مواجههی ایرانیان با مناظرهی آزاد
در میان هیاهوی رسانههای جمعی، شاید کمتر کسی مشتاق باشد تا دربارهی موضوعات فقهی و الهیاتی کنجکاوی کند. اما ولع مخاطب فارسیزبان برای نگاهکردن و نظردادن دربارهی مناظرهی میان عبدالرحیم سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی پیرامون موضوع فاطمیه، چیزی نیست که بتوان بهسادگی از کنارش عبور کرد. این مناظره بیش از آنکه مربوط به استقبال عموم مردم از مسائل دینی باشد، مربوط به کنجکاوی انسان برای شنیدن چیزهای متضاد است.
لینک مناظره: https://www.youtube.com/watch?v=cBYA4yhM6pg
اتفاقی که در ابتدا بسیاری را به این مناظره جلب کرد، یک بحث حوزوی سنتی در بستری آنلاین بود. شاید کمتر انسان عادیی در ایران بداند که بحثهای حوزوی چگونه شکل میگیرند و به کجا ختم میشوند و موضوعات آنها چگونه از هم متمایز میگردند. اما اینجا به خوبی میتوان این کنجکاوی و علامت سؤال دربارهی بحثهای حوزوی را بین مردم عادی حس کرد. کمتر کسی در ایران دربارهی اختلافات روحانیون شیعه پیرامون مسائل کلامی و تاریخی شنیده است. کمتر کسی در فضای عمومی کشور دیده که دو روحانی شیعه دربارهی مسئلهای به این مهمی و واضحی – از نظر عامهی شیعه – تا این حد اختلافنظر داشته باشند و خود این اختلاف قطعاً بحث را جذابتر کرده است. مردم ایران اغلب عادت دارند که علمای شیعه را در حال بحثکردن با مخالفین سیاسی-اعتقادی خود ببینند، نه بحث مقابل یکدیگر!
اما بحث بنیادیتری که نمیتوان از آن غافل شد، اهمیت بسیار والای فاطمیه در سرشت شیعه است. یکی از بنیادیترین – اگر نگوییم بنیادیترین – اتفاقات تاریخی که اهل تشیع را از اهل تسنن جدا کرده، وقایع تاریخیِ رخداده پس از وفات پیامبر اسلام است. بحث دربارهی فاطمیه، یک بحث جزئی تاریخی نیست، بلکه اساس تشیع است. تشیع اگر نتواند اثبات کند که حق حکومت برای علی بن ابیطالب و فرزندان او – موسوم به ائمهی اثناعشر – است، به هیچ نحوی نمیتواند اختلاف نظری و عملی و تاریخی خود نسبت به اهل تسنن را توجیه کند. از این مطلب میتوان نتیجه گرفت که برای یک حکومت شیعه مانند جمهوری اسلامی، اثبات فاطمیه از نان شب نیز واجبتر است. اگر جمهوری اسلامی نتواند فاطمیه را اثبات کند، یا در عموم جامعهی نخبگانی خود آن را امری مورد شک تلقی کند، تمام مشروعیتی که از مذهب گرفته را مورد تشکیک قرار داده است. از این روی، کسی مانند سلیمانی اردستانی و کاشانی، علاوه بر مناظرهی مذهبی، مناظرهای سیاسی کردهاند!
یکی از گرههای سیاسی دیگر، که مربوط به همین موضوع فاطمیه است، گره «عدم مطرحکردن آن» است. اگر هر ایرانی یا غیرایرانی در روزهای محرم به خیابانها بیاید، شاهد این است که مردم و حکومت هر دو دست به دست هم دادهاند تا محرم را برگزار کنند. اگر به رادیو و تلویزیون رسمی مراجعه کند، میبیند که افراد مختلفی دربارهی محرم – بهصورت آشکارا – سخن میرانند. حال بیایید در «ایام شهادت فاطمهی زهرا» در ایران به خیابان برویم، رادیو را باز کنیم، سخنرانیهای انجامگرفته در بیت رهبر جمهوری اسلامی را گوش دهیم؛ آیا اثری از آن صراحت بیان یافت میشود؟ آیا اثری از تکفیر مستقیم عوامل قتل فاطمه – مانند عوامل قتل حسین – یافت میشود؟ نه. تنها دلیل این موضوع، موضوعی – بسیار متأخر – به نام «وحدت» است. جمهوری اسلامی، از آنجا که حکومت را در دست دارد و پایهای دینی به خویش داده، میکوشد که همواره خود را از هرگونه تقابل و دشمنی بیهودهای – مخصوصاً داخلی – در حذر داشته باشد. «وحدت» و «فاطمیه» تناقضی بسیار جالب ایجاد کردهاند؛ یک سوی این تناقض شیعیانی قرار دارند که باید به صورت تماموکمال شعائر مذهبی خود را برپا دارند، و سوی دیگر همان شیعیان قرار دارند که باید حکومت کنند و از هرگونه تنش دوری جویند.
اگر از زاویهای دیگر به این ماجرا نگاه کنیم، باید به نوع ادبیات و تقابلی که در این مناظره شکل گرفته توجه کرد. حامد کاشانی در دیالوگِ پایانی خود اعلام کرد: «فاطمیه برای من قضیهای ناموسی است». یعنی ادبیات بهکار رفته در انتهای این مناظره ادبیاتی ابداً علمی و تاریخپژوهانه نیست، بلکه سراسر هویتی است. همانطور که پیش از این گفتم یکی از گرههایی که تشیع را تبدیل به یک مذهب – مستقل از تسنن – کرده همین بحث فاطمیه است، در نتیجه این واکنش جناب کاشانی به مباحث کاملاً طبیعی بوده و خواهد بود. سلیمانی اردستانی در حال مطرحکردن یک موضوع تاریخی خیلی مطرود یا یک بحث فقهی مورد شک نیست، بلکه او در حال پاگذاشتن روی یکی از ارکان الهیاتی شیعه است. کاشانی – و حتی سلیمانی اردستانی – یک تاریخپژوه مستقل نیست، بخش اعظم هویت او به فاطمیه گره خورده است.
چیزی غیر از واکنشهای مردم به دین توجه مرا اینگونه جلب نمیکند که بخواهم دربارهاش بگویم و بنویسم. عموماً نظرات دربارهی این مناظره بیش از آنکه از نوع تقابل اعتقادی باشد، از نوع تقابل سیاسی-هویتی بود. افرادی که خود را سکولار میخواندند با تمسخر ادبیات غیرعلمی کاشانی او را به استهزاء و تحقیر گرفتند و افراد مذهبیِ شیعه از هیچ فحش و حکم تکفیر دادنی نسبت به سلیمانی اردستانی دریغ نکردند. میشود این واکنشها را بهخوبی و با توجه به سابقهی شیعه در ایران مورد بررسی و تأمل قرار داد. [رگههایی از فرهنگ گفتوگو در کشور ما را میتوان در این مناظره و بحثهای پیرامون آن پیدا کرد که مطرحکردنش در این مجال نمیگنجد.]
