9-دلبرنوشت

مارو میگی اصلا یک چند وقتیه دلمون عجیب هوس یار کرده. هوام هوای پاییز و بهار نیست بگیم تو ذراتش عشق جریان داره و یهو آدم دلش می خواد و حالی به هولی میشه، عاشق میشه. زمستونه و همچینم فضا فضای عشق و عاشقی نیست. البته ما آدمای عاشق پیشه. زمستون تابستون نداره برامون. دنبال یه فرصتیم برای عاشقی. زمستون باشه و با یار بریم کافی شاپ بشینیم و شکلات داغ بخوریم. با هم تو هوای چله ی زمستون که از سرما کسی رو با نانچیکو بزنن نمیاد بیرون ، بریم پارک و قدم بزنیم و دست همو بگیریم که گرم بشه دستامون. گرم بشه قلبامون. 
ما عاشق پیشه ها. انقدر شکست عشقی خوردیم که جزو رزوممونه اصن. انقدر یک طرفه عاشق شدیم. انقدر قلبمون شکسته. که دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم. یه قلب تیکه پاره داریم که پر از وصله ست. ماها یه پیاده روی کوچیک که داریم تو خیابونی که قبلا با یار یکی دو بار قدم زده بودیم. دیگه حال خودمونو نمی فهمیم. میریم تو رویا. می ریم رو ابرا. مونس تنهایی مون یه قلمه و یک کاغذ. که درد دلامون رو بریزیم رو کاغذ. که با یارمون حرف بزنیم ، باهاش عشق بازی کنیم و شعر بگیم براش. حالا نمی دونم من اول نویسنده بودم بعد پیشه ی عاشقی رو انتخاب کردم یا اول عاشق بودم و عشق منو نویسنده پیشه کرد. شاعر پیشه کرد. 
اصلا هنر اومد که ما عاشقارو آروم تر کنه به حساب خودش. ولی زهی خیال باطل که عشق هر ثانیه بیشتر گر میگیره. همه چیزیو می سوزونه و هیچی بهش اثر نمی کنه مگر خود حضرت یار. اینکه بیاد دستتو بگیره و در آغوش بکشت. بگه من هستم .. تا ابد .. من می مونم کنارت.. تا آخر خط.
مارو میگی اصلا یک چند وقتیه دلمون عجیب هوس یار کرده. هوام هوای پاییز و بهار نیست بگیم تو ذراتش عشق جریان داره و یهو آدم دلش می خواد و حالی به هولی میشه، عاشق میشه. زمستونه و همچینم فضا فضای عشق و عاشقی نیست. البته ما آدمای عاشق پیشه. زمستون تابستون نداره برامون. دنبال یه فرصتیم برای عاشقی. زمستون باشه و با یار بریم کافی شاپ بشینیم و شکلات داغ بخوریم. با هم تو هوای چله ی زمستون که از سرما کسی رو با نانچیکو بزنن نمیاد بیرون ، بریم پارک و قدم بزنیم و دست همو بگیریم که گرم بشه دستامون. گرم بشه قلبامون. ما عاشق پیشه ها. انقدر شکست عشقی خوردیم که جزو رزوممونه اصن. انقدر یک طرفه عاشق شدیم. انقدر قلبمون شکسته. که دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم. یه قلب تیکه پاره داریم که پر از وصله ست. ماها یه پیاده روی کوچیک که داریم تو خیابونی که قبلا با یار یکی دو بار قدم زده بودیم. دیگه حال خودمونو نمی فهمیم. میریم تو رویا. می ریم رو ابرا. مونس تنهایی مون یه قلمه و یک کاغذ. که درد دلامون رو بریزیم رو کاغذ. که با یارمون حرف بزنیم ، باهاش عشق بازی کنیم و شعر بگیم براش. حالا نمی دونم من اول نویسنده بودم بعد پیشه ی عاشقی رو انتخاب کردم یا اول عاشق بودم و عشق منو نویسنده پیشه کرد. شاعر پیشه کرد. اصلا هنر اومد که ما عاشقارو آروم تر کنه به حساب خودش. ولی زهی خیال باطل که عشق هر ثانیه بیشتر گر میگیره. همه چیزیو می سوزونه و هیچی بهش اثر نمی کنه مگر خود حضرت یار. اینکه بیاد دستتو بگیره و در آغوش بکشت. بگه من هستم .. تا ابد .. من می مونم کنارت.. تا آخر خط.