واقعیت تلخ این روزها نه فقط وجود دزدهای بزرگ، بلکه کسانی هستند که برای آنها نوشابه باز میکنند. تعجبآور است که اغلب، این افراد نه ذینفع مستقیم، بلکه مردم عادی هستند که از سر سوگیریهای شناختی، به مدافعان فساد تبدیل میشوند.
اینجا دیگر با آمار و ارقام کاری نداریم، بلکه صرفا میخواهیم از دید اشتباههای ذهنی به مسئله نگاه کنیم.
در علم اقتصاد، رانت درآمدی است که فرد بدون افزودن ارزش واقعی (نوآوری، تولید یا کارآیی)، صرفاً با دسترسی به یک امتیاز انحصاری به دست میآورد.
اما چرا ذهن ما در مقابل این پدیده مقاومت میکند؟
ذهن ما از سه مسیر، به توجیهگر فساد تبدیل میشود:
سوگیری بقا (Survivorship Bias): ما فقط موفقیت نهایی رانتخوار را میبینیم و فرض میکنیم این ثروت عظیم، نتیجه هوش خارقالعاده و البته عُرضه او بوده است، نه یک وام رانتی یا یک مجوز انحصاری. ما از هزاران نفری که در مسیر سالم شکست خوردند، غافل میمانیم.
اثر هالهای (Halo Effect): ثروت و البته قدرت، یک «هاله مثبت» در اطراف فرد ایجاد میکند. ذهن ناخودآگاه ما فرض میکند کسی که اینقدر ثروتمند است، حتماً باهوش، دانا و از لحاظ اخلاقی نیز برتر است!
این توجیه، از دیدن حقیقت جلوگیری میکند.
یک نمونه بارز آن کسانی هستند که با دیدن یک بخش کوچک از اعمال فرد سریع از او قهرمان میسازند. مثلا عکس یک دزد بزرگ در حال نوازش یک سگ را میگذارند و مینویسند:
آدمها را از رفتارشان با حیوانات بشناس.
مغالطه هزینه غرق شده: اگر فردی شغل و زندگیاش به واسطه یک شرکت رانتی وابسته باشد، پذیرفتن فاسد بودن آن شرکت، به معنای پذیرش بیهوده بودن تلاشهای خودش است. ذهن برای دفاع از سلامت روان، از سیستم فاسد دفاع میکند.
با چیزهایی که گفته شد احتمالا به آسانی میتوان فهمید که رانتخواران نیازی به دفاعیههای پیچیده ندارند. کافی است ثروتمند و قدرتمند باقی بمانند تا مغز ما به صورت رایگان، نوشابه را برایشان باز کند!