80% درصد استارتاپها شکست میخورند! اما چرا؟
استارتاپهای زیادی با اشتیاق فراوان آغاز به کار میکنند، اما در نهایت شکست میخورند. اغلب دلیل شکست نه در کیفیت محصول یا تلاش تیم، بلکه در اشتباه انتخاب بازار است. آنها بازاری را انتخاب میکنند که یا تقاضای واقعی ندارد، یا اشباع از عرضه است و جایی برای سودآوری باقی نمیماند.
منحنیهای عرضه و تقاضا، بیش از آنکه صرفاً نمودارهایی برای امتحان و تدریس در کلاسهای درس باشند، ابزار اساسی برای بقای یک کسبوکار هستند. این ابزار به ما کمک میکند تا: ۱. نیاز پنهان مشتری (تقاضا) را کشف کنیم. ۲. سطح رقابت (عرضه) را بسنجیم. ۳. نقطه بهینه قیمتگذاری (تعادل) را پیدا کنیم.

یک کارآفرین باید مانند یک اقتصاددان و تحلیلگر به بازار نگاه کند و قبل از اینکه سرمایه سنگینی را به کار بیاورد، «تشنگی» واقعی بازار را بسنجد. موفقیت در تجارت، نتیجه یک تصمیم هوشمندانه اقتصادی در انتخاب بازار است.
با این تفاسیر با من در ادامه این مطلب همراه شوید تا این موضوع را به صورت کاربردی و عملی به نتیجه برسانیم و در آخر این متن چک لیستی که برای تحلیل این موضوع آماده شده است را حتما ببینید و استفاده کنید. البته از قانون طلایی انتخاب بازار هم به بهترین نحو استفاده کنید.
در ادامه مطلب میخوانیم:
تحلیل منحنی تقاضا: خواندن ذهن مشتری و قدرت قیمتگذاری
تحلیل منحنی عرضه: شناسایی موانع ورود و مزیت انحصاری
فرمول طلایی و چک لیست
تحلیل تقاضا نکته اصلی در انتخاب بازار است. اگر محصول شما تقاضایی نداشته باشد، بهترین ساختار عرضه هم بیفایده خواهد بود. در تئوری، قانون تقاضا بیان میکند که با افزایش قیمت یک کالا، مقدار تقاضا برای آن کاهش مییابد و بالعکس.
نکته کلیدی اینجاست که این کاهش با چه شدتی رخ میدهد؟

مهمترین مفهومی که یک کارآفرین باید درک کند، کشش قیمتی تقاضا (PED) است. این معیار نشان میدهد که حساسیت مشتریان به تغییر قیمت چقدر است.
تقاضای ناکِشسان (Inelastic Demand | PED < 1): وضعیتی که با افزایش قیمت محصول، تقاضا کاهش مییابد اما با نرخی کمتر از نرخ افزایش قیمت. این به این معنی است که مشتریان به قیمت حساس نیستند و همچنان محصول را میخواهند. این بازار، معدن طلای قیمتگذاری قوی است.
مثالها: خدمات ضروری (برق، آب)، داروهای حیاتی، برندهای لوکس و انحصاری. در این بازارها، شما میتوانید قیمتها را بالا ببرید و درآمد کل شما افزایش یابد.
تقاضای کِشسان (Elastic Demand | PED > 1): وضعیتی که افزایش کم در قیمت، منجر به کاهش شدید در تقاضا میشود. این نشاندهنده حساسیت بالای مشتری است.
مثالها: محصولات عمومی و مشابه (نوشابه، لباسهای معمولی). در این بازارها، رقابت قیمتی سخت است و شما قدرت قیمتگذاری ندارید.
کاربرد عملی برای راهاندازی کسب و کار: برای انتخاب بازار، به دنبال حوزههایی باشید که در آن بتوانید محصول یا خدمتی ارائه دهید که تقاضای آن ناکِشسان باشد. این یا به دلیل ضرورت (خدمات B2B تخصصی) است یا به دلیل ایجاد حس انحصاری و تمایز برند که جایگزینی برای آن در ذهن مشتری وجود ندارد.
یک کارآفرین باید بداند چه عواملی میتواند منحنی تقاضا را به سمت راست جابهجا کند (افزایش تقاضا در هر سطح قیمتی):
افزایش درآمد: ارائه محصولات با کیفیت بالاتر در اقتصادی که درآمدها در آن رو به رشد است (کالاهای نرمال).
تغییر سلیقه و مُد: استفاده از بازاریابی برای جابهجایی سلیقه مشتری به سمت محصول شما (مثل ترند شدن سلامت و محیط زیست).
قیمت کالاهای جانشین (Substitutes): اگر قیمت کالاهای جانشین اصلی در بازار بالا برود، تقاضا برای محصول شما (به عنوان جایگزین ارزانتر) افزایش مییابد.
عرضه به پتانسیل تولید و میزان تمایل رقبا برای فروش کالا در قیمتهای مختلف اشاره دارد. قانون عرضه میگوید هرچه قیمت بالاتر باشد، تولیدکننده بیشتر تولید و عرضه میکند. در اینجا، شما باید مشخص کنید که موانع ورود به بازار چقدر بالاست و چطور میتوانید عرضه رقبا را کنترل کنید.

کشش عرضه (PES) نشان میدهد که تولیدکنندگان چقدر سریع و آسان میتوانند تولید خود را در پاسخ به تغییرات قیمت افزایش دهند.
عرضه کِشسان (Elastic Supply): وقتی تولیدکنندگان به سرعت میتوانند تولید را زیاد کنند (مثل خدمات دیجیتال یا تولیدات ساده). این بازارها اشباع میشوند و رقابت در آنها بسیار شدید است.
عرضه ناکِشسان (Inelastic Supply): وقتی افزایش تولید دشوار و زمانبر است (مثل صنایع سنگین، استخراج منابع یا توسعه نرمافزارهای پیچیده). این بازارها فرصتهای بهتری برای کسبوکارهای جدید با مزیت عرضه قوی دارند.
کاربرد عملی این موضوع برای راهاندازی کسب و کار:
یک کسبوکار موفق به دنبال بازاری است که در آن بتواند یک مزیت عرضه ناکِشسان ایجاد کند. این مزیت، موانع ورود (Barriers to Entry) را برای رقبا بالا میبرد:
کنترل منابع: (دسترسی انحصاری به مواد اولیه یا تکنولوژی).
اقتصاد مقیاس: (هزینه تولید بسیار پایینتر از رقبای کوچک).
انحصار قانونی: (مجوزها، پتنتها و قوانین خاص).
نقطه تعادل جایی است که منحنی عرضه و تقاضا همدیگر را قطع میکنند و قیمت و مقدار در یک سطح بهینه قرار میگیرند.

اگر قیمت بالاتر از نقطه تعادل باشد، مازاد عرضه (Surplus) داریم. این یعنی رقبا زیادند و مجبور به کاهش قیمت میشوند (نشانهای از بازار اشباع).
اگر قیمت پایینتر از نقطه تعادل باشد، مازاد تقاضا (Shortage) داریم. این بهترین نشانه برای یک کارآفرین است که بازار تشنه است و فرصت برای ورود و قیمتگذاری بالاتر وجود دارد.
هدف شما نباید ماندن در نقطه تعادل رقابتی باشد؛ هدف این است که با ایجاد تمایز، منحنی تقاضای خود را به سمت راست جابهجا کرده و همزمان با ایجاد مزیت عرضه، منحنی عرضه رقبا را به سمت چپ فشار دهید، تا به یک قیمت تعادلی جدید و سودآورتر دست یابید.
تئوری عرضه و تقاضا یک ابزار پیشبینی قدرتمند است. کارآفرینانی که شکست میخورند، اغلب یا از وجود تقاضای ناکِشسان غفلت کردهاند و یا بدون ایجاد مزیت عرضه وارد رقابت قیمتی در بازارهای کِشسان شدهاند.
موفقترین بازار برای راهاندازی کسب و کار، بازاری است که در آن بتوانید یک تقاضای ناکِشسان (مشتری وفادار و بیتفاوت به قیمت) را با یک عرضه انحصاری یا متمایز (موانع بالا برای رقیب) ترکیب کنید.
بررسی حساسیت مشتری (Demand Elasticity): آیا مشتریان در این بازار، در صورت افزایش ۱۰ درصدی قیمت، باز هم محصول من را میخرند؟ اگر بله، تقاضا ناکِشسان است: ✅ ورود.
ایجاد موانع ورود (Supply Barriers): آیا میتوانم یک عامل عرضه ایجاد کنم که تقلید از آن برای رقبا در ۶ ماه آینده غیرممکن باشد؟ (مثل دانش فنی خاص، کانال توزیع انحصاری یا قراردادهای کلیدی)؟ ✅ ورود.
تحلیل شکاف بازار (Shortage): آیا در بازار هدف، قیمت فعلی از نقطه تعادل پایینتر است (مازاد تقاضا)؟ یعنی آیا مشتریان برای محصولی بهتر، حاضر به پرداخت پول بیشتری هستند؟ ✅ ورود.
کالای جانشین (Substitutes): آیا کالاهای جانشین ارزانقیمت و در دسترس در این بازار زیاد است؟ اگر بله، تقاضای شما بسیار کِشسان خواهد شد: ❌ ریسک بالا.
این متن خلاصهای از تحلیل عرضه و تقاضا در هنگام ورود به یک کسب و کار بود اگر شما هم پیشنهاداتی دارید خوشحال میشم از نظراتتون استفاده کنم.