فیلم حاشیه، دومین فیلم محمد علیزادهفرد است که در فجر چهل و چهارم به نمایش درآمد. علیزادهفردی که در فجر پیشین سیمرغ بهترین فیلم کوتاه را برای شریف بهدست آورد.

فیلم را از لحاظ فرم و جنس روایت میتوان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول دقایق ابتدایی و اپنینگ، و باقی فیلم در بخش دوم. در اپنینگ با میزانسن و فضاسازی موفقی مواجه میشویم، بویژه هدایت دوربین و جابجایی بین شخصیتها بهواسطه حرکت آنها تا رسیدن به حادثه اصلی که به نوعی محرک کل فیلم است و کشش کافی برای ورود به داستان اصلی را ایجاد میکند. این جنس روایت موفق، ریتم و موجز بودن آن تا حد زیادی مرهون تجربه چندین ساله علیزادهفرد در فضای فیلم کوتاه است. هرچند در بخش دوم همین نقطه قوت تبدیل به پاشنه آشیل حاشیه میشود.
فیلمنامه فیلم توسط خود علیزادهفرد با همراهی بنیامین هفتلنگ نوشته شده است. این زوج از این مرحله موفق بیرون آمدهاند. حاشیه پلات بهشدت قوی دارد. خرده داستانهایی که دارد به اندازه است، نه تنها به داستان اصلی آسیب نمیزند بلکه عرض آن را بسط میدهد. علیزادهفرد در ارائه دادن اطلاعات به مخاطب نه آنقدری بخشنده است که انگیزه مخاطب را از بین ببرد، نه آنقدری خسیس است که مخاطب ارتباطی با فضا و شخصیت برقرار نکند. نقطه ضعف فیلمنامه را میتوان در دیالوگهایی یافت که از هر منظر ضعیفاند، زیاد و طولانی نوشته شدهاند و باورناپذیر بیان شدهاند. شاید گم شدهی فیلم حاشیه سکوت و نگاه باشد.
اما خروجی تصویری اثرگذاری فیلمنامه را ندارد. چرا؟
صحنهای که نوشته شده است، دارای تنش زیاد و باورپذیر است. اما خروجی بصری فیلم عمقی پیدا نمیکند و سطحی باقی میماند. مخاطب میخواهد که با شخصیت، که در شرایط سخت و پرفشاری قرار دارد همذاتپنداری کند، اما نمیتواند. گرهگشایی مشکلاتی که عظیم به نظر میرسند، سریع و راحت انجام میشود. این مسئله نشاندهنده ترس کارگردان از پرداخت عمیقتر و طولانیتر صحنههای پر تنش است که باز هم میتواند ریشه در زیست او در فضای فیلم کوتاه داشته باشد.
مورد دیگری نیز هست که بر این ضعف مضاعف میشود. علیرغم اینکه علیزادهفرد نشان میدهد در ساخت موقعیت کمیک و گرفتن خنده از سالن موفق است، این قوت خود را در جای اشتباهی از فیلم خرج میکند؛ جایی که نیاز به ساخت تعلیق و تنش برای مواجه شدن با یک واقعیت دردناک بیشتر حس میشود.
این موارد گرچه فیلم را به ورطهی کمدی ناخواسته نمیکشاند، اما فاصلهای محسوس میان حاشیه و جهان رئالاجتماعی که به آن تعلق دارد ایجاد میکند.
شخصیتها و تیپها درست طراحی شدهاند و در تعامل با هم نیز درست عمل میکنند. شخصیت مهدی کریمی با بازی به شدت خوب مهران احمدی نقش مهمی برای متعادل کردن ریتم و فضای فیلم را به دوش میکشد. تنها شخصیتی که پتانسیل کارکرد دراماتیک داشت اما به هدر رفت، شخصیت مادر است که در حد یک تیپ با دیالوگهای دم دستی باقی میماند.
شخصیت محسن، قوس شخصیتی و رونمایی از روحانی بودن او به درستی شکل میگیرد و احتمالا حتی مخاطب مخالف را نیز پس نمیزند. البته تاکید بیش از حد کارگردان بر نشانههای بصری محسن و صحنههایی از فیلم را ناملموس میکند. برای مثال نماز خواندن محسن در میانه جستجوی فرزندش آنهم در پیادهرو، و یا تعداد زیاد هیئتیها که حماسیوار وارد میشوند و بعد از آن صحنه و مشکلاتی که درست میکنند، از کل فیلم غیب میشوند. همچنین تاکید چندباره کارگردان بر نگاه محسن به قاب عکس روحانی پیشین مسجد که بیشتر از آنکه در خدمت فکر محسن برای احیای مسجد باشد، مخاطب را نسبت به روحانی پیشین کنجکاو میکند.
نگاه منطقی و درستتر به این جزئیات، پذیرش مخاطب را هموارتر میکرد.
قابهای حاشیه، قابهایی نیستند که مخاطب را آزار دهند، در خیلی از موارد حتی کارکرد نیز دارند. اما بهصورت کلی فیلم از کمبود تنوع قاب، تکراری شدن و حرکتهای بد دوربین رنج میبرد. تدوین نیز سینوسی عمل میکند، در طول فیلم به چشم نمیآید و میکوشد ریتم را حفظ کند اما بههرحال بخشی از مشکل عدم پرداخت و گرهگشاییهای سریع و بدون دردسر به گردن تدوین است.
بار زیادی از فیلم و هدف علیزادهفرد تماتیک است. او سعی دارد در ابتدا راوی حاشیه شهر باشد و سپس به خانواده محسن بپردازد. اما روایتی با نگاه تکبعدی دارد. از همان بدو ورود شخصیتی زامبیوار یا منفعل از افراد حاشیه شهر میسازد. همه یا آدمهایی ترسو و منفعلاند، یا دروغگو و خلافکار. تنها شخصیت مثبت فیلم یعنی خانم همسایه نیز در آخر تو زرد از آب در میآید. مهدی نیز مشکلات اخلاقی متعددی دارد.
علیزادهفرد در مصاحبه خود درباره زیست خودش در آن محیط به نظام ربط قوی حاشیه شهر اشاره کرد، اما حتی این مورد را نیز در فیلم نمیتوان یافت، آدمها نسبت به هم غریبهاند و اگر لطفی صورت بگیرد، داد و ستد شده است. این نگاه تکبعدی و ناامیدکننده علیرغم تحریف حاشیهشهر، دیدگاه منفی موجود نسبت به حاشیه شهر را نیز تشدید میکند. او معضلات اجتماعی زیادی را مطرح میکند اما تعداد کمی را حل میکند، نکات مثبت انگشتشماری نشان میدهد و باقی موارد را برای بعد از احیای مسجد نگهداشته است که عملا مجالی پیدا نمیکنند.
در مجموع، حاشیه فیلمی است با ایده و پلاتی قدرتمند که در سطح فیلمنامه نشانههای روشنی از کنترل روایت و شناخت درام دارد، اما در اجرا و پرداخت بصری از بهکارگیری کامل ظرفیتهای خود بازمیماند. علیزادهفرد در مقام نویسنده، جهان داستان را با دقت طراحی میکند، در مقام کارگردان، در روایتش دچار تعلل نشده و از مسیرش خارج نمیشود، اما محافظهکار است که به سادهسازی گرهها و تضعیف همذاتپنداری میانجامد.
یادداشتی از محمدمهدی کریمی