42-دندان قابل تعویض

گفتم بد نیست بروم دندان هایم را چکاپ کنم. آخرین بار پنج سال پیش رفته بودم و عکس از دندان هایم منجر به سرویس شدن ده دوازده دندانم شد. این بار هم پس از یک سال تاخیر رفتم دندانپزشکی. دکتر گفت بروم عکس بگیرم. به طبقه ی اول ساختمان رفتم. پرستار چیزی گذاشت داخل دهانم و گفت گاز بگیر. من هم گاز گرفتم و مثل این فیلم فضایی ها چیزی آمد و دور سرم یکی دو بار چرخید و گفتند تمام شد. با خودم گفتم چه خارجی. بیست دقیقه ای نشستم و عکس ها آماده شدند. برم به دکتر نشان دادم و دکتر گفت : فاتحه ات خوانده است. دوازده تا ترمیم . دو تا دندون عقل. یکی عصب کشی داری. همینطور فرت و فرت برایت وقت می گذاریم بیا اینجا آسفالتت کنم. هااار هااار هااار ... توی دلم می گفتم رو آب بخندی.

البته دکتر که اینطور نگفت ولی خب به نظرم اینطور آمد. به نظر من دندانپزشک ها رفیق های عزرائیلند. و هر دفعه میایم دندان پزشکی می میرم و زنده می شوم. درس قرآن و حدیث و توسل و توکل پس می دهم. اما امان از دست آدم فراموشکار باز کم می رسم به دندان هایم و نخ دندان نمی کشم و دکتر همیشه می گوید چاره ی اصلی اش نخ دندان کشیدن است. اما خب چه کنم؟ دندان هایم چفت هستند و نخ دندان نمی رود لایشان. اگر هم برود کلی خون و خون ریزی به بار می آید که باز خودش دردسری ست و مادر جان سرم را می کنند. ولی در همان دوران با خودم پیشنهاداتی داشتم برای خدا و می گفتم اگر من خدا بودم ، دندان ها را قابل جدا شدن قرار می دادم. که هر شب با فشار دادن دکمه ای از جا در می آمد و مساوکشان می زدیم و نخ دندان برایشان می کشیدیم و باز جا می انداختیم سر جایشان. یا وقتی هم داغان شدند می رفتیم و یکی سری جدید می خریدیم و جا می انداختیم. خیلی خوب می شد ها. مگر نه ؟