18-دنیای جادویی ما سوار بر اسب هندلی اینترنت

دوران راهنمایی ما که با هری پاتر و یارانش گذشت. یعنی ما بودیم و هری پاتر و هرمیون و رون ویزلی. خدا خیرش بدهد خانوم رولینگ را که دنیای جالبی برایمان ساخته بود. دنیایی پر از معجزه و شگفتی و پر از چیزهای عجیب و هیجان انگیز. شاید بچه های الان خیلی خواندن هری پاتر بهشان آنطور که ما آن موقع ها می خواندیمش مزه ندهد. ولی خب 4 کتاب اول که با هم آمده بودند و بعد از آن کتاب پنج رونمایی می شد که نفس ها در سینه مان حبس می شد تا ترجمه ی ویدا اسلامیه اش بیاید و برویم قلک هایمان را بشکنیم و یک نسخه از کتاب را تهیه کنیم.

اما این صبوری برای کتاب پنج در کتاب شش نبود. تازه کامپیوتری قراضه هم راه به خانه مان باز کرده بود و اینترنت هندلی هم داشتیم پس ،اینترنت را بالا پایین کردیم و انجمنی از مشتاقان و طرفداران هری پاتر پیدا کردیم که خودشان جلوتر ازینکه کتاب ترجمه اش بیاید ترجمه می کردند و در سایتشان قرار می دادند و من عضو آن انجمن شدم. هر اسمی زدم قبلا ساخته شده بود. پس با اسم لاوگود که فامیلی لونا لاوگود عضو آن انجمن شدم. و آنجا در صفحه اول حاشیه صفحه سمت راست دیدم عکس نفرات برتر از لحاظ فعالیت را زده اند. نفر اول آرسام با 4000 پست و کامنت. نفر دوم لرد ولدمورت با 3000 پست و کامنت و قس علی هذا.

و این رفت توی مخم که من هم باید اسمم بیاید توی نفرات برتر. پس وارد انجمن شده و شروع به مشارکت کردم. با آن اینترنت هندلی دیال آپ که شاید نسل جدید باهاش آشنایی نداشته باشند روزی سه چهار ساعت فقط دور هم چرت و پرت می گفتیم. کل کل می کردیم. همدیگر را ضایع می کردیم. توطئه می کردیم و در آن مدت بهترین رفیق هایم همان ها بودند که در سایت با هم حرف می زدیم. دوست های مجازی. کسانی که اسم واقعی شان را حتی نمی دانستم. عکسشان را هم ندیده بودم. ولی خوش می گذشت. خیلی خوش می گذشت. و این اینترنت هندلی هم جذابیت های خودش را داشت. مخصوصا اگر چیزی می خواستی دانلود کنی که یک هو وسطش تق ... قطع می شد. یعنی روز از نو روزی از نو ...

چرا آن رفاقت ها انقدر شیرین و خوب بود؟ نمی دانم. شاید چون توقع چندانی نداشتیم از هم. چون گروه بودیم. چون همانطور که دوست داشتیم باشیم خودمان را نشان می دادیم. شاید چون علاقه ای مشترک داشتیم و برای هدفی واحد کنار هم گرد آمده بودیم.