ویرگول
ورودثبت نام
mahdi
mahdiدیشب دردامو ریختم تو دریا نهنگا خودکشی کردن...
mahdi
mahdi
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ ساعت پیش

تجاوز به من در خوابگاه

طبق روال همه چیز داشت درست پیش میرفت . در آمدم خوب بود و یواش یواش مستقل شده بودم از خانواده . برای چند برند کار میکردم و خدارو شکر ... اما اینترنت قط شد ... همه چیز تاریک شد . پس اندازم رو هم تموم کردم و یواش یواش سایه قطع اینترنت بعد از دو هفته روی زندگی من هم تاثیرشو گذاشت . شروع کردم صرفه جویی کردن توی هزینه های زندگیم . یواش یواش کم کردم و این رویه باید تا روزی ادامه پیدا کنه که ایترنت به حالت عادی برگرده و برند ها جرعت کنند داخل فضای مجازی فعالیت کنند .


تجاوز

تخت پشت سر من مردی است میانسال که خرجش رو بچه هاش میدن . یک پسر هم سن من و یک دختر که تازه ازدواج کرده . زمانی که با بچه هاش تماس میگرفت میشنیدم که میگفت امروز غذا نخوردم . و اونا هم 150 تومن براش زدن و اون سریع رفت سر خیابون و جنس گرفت و برگشت خوابگاه و منتظر شدن تا من که آخرین نفر اتاق بودم برم و اون هم شروع کنه به کشیدنش . پسرش پیک اسنپ بود . مدت ها پیش من ساعت 3 نیمه شب از خواب بیدار شدم و دیدم که یه چیزی داره روی دستم حرکت میکنه و توی حالت خلسه بودم و زیاد چیزی رو متوجه نمیشدم ولی یواش یواش که بیدار شدم و بازم در حالت بیهوشی بودم فهمیدم این مرد میانسال دستم رو لمس میکنه و میبوسه . من در حالت خلسه طوری ام که انگار بختک افتاده روم .. نمیتونم هیچ هرکتی انجام بدم .. میخواستم بلند بشم و سرش داد بزنم ولی نمیشد و نمیشد و نمیشد . صبح یهو یادش افتادم و گفتم شب که بیاد حتما یه دعوای درست حسابی شروع میکنم باهاش . شب من زود تر رسیدم خوابگاه و از خستگی زیاد خوابم برد . نیمه های شب بیدار شدم و حس کردم دستام و انگشتام تا ته توی دهنشه . دندون نداشت و لثه هاشو روی دستام حس میکردم . .بازم نشد بلند بشم . صبح ک شد بازم زود تر رفتم سر کار و عصر ک برگشتم دیدم خوابیده . گفتم وقتی بیدار شد و بقیه بچه ها هم اومدن توی جمع بهش میگم .
وسط اتاق خوابم برد و دمر افتادم روی قالی . توی حالت خلسه فهمیدم چیزی داره لبمو میبوسه . گردنمو میبوسه . زیاد طول نکشید که سنگینی بدنش رو روی خودم حس کردم . بلند شدم . کوبیدم توی سرش و داد بیداد کردم . گفت تورو خدا نرو به کسی بگو . من وامم آخر ماه جور میشه و میرم . از لحاظی آدم دلرحمی ام ولی نتونستم خودمو کنترل کنم و به مسئول خوابگاه گفتم و اون دوتا اومدن داخل اتاق . تازه دوتا از بچه ها رسیده بودن. بیرونشون کردن و درو بستن . زد تو سینه اش و گفت وسایلتو جم کن برو بیرون . گفت بزار بچه ام 9 شب میرسه اونا میگفتن نه همین الان . حالم خوب نبود . شاید از این کثافت حالم بهم میخوره که جلوم داشت وسیله هاشو جمع میکرد . یواش یواش کل اتاق و بعدم کل خوابگاه فهمیدن . سنگینی نگاهشونو حس میکنم .

صرفه جوییفضای مجازیقطع اینترنتخوابگاهتجاوز
۳
۰
mahdi
mahdi
دیشب دردامو ریختم تو دریا نهنگا خودکشی کردن...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید