متنی را خواندم از قرآنپژوهی بهنام ابوزید؛ در حقیقت متن نوشتهی خودِ او نبود و برگرفته از نظراتش بود. در آن متن آمده بود: «بهگفتهی ابوزید باید اصل و فرع را در گفتارهای قرآنی بازشناخت. هرجا سخن از عبادت یا آفرینش است، خدا میان زن و مرد فرقی ننهاده است؛ اما وقتی به قلمرو اجتماعی میرسد، گفتارهای قرآن تبعیضآمیز به نظر میآیند. ابوزید میگوید گفتارهایی که به موقعیت اجتماعی زن اشاره دارند، همگی بسته به سیاق نزول آیاتاند. در نتیجه باید اصل را آیات ناظر به آفرینش زن و مرد قرار داد که آنها را برابر میدانند. آیات ناظر به موقعیت اجتماعی فرعاند؛ یعنی اگر پیامبر امروز زنده بود و مسلمانان میتوانستند از او دربارهی مسائلشان بپرسند و حکم خدا را دربارهی برابری اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن و مرد بخواهند، بیگمان خداوند به برابری آنها حکم میداد.»
من هنوز نمیفهمم که آقای ادیب ما این کلمهی «بیگمان» را از کجا آورده است؟ چگونه فهمیده است که خداوند «بیگمان» چه خواهد گفت؟
وقتی سخن از حقوق زنان در اسلام میشود، حرفهای زیادی به میان میآید؛ اما چیزی که من مشاهده کردهام این است که این حرفها، چه بنیادگرایانه باشند چه مدرن، به مزاج زنان مسلمان و صاحبان دین و قدرت چندان خوش نمیآیند؛ معادله، خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست! از اساس، اینکه همهی شیعه و سنّی را یککاسه کنیم و دربارهی جهانی بهنام «جهان اسلام» سخن بگوییم، جرئت زیادی میخواهد. همین الان و سالها پس از مرگ جناب ابوزید، طالبان در افغانستان به زنها اجازه نمیدهد چهرههایشان را نمایان کنند یا بهراحتیِ مردان به اماکن عمومی بروند و تحصیل کنند، در حالی که بنیادگراترین نظریهپردازان جمهوری اسلامی در ایران، اینگونه رفتارها را (حداقل بهلحاظ نظری) درست نمیدانند.
همهی اینها به ما میگوید که شاید نظر پیامبر اسلام امروز با «فمینیسم غربی» یکسان باشد، اما نکتهی مهمتر اینجاست که ما امروز در جهان بیکران اسلام (از هند و چین و مالزی و اندونزی تا قلب لندن)، آن پیامبر اسلام یا جهانی را که او در آن میزیسته است، نداریم. فقیهان شاید بسیار بنیادگرا باشند و بر اصول تکیه زنند و مردم هم ظاهراً مطیع آنها باشند، اما فهمیدن جامعه با فهمیدن خودِ اسلام، مثل فهمیدن آناتومی بدن با طب سنتی است.