برادران و خواهرانِ عزیزِ ایرانی! بیایید صادق باشیم. از همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، هر بار که پایِ میزِ مذاکره با غرب نشستهایم، چیزی جز «امتیاز» از جیبِ ملتِ ایران بیرون نرفته است. مذاکره با دشمنی که ذاتش با استقلال و عزتِ ما سرِ سازش ندارد، نه فقط راهگشا نبوده، بلکه هر بار پنجرهای تازه به رویِ فشار، تحریم و تحقیرِ بیشتر گشوده است. تجربهی چهار دهه نشان داده که هر توافقی با غرب، در بلندمدت به زیانِ ایران تمام شده است.
حالا در تیرماه ۱۴۰۵، پس از دهها دور مذاکرهی بینتیجه، اقتصادِ ما روی لبهی پرتگاه ایستاده، تورم از ۵۰ درصد عبور کرده و دلار به آسمان رفته. اما عاشقانِ مذاکره بازهم چشمدوزخوش کردهاند به وعدههای پوشالیِ غرب. بیایید با هم مرور کنیم که این «مذاکراتِ دوستداشتنی» چه بلایی بر سرِ ما آورده است.
مطالعه مقاله کامل در
ماجرا از همان روزهای اول شروع شد. پس از پیروزی انقلاب و تسخیرِ سفارت آمریکا، مذاکره با این کشور به یک تابو تبدیل شد. اما به مرور، برخی خوشباورانِ سیاستزده راهِ گفتوگو را باز کردند و هر بار با پشتِ گرمِ آمریکاییها روبهرو شدند.
قضیهی مک فارلین را یادتان هست؟ در سال ۱۳۶۴، وقتی ایران درگیرِ جنگِ تحمیلی بود و به قطعهای اسلحه نیاز داشت، آمریکاییها از طریقِ «مک فارلین» پیام دادند که آمادهی مذاکرهاند. نتیجه چه شد؟ نه اسلحهای به دستمان رسید، نه تحریمی برداشته شد و نه عزتی ماند. فقط یک «ماجرایِ مک فارلین» ثبت شد در تاریخِ خوشباوریِ ما.
توافقنامهی الجزایر (۱۹۸۱) را هم مرور کنیم. بعد از ۴۴۴ روز گروگانگیری، ایران پذیرفت که گروگانها را آزاد کند و در مقابل، آمریکا قول داد که داراییهای بلوکهشدهی ایران را آزاد کند. بخشی از اموال آزاد شد، ولی آمریکا تا امروز بارها و بارها از همین توافق برای گرفتنِ امتیازاتِ بیشتر استفاده کرده است. این اولین درسِ تلخِ تاریخِ مذاکراتِ ما بود: غرب هرگز به تعهداتش پایبند نمیماند.

اما اوجِ این فاجعه، بیشک برجام بود. توافقی که عاشقانِ مذاکره آن را «شاهکلیدِ حلِ مشکلاتِ اقتصاد» نامیدند. چه شد؟
بیایید با اعداد و ارقام حرف بزنیم، چون اعداد دروغ نمیگویند:
قیمتِ دلار پیش از برجام (سال ۱۳۹۴) حدود ۳ هزار و ۲۹۴ تومان بود. در جریانِ مذاکرات، دلار به حدود ۳ هزار و ۶۰۰ تومان رسید. مردم فکر میکردند با امضایِ برجام، دلار آب خواهد شد. اما چه شد؟
تولید ناخالص داخلی در چهار سالِ پیش از برجام (۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴) از ۶۳۶ هزار میلیارد تومان به ۵۹۵ هزار میلیارد تومان کاهش یافت. یعنی اقتصادِ ما پیش از برجام در رکود بود. در دو سالِ اولِ برجام، رشدِ نسبتاً خوبی داشتیم و تولید به ۶۹۴ هزار میلیارد تومان رسید. اما در دو سالِ پایانیِ برجام، رشدِ اقتصادی دوباره منفی شد و تولید به ۶۱۴ هزار میلیارد تومان سقوط کرد.
نتیجهی تلخ: چهار سال بعد از برجام، حجمِ کلِ اقتصادِ ایران کمتر از چهار سالِ قبل از توافقِ هستهای بود. صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرد که اقتصادِ ایران ۶ درصد دیگر آب برود. یعنی اقتصادِ ایران در ۱۵ سال عملاً رشدی نکرده است.
نرخ تورم هم آوار شد بر سرِ مردم. تورم در سالهای قبل و بعد از برجام نوساناتِ وحشتناکی داشت؛ از کمتر از ۱۰ درصد تا بیش از ۴۰ درصد. و وقتی ترامپ در اردیبهشتِ ۱۳۹۷ از برجام خارج شد، نرخ ارز جهش کرد و تورمِ نقطهبهنقطه به ۴۷.۵ درصد رسید.
ارزشِ پولِ ملی از سال ۲۰۱۸ تا امروز ۹۵ درصد کاهش یافته است. نرخِ تورم حدود ۴۰ درصد برای پنج سالِ متوالی باقی مانده و بیش از یکسومِ جمعیتِ ایران زیرِ خطِّ فقر زندگی میکنند.
آقایانِ عاشقِ مذاکره! اینها دستاوردهایِ توافقِ هستهایِ شماست؟!

مذاکراتِ هستهای از اوایلِ دههی ۸۰ شمسی آغاز شد. حسن روحانی، دبیرِ وقتِ شورایِ عالیِ امنیتِ ملی، با وزیرانِ سه کشورِ اروپایی پایِ میزِ مذاکره نشست. نتیجه چه شد؟ هیچ. آمریکا پشتِ صحنه مخالفت کرد و مذاکرات بینتیجه ماند.
پس از روی کار آمدنِ احمدینژاد و بالا گرفتنِ مناقشهی هستهای، آمریکا، روسیه و چین به مذاکرات پیوستند. اما در همین سالها بود که شورایِ امنیتِ سازمانِ ملل در چندین قطعنامه، مجازاتهایِ گستردهای علیه ایران به اجرا گذاشت.
هر چه مذاکره بیشتر، تحریم بیشتر! این فرمولِ ثابتِ تاریخِ مذاکراتِ ماست.
کارشناسانِ مستقل برآورد کردهاند که برنامهی هستهایِ ایران بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد دلار هزینهیِ غرقشده، درآمدِ نفتیِ ازدسترفته و خسارتِ ناشی از تحریمها به اقتصادِ ما تحمیل کرده است.
آقایانی که دم از مذاکره میزنند، پاسخ دهند: این هزاران میلیارد تومانِ خسارت را چه کسی باید جبران کند؟ مگر نه این است که پولِ این همه تلفات و خسارت، از جیبِ مردمِ فقیر و کارگر و بازنشسته بیرون رفته است؟

حالا در تیرماهِ ۱۴۰۵، بازهم عاشقانِ مذاکره چشم به دهانِ آمریکاییها دوختهاند. بازهم میگویند: «اگر مذاکره کنیم، تحریمها برداشته میشود، دلار ارزان میشود، اقتصاد جان میگیرد.»
اما نگاه کنید به واقعیتِ تلخِ امروز:
تورمِ رسمی حدود ۴۰ درصد اعلام شده، اما برخی برآوردها رقمِ بالای ۵۰ درصد را نشان میدهند. قیمتِ دلار در هفتههایِ اخیر با خبرِ مذاکرات چند هزار تومان افت کرد و به زیرِ ۱۰۰ هزار تومان رسید، اما این افتِ موقتی، چیزی جز یک «دستپختِ» سوداگرانِ بازار نیست. به محضِ اینکه مذاکرات به بنبست برسد، دلار بازهم اوج میگیرد.
رشدِ اقتصادی در بهارِ ۱۴۰۴ منفی شده است. بیکاری افزایش یافته، فقر گسترش پیدا کرده و زیرساختهایِ اقتصادی در اثرِ جنگهایِ اخیر به شدت آسیب دیده است.
و بدترینِ همه، اعتمادِ مردم از بین رفته است. مردمی که سی سال وعدهیِ «مذاکره، رفعِ تحریم، رونقِ اقتصاد» را شنیدهاند، دیگر باور ندارند.
کمیسیونِ امنیتِ ملیِ مجلسِ شورایِ اسلامی به صراحت اعلام کرده که «مذاکره با آمریکا غیرمنطقی و مضر بوده است» و به برجام به عنوانِ نمونهای اشاره کرده که آمریکا در آن به تعهداتش عمل نکرد و تحریمها را افزایش داد. رهبرِ معظمِ انقلاب نیز بارها فرمودهاند که «مذاکره با آمریکا تأثیری در حلِ مشکلاتِ کشور ندارد» و راهِ حل را در اتکا به توانِ داخلی میدانند.
اما بازهم هستند کسانی که از این همه تجربهیِ تلخ درس نمیگیرند.
هر دورِ مذاکره، یک «امواجِ مثبت»ِ کوتاهمدت در بازارِ ارز ایجاد کرده، اما در بلندمدت، اقتصاد را زمینگیرتر کرده است. دلیلش روشن است: مذاکره، جایِ تولید را نمیگیرد. وقتی همهیِ امیدها به یک توافقِ خارجی گره میخورد، کسی سرمایهگذاری نمیکند، کسی تولید را توسعه نمیدهد، کسی به فکرِ خودکفایی نیست. همه منتظرِ «آقایِ مذاکرهکننده» میمانند تا بیاید و مشکل را حل کند. اما آن آقا که میآید و میرود، جز وعدهیِ پوشالی، چیزی برایِ مردم نمیآورد.
صادراتِ نفت در دورههایِ تحریم شدیداً کاهش یافت. ارزشِ پولِ ملی سقوط کرد. سرمایهگذاری خارجی نه تنها افزایش نیافت، بلکه فرارِ سرمایه از کشور تشدید شد.
سیاستِ مذاکرهمحور، ایران را در موضعِ انفعال قرار داده است. به جایِ اینکه ما تعیینکنندهیِ سرنوشتِ خود باشیم، منتظرِ «امتیاز» از طرفِ مقابل شدهایم. این یعنی واگذاریِ اختیارِ سرنوشتِ یک ملت به دستِ دشمن.
شکافِ سیاسی در داخلِ کشور عمیقتر شده است. یک گروه معتقد به «ادغام در اقتصادِ بینالمللی» و گروهِ دیگر معتقد به «حفظِ استقلال و تکیه بر توانِ داخلی». این شکاف، انرژیِ کشور را هدر داده و باعثِ فلجشدنِ تصمیمگیریهایِ کلان شده است.

مردمِ ایران، قربانیانِ اصلیِ این مذاکراتِ بینتیجه هستند. بیکاریِ جوانان، کاهشِ قدرتِ خرید، فقرِ گسترده و مهاجرتِ نخبگان، همه و همه نتیجهیِ مستقیمِ این اقتصادِ بیمار است که با وعدههایِ مذاکرهای تغذیه شده و با خیانتهایِ آمریکایی از پا درآمده است.
وقتی یک جوانِ تحصیلکرده میبیند که هر چهار سال یک بار، عدهای با شعارِ «مذاکره و تعامل با جهان» سر کار میآیند و بعد از چهار سال، جز تورمِ بیشتر و دلارِ گرانتر چیزی عایدِ کشور نشده، طبیعی است که به آیندهاش امید نداشته باشد. این یأسِ اجتماعی، بزرگترین سرمایهیِ ملیِ ما را نابود کرده است.
انقلابِ اسلامی برایِ «استقلال، آزادی، جمهوریِ اسلامی» به پیروزی رسید. «نه شرقی، نه غربی، جمهوریِ اسلامی» شعارِ ما بود. اما مذاکراتِ بیپایان با غرب، این آرمان را زیرِ سؤال برده است. هویتِ انقلابیِ ما در هجومِ «غربزدگیِ مذاکرهای» رنگ باخته است.
آرمانِ «تولیدِ داخلی، خودکفایی، عدالتِ اجتماعی» جای خود را به «جذبِ سرمایهیِ خارجی، وارداتِ بیرویه، وابستگی به دلار» داده است. این یعنی تسلیمِ فرهنگیِ قبل از تسلیمِ سیاسی.
تحلیلگرانِ منصف میگویند که مذاکراتِ هستهای از ابتدا در بستری نابرابر و با منطقِ سلطهگرانهیِ طرفِ مقابل بنا شده است. پس هر نتیجهای از دلِ این مذاکرات بیرون بیاید، ماهیتاً به زیانِ ایران خواهد بود.
چرا؟ به یک دلیلِ ساده: آنچه در ظاهر «معامله» نامیده میشود، در حقیقت نوعی «معامله با داراییهایِ ایران» است.
به بیانِ دیگر:
هم آنچه طرفِ مقابل در مقامِ «امتیازدهی» ادعا میکند که خواهد داد، قبلاً از جیبِ ملتِ ایران گرفته شده.
هم آنچه ایران باید واگذار کند، بخشی از توانمندیها و حقوقِ مسلمِ ایران است.
رفعِ تحریمها، نه امتیازِ غرب به ایران، بلکه گروگانگیریِ حقوقِ ملتِ ایران است. تحریمهایی که نه به خاطرِ داشتنِ سلاحِ هستهای، بلکه صرفاً به دلیلِ ادعایِ «ظنِ دستیابی» به آن اعمال شدهاند. پس هر لغو یا تعلیقِ تحریم، بازگرداندنِ بخشی از اموالِ غصبشدهیِ قبلی است و نه یک لطف یا امتیاز از طرفِ مقابل.
طرفِ غربی هیچ سرمایهای روی میز نمیآورد. آنچه بهعنوانِ امتیاز معرفی میشود، چیزی جز حقوقِ مصادرهشدهیِ ملتِ ایران نیست. اما ایران در مقابل باید از توانمندیهایِ واقعیِ خود مانندِ ظرفیتِ غنیسازی، دانشِ بومیِ هستهای یا حتی دستاوردهایِ منطقهای و دفاعی صرفنظر کند.
به زبانِ ساده: طرفِ غربی نه چیزی از جیبِ خود خرج میکند و نه حقی از خود میبخشد. او تنها بخشی از غنایمی را که با ابزارِ تحریم غصب کرده، به صورتِ مشروط و نسیه بازمیگرداند. در حالی که ایران باید برای پسگرفتنِ این «نسیهیِ ناقص»، بخشی از داراییِ بالفعلِ خود را واگذار کند.
راهِ حل چیست؟ قطعِ وابستگی به مذاکره و تمرکز بر توانِ داخلی. تجربه نشان داده که هر وقت ایران روی پای خود ایستاده، غرب به احترامش نشسته است. هر وقت التماسِ مذاکره کرده، تحقیر شده است.
۱. اقتصادِ مقاومتی؛ نه یک شعار، که یک راهبردِ عملی. تولیدِ داخلی، خودکفایی در کالاهایِ اساسی، قطعِ وابستگی به نفت، توسعهیِ دانشبنیانها.
۲. دیپلماسیِ عزتمندانه؛ مذاکره از موضعِ قدرت، نه از موضعِ ضعف. مذاکرهای که در آن ایران تعیینکنندهیِ شرایط باشد، نه مصرفکنندهیِ شرایط.
۳. اتحادِ ملی؛ پایانِ دادن به اختلافاتِ داخلی بر سرِ مذاکره با غرب. همه باید بدانند که دشمنِ اصلی، بیرون از مرزهاست، نه درونِ آن.
۴. آگاهیبخشی به مردم؛ مردم باید بدانند که مذاکره با غرب چه هزینههایی داشته است. باید تاریخِ خیانتهایِ آمریکا را به نسلِ جوان آموزش داد.
برادران و خواهرانِ عزیز! از تهِ دل میگویم: مذاکره با غرب، تا کی؟!
چهار دهه مذاکره، چهار دهه وعده، چهار دهه خیانت، چهار دهه تورم و گرانی و دلارِ فلانفلانشده. آیا بازهم باید پایِ میزِ مذاکره بنشینیم تا آمریکاییها بازهم به ما بخندند؟ آیا بازهم باید به «برجامِ ۲» و «توافقِ موقت» و «تفاهمِ اسلامآباد» امید ببندیم؟
تجربه نشان داده که مذاکره با غرب، همیشه به ضررِ ایران بوده است. چه در دورانِ جنگ، چه در دورانِ برجام، چه در دورانِ کنونی. غرب هرگز به تعهداتش پایبند نمانده و هرگز عزتِ ما را حفظ نکرده است.
تنها راه، اتکا به خداست. تنها راه، اتکا به خودِ ماست. تنها راه، تولیدِ داخلی، خودکفایی، اقتصادِ مقاومتی و دیپلماسیِ عزتمندانه است.
ما ملتی هستیم با تمدنی ۷۰۰۰ ساله. ما ملتی هستیم که انقلاب کردیم تا وابسته نباشیم. ما ملتی هستیم که در برابرِ تمامِ دنیا ایستادیم و استقلالِ خود را حفظ کردیم. چرا باید حالا، بعد از همهیِ این حماسهها، دامنِ دشمن را بگیریم و التماسِ مذاکره کنیم؟
نه به مذاکرهیِ تحقیرآمیز! آری به اقتصادِ مقاومتی! آری به تولیدِ داخلی! آری به ایرانِ سربلند و مستقل!
والسلام

«اکنون که مذاکره با آمریکا نه حرام است، نه عاقلانه و نه سودمند» — کمیسیونِ امنیتِ ملیِ مجلسِ شورایِ اسلامی
«مذاکره با آمریکا تأثیری در حلِ مشکلاتِ کشور ندارد» — رهبرِ معظمِ انقلاب