من می خوام ادامه تحصیل بدم.

#سید_مهدار_بنی_هاشمی