انسان، تکنولوژی و زمان

مفهموم «زمان» به طور مستقل میتونه عنوانی برای ساعت‌ها بحث و گفت‌و‌گو باشه. آیا زمان بُعدی است کاملا مستقل؟ تاثیراتی که کشفیات انیشتین روی مفهوم زمان گذاشت چه بود؟ و بیشمار سوالهایی که میشه مطرح کرد و تبدیلش کرد به میدون مبارزه‌ی بی‌نظیری بین فیزیک‌دان‌ها، فیلسوف‌ها و اصولا هرکسی که کمی به مفاهیم اینچنینی علاقه داره.

من نه فیزیک‌دانم و نه فیلسوف. پس طبیعیه که مطالعه و اطلاعات عمیق و خاصی در خصوص ماهیت «زمان» ندارم. چیزی که من رو به مفهوم زمان خیلی علاقه‌مند کرد، در وهله‌ی اول ارتباطش با نور بود! که خب متفاوته با چیزی که اینجا میخوام مطرح کنم، و در وهله‌ی دوم ایده‌ای بود که توی کتاب «انسان خردمند» باهاش آشنا شدم و بعد با مرور زمان بیشتر و بیشتر بهش فکر کردم.

اینطور که به نظر میاد با پیشرفت تمدن، همواره سرعت زندگی آدم‌ها بیشتر شده و در نتیجه اهمیت زمان روز به روز افزایش پیدا کرده. به طور مثال، انسان شکارچی و خوراکجویی رو فرض کنید که راه زندگی و زنده‌موندش وابسته به اینه که در روز به دنبال جمع کردن میوه و شکار حیوانات باشه و در شب به استراحت بپردازه. در این شرایط، هیچ موجودی نیاز به داشتن فهم خاصی از زمان نداره. بالاترین طبقه‌بندی زمانی از نظر یک انسان اینچنینی، درک تفاوت روز و شبه. بعدها که انسان‌ها یکجانشین و کشاورز شدند، اهمیت زمان کم‌کم بیشتر شد. یک انسان کشاورز باید درک میکرد که فصل‌ها چه هستند، چه روزهایی احتمال بارش باران بیشتره و ... انسان کم‌کم درکی انتزاعی از مفهوم «زمان» پیدا کرد. یعنی اساسا انسان خوراکجو نیازی به داشتن درک از متغیر زمان به شکل امروزی نداشت. امروزه بچه‌های ما در سنین ۵ یا ۶ سالگی درک بسیار بالاتری از مفهوم زمان نسب به یک انسان خوراکجوی اولیه دارند و این در صورتیه که هردوی اینها از ژنتیک یکسانی برخوردارند.

انقلاب صنعی داستان رو از قبل هم پیچیده‌تر کرد. انسان تلاش کرد تا با ساخت ابزارهای مختلف بتونه سرعت کارهای روزمرشو بیشتر و بیشتر کنه و به این ترتیب زمانی که در اختیار داره رو بهینه‌تر استفاده کنه. این فرآیند چیزی نبود که از انقلاب صنعتی شروع بشه ولی بهترین نمونه‌ی تلاش انسان برای تاثیر بر زمان رو میشه در انقلاب صنعتی دید. فیلم‌های چارلی چاپلین و انتقاد‌های او به دنیای آهنی و پرسرعت بعد از انقلاب صنعتی یادآور رابطه‌ی تنگاتنگ انسان، تکنولوژی و زمانه.

تمدن با سرعت جلو میره و هر روز شاهد اختراع ابزارهایی هستیم که ما رو در کارها بیشتر و بیشتر کمک میکنه و باعث میشه زمان بیشتری در اختیار داشته باشیم. با چند حرکت انگشت روی صفحه‌ی گوشی هوشمند میتونیم سفارش غذا بدیم، به فردی در اونور دنیا پیام بدیم و ... اینها نمونه‌ای از کارهاییه که بدون تکنولوژی، زمان‌بر و پردردسر بود. اما سوال اساسی از نظر من اینه: با این زمان اضافه چیکار باید بکنیم؟

به لطف تکنولوژی، در روز زمان بیشتری در اختیار داریم؛ تا اینجاش که خوب به نظر میاد. اما، این زمان اضافه رو دوباره با تکنولوژی هدر میدیم! چجوری؟ با ساعت‌ها چرخیدن در شبکه‌های اجتماعی. یعنی عملا تکنولوژی زمان بیشتری در اختیار ما قرار میده ولی از طرفی ما رو غرق در ابزارهایی میکنه که ساعت‌های پای اونها وقت میگذرونیم و در این بین تبدیل میشیم به منبع درآمد اصلی هزاران کسب‌‌و‌کار. با زمان اضافه‌ی خودمون، شروع میکنیم به ساختن داده برای شبکه‌های اجتماعی که اون‌ها هم از اون داده‌ها برای کسب پول و تبلیغات استفاده می‌کنن. زیباست!

از تئوری توطئه که فاصله بگیریم، به عقیده‌ی من تازه میرسیم به بحثی جدی‌تر! این که اگه فرض کنیم این وقت اضافه رو که به دلیل موهبت تکنولوژی در اختیار داریم، دوباره در تکنولوژی هدر ندیم، پس باید دقیقا باهاش چیکار کنیم؟
با همین سواله که من به این نتیجه میرسم: زمان بزرگترین و مهمترین متغیر در زندگی انسان امروزیه.

شما امروز با چند کلیک ساده میتونید هر کتابی در هر زمینه‌ای رو به هر زبانی که میخواید دانلود کنید و در دسترس داشته باشید. موهبت اطلاعات، معجزه‌ی قرن فعلیه. پس اگه اطلاعات در اختیارمون هست و تکنیک و فنون هم به راحتی از اینترنت قابل یادگیریه، پس چرا همه‌ی آدم‌ها در یک زمینه‌ی خاص متخصص نیستند؟ به نظر من: چون اساسا چیزی که مهمه اینه که زمان رو در کجا خرج می‌کنیم.

بیاید فرض کنیم که مغز، مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین رکن انسان باشه. نگاهی کاملا مادی‌گرا. در طی میلیون‌ها سال تکامل و فرگشت، مغز انسان توانایی خارق‌العاده‌ای در یادگیری و همچنین ارتباط زبانی با همنوعان خودش پیدا میکنه. این توانایی فوق‌العاده در یادگیری در زمان خوراک‌جویی و شکار، به انسان بدوی کمک میکرد تا بتونه از پس موانع و سختی‌های زندگی در طبیعت وحشی بربیاد و به بقای خودش و همنوعانش کمک کنه. صدها هزارسال طی میشه و گونه‌ی انسان تبدیل میشه به مسلط‌ترین گونه‌ی روی کره‌ی زمین و حتی تا جایی پیش میره که از بالای درخت خودش رو میرسونه به کره‌ی ماه!

قبل از عصر اطلاعات، توانایی یادگیری مغز برای یادگرفتن از محیط وحشی پیرامونش استفاده میشد. برخلاف تصور ما، انسان‌های ماقبل تاریخ نه تنها احمق و کودن نبودند که اتفاقا بسیار ماهر و باهوش بودند. مهارت اونها در کار با کامپیوتر نبود، بلکه در زنده‌موندن در محیط طبیعی وحشی بود. محیطی که در اون نه تنها انسان جزو بزرگترین حیوانات شکارچی نبود که اتفاقا به دلایلی (مثل ناتوانی زیاد کودکان انسان) بسیار آسیب‌پذیر هم بود. اگه یک انسان امروزی رو در محیط مشابه قرار بدیم، بعید به نظر میاد که بتونه بیشتر از چند روز زنده بمونه. پس از عصر اطلاعات انسان با منبع بسیار عظیمی از اطلاعات و دانش مواجهه. پس حداقل در تئوری میتونه از توانایی مغز خودش به طور کامل استفاده کنه و در یک یا چند زمینه استاد تمام بشه! یعنی دقیقا چیزی که معمولا خانواده‌ها از بچه‌هاشون توقع دارن‌:) درس بخون درس بخون و درس بخون!

به نظر من اطلاعات تنها برای پرورش مغزی مفید و بزرگ کافی نیست! آزمون و خطا و تجربه کردن در محیط پیرامون (جمع دوستان، سفرهای مختلف و ...) و در معرض خطر قرار گرفتن لازمه‌ی رشد روانی یک انسانه. چطور میشه مغزی که برای زندگی در محیطی وحشی تکامل پیدا کرده، بتونه بدون بوجود آمدن مشکلات روانی، در محیطی کاملا امن و به دور از هیچگونه خطر، فقط درس بخونه، درس بخونه و درس بخونه؟

به عقیده‌ی من هر تجربه، هر قطعه‌ی موسیقی، هر کتاب، هر گفت‌و‌گو و هر تراکنش با افراد یا محیط پیرامون ما رو کمی رشد میده، تغییر میده و در نهایت پس از گذر زمان کافی، برآیندی از این ورودی‌هاست که ما رو در لحظه تعریف می‌کنه. در عصری که همه‌چیز با سرعت در حال سپری شدنه و همه در تلاشی بی‌وقفه برای رسیدن به هدفی کوتاه یا بلند‌مدت هستند، مهمه که بشناسیم و درک کنیم که چه ورودی‌هایی به ذهن خودمون میدیم. ما در ایده‌آل‌ترین حالت ۱۰۰ سال و در واقع‌بینانه‌ترین حالت ۷۰ سال عمر میکنیم. پس طبیعیه که زمان کافی برای تجربه کردن، خواندن و شنیدن همه‌چیز نداریم. پس در واقع هنر انسان امروزی نه در جمع‌آوری میوه‌ها در دل طبیعت وحشی و نه در توانایی شکار کردن، بلکه در گلچین کردن و انتخاب ورودی‌هایی است که به ذهن و مغز خودش میده. چرا که با گذر زمان کافی همه‌ی ما میتونیم شهادت بدیم که هر دیده، شنیده و تجربه‌ای که داشتیم، در روزی و در مکانی خاص تاثیرش رو در زندگی ما خواهد گذاشت. پس زمان مهمه. این که زمان خودمون رو با چه اولویتی و به چه تجربیات و فعالیت‌هایی اختصاص میدیم عاملیه که زندگی و خود ما رو خواهد ساخت.


لینک نوشته در وبلاگ شخصی من: mahdavipanah.com/blog/man-technology-time