چند ماهی میشه که به خاطر ج ن گ برگشتم خونه . باورم نمیشه .. تازه تاشت کارم میگرفت . مردم منو میشناختن . کلی پروژه گرفته بودم و درآمدم افسانه ای خوب بود ولی یهو توی مترو گفتن برگردید پایین دارن میزنن ..
اوایل جدی نگرفتم ولی وقتی سر و صدا نزدیک خوابگاه شد مجبور شدم وسایلمو جمع کنم و به ترمینال برم . باور نکردنی بود ... نمیتونم حس و حال اون لحظه ای که وارد ترمینال شدم رو بگم .
ماه هاست که خونه ام . هرجایی میرم واسه کار چون دختر نیستم رد میشم . تنها جایی که کار کردم سالندار یک کافهه بود . در یکی دو ساعت اول داخل سالن بودم و بعدش گفتن برو توی اشپزخونه . رفتم و دیدم کوهی از ظرف رو گذاشتن واسم .گفتم شاید میخوان ببینن روز اوله چقدر جنم دارم و آچار فرانسم .. از 7 شب تا 4 صبح ظرفا رو شستم . داخل کافه و خیابون کسی نبود و اسنپم کسی رو قبول نمیکرد . پیاده مسیر دو ساعت و نیم رو برگشتم خونه و هوا روشن شده بود و سرد بود .
بهم گفت دیگه نیا . بعدا فهمیدم من دم دستی بودم . یک سالنکار خانم از قبل رزرو شده بوده برای سالن .
اون پولمو نداد . هرچقدر پیگیری میکنم اتفاقی نمیوفته و همش میگه یادم بنداز ولی میدونم کثیف تر از این حرفاس . شاید یک روز یکی از صندلی های دم در رو برداشتم یا شیشه های مغازه اش رو آوردم پایین .هنوز خشم اون روز داخلم هست .
متاسفانه جا موندم از ثبت نام کنکور ارشد چون فکر میکردم این رو هم میشه بر اساس سوابق تحصیلی رفت ولی نه .
از وقتی فهمیدم دارم سرباز میشم حالم خوب نیست . من قرار بود حالا حالا ها درس بخونم . نه به این وضعیت بیوفتم . قرار چند روزه دیگه به قم برم واسه کارای فارق التحصیلیم . و بعد از اون به تهران میرم ببینم میتونم امریه ای چیزی واسه خودم جور کنم و بعدشم دوره ی آموزشی ام شروع میشه .
کاش کنارم بودید ..
کاش
