ویرگول
ورودثبت نام
Mahdi Sargolzaei
Mahdi Sargolzaei
Mahdi Sargolzaei
Mahdi Sargolzaei
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

یادداشتی دربارهٔ فیلم Rental Family 2025

فلیپ، بازیگر آمریکایی که در ژاپن «بازیگری» می‌کند.
فلیپ، بازیگر آمریکایی که در ژاپن «بازیگری» می‌کند.

داستان فیلم «خانوادهٔ اجاره‌ای» داستان ساده‌ایست؛ فیلم دربارهٔ شرکتی است که به آدم‌ها امکان می‌دهد برای موقعیت‌هایی از زندگی واقعی‌شان، خانواده یا نزدیکانِ اجاره‌ای داشته باشند. نقش‌هایی موقت، دقیق و حساب‌شده، برای پر کردن جاهای خالی‌ای که جامعه یا روابط واقعی نتوانسته‌اند پر کنند. قهرمان فیلم، یک بازیگر آمریکایی(فلیپ) است که در ژاپن زندگی می‌کند و شغل جدیدش بازی‌کردنِ همین نقش‌ها در شرکت Rental Family ست؛ یعنی فلیپ بسته به نیاز مشتری می‌تواند پدر، همسر، دوست یا پسر بشود.

از همان ابتدا، فیلم روی نسبت بازیگری و دروغ دست می‌گذارد، اما مسئله‌اش صرفاً پررنگ‌کردن این نسبت نیست؛ مسئله این است که آیا «واقعی نبودن» لزوماً به‌معنای «بی‌ارزش بودن» است یا نه. انتخاب یک بازیگر آمریکایی در بستر ژاپن بی‌منظور نیست: هر دو فرهنگ کارمحورند، و می‌توان گفت در آمریکا مفهوم خانواده بار عاطفی و هویتی پررنگ‌تری دارد، در حالی که در ژاپن، خانواده اغلب کارکردی آیینی یا اجتماعی پیدا می‌کند. این دوگانگی فرهنگی، به دوگانگی درونی شخصیت اصلی هم سرایت می‌کند.

دو مشتری اصلی فلیپ، یک پیرمرد و یک دختربچه‌اند؛ دو چهرهٔ متفاوت از تنهایی. پیرمردی که در آخرین روزهای زندگی‌اش می‌خواهد به زادگاهش برگردد و با گذشته‌اش روبه‌رو شود، و دختربچه‌ای که فقط برای ثبت‌نام در مدرسه، به یک پدرِ «قابل ارائه» نیاز دارد و در هر دو رابطه، مرز میان نقش و واقعیت به‌تدریج از بین می‌رود.

در این نقطه، فیلم به شکلی ضمنی به همان پرسش کلاسیک فلسفی نزدیک می‌شود که Robert Nozick با «ماشین تجربه» مطرح می‌کند: اگر دستگاهی وجود داشت که می‌توانست بیشترین لذت، معنا و خوشبختی را ــ ولو به‌صورت کاملاً خیالی ــ به ما بدهد، آیا حاضر بودیم به آن وصل شویم؟ یا واقعیت، حتی اگر دردناک و ناکامل باشد، ارزشی دارد که لذتِ غیرواقعی نمی‌تواند جایگزینش شود؟

Rental Family دقیقاً روی همین مرز حرکت می‌کند. خانواده‌های اجاره‌ای، نسخهٔ اجتماعی همان ماشین تجربه‌اند: روابطی گرم، کارآمد و بی‌دردسر، اما مبتنی بر دروغ. فیلم بارها نشان می‌دهد که این دروغ‌ها الزاماً مخرب نیستند؛ گاهی حتی کارآمدتر از واقعیت‌اند. پیرمرد به کمک همین نقش ساختگی می‌تواند به گذشته‌اش برگردد، و دختربچه با همین پدر اجاره‌ای، امکان ورود به یک نظام آموزشی «نرمال» را پیدا می‌کند.

لایه‌های فرعی فیلم نیز این ایده را تقویت می‌کنند: پیرمردی که خودش زمانی «بازیگر» بوده، زنی در شرکت که یک‌جا از ادامهٔ نقش‌بازی‌کردن «امتناع» می‌کند، و «رئیس شرکت» که خودش هم خانواده‌ای اجاره‌ای دارد و ترجیح می‌دهد نقش داشتن خانواده برایش بازی شود. و همچنین دختربچه‌ای که می‌پرسد:« چرا آدم‌بزرگ‌ها همیشه دروغ می‌گویند؟». تقریباً همهٔ شخصیت‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال انتخاب میان واقعیتِ ناکامل و دروغِ کارآمدند.

اما فیلم در بخش پایانی، تصمیم می‌گیرد پاسخ بدهد؛ و اینجاست که به سمت کلیشه متمایل می‌شود. قهرمان داستان دست از بازیگری برمی‌دارد و برای پیرمرد و دختربچه، «خودِ واقعی‌اش» را بازی می‌کند. او کسی است که عکس همسر پیرمرد را پیدا می‌کند و در نهایت همان بازیگر است که آن عکس را در تابوت می‌گذارد. یا در مواجهه با دختربچه‌ای که قبلاً او را در یک تبلیغ یوتیوب دیده، نقش فرو می‌ریزد و حقیقت آشکار می‌شود.

سکانس پایانی هم این مسیر را به‌شکل نمادین تثبیت می‌کند: مردی که اعتقادی به دین و خدا ندارد، مقابل معبد تعظیم می‌کند و وقتی سر بلند می‌کند، با آینه روبه‌رو می‌شود. استعاره‌ای مستقیم و آشنا: پاسخ نه در نقش‌هاست، نه در نهادها، بلکه در مواجههٔ فرد با خودش است.

حس من نسبت به فیلم حس دوگانه‌ایست. از یک‌سو، فیلمنامه به‌خاطر چندلایه‌بودن و بازی‌اش با مفهوم واقعیت، قابل تحسین یا می‌توان گفت حداقل پرسش‌برانگیز است و از سوی دیگر، فیلم بیش از حد قهرمان‌محور می‌شود. درست است که قهرمانش در «صداقت با خود» قهرمان است و از جنس بتمن‌ها و اسپایدرمن‌ها نیست، ولی اگر کمی انتقادی به آن نگاه کنید حتما توی ذوقتان می‌زند. حتی جایی که آن‌قدر در واقعیت شغلش غرق می‌شود که یک پیشنهاد کاری خوب را رد می‌کند، فیلم این تصمیم را نه به‌عنوان یک بن‌بست اجتماعی، بلکه به‌مثابهٔ پیروزی اخلاقی فردی نمایش می‌دهد. در نهایت هم، فیلم به جای ماندن در سرزمین پرسش‌ها، پاسخ‌های بسته‌بندی‌شده و گوگولی‌مگولی‌اش را تحویل بیننده می‌دهد.

Rental Family فیلمی است که سؤال نوزیکیِ مهمی را در قاب سینما مطرح می‌کند: «آیا خوشبختیِ غیرواقعی کافی است؟» اما در نهایت، پاسخ این پرسش مهم را خیلی زود و خیلی دم دستی می‌دهد.
نمرهٔ من به این فیلم، ۶ از ۱۰ است.

فیلم
۳
۰
Mahdi Sargolzaei
Mahdi Sargolzaei
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید