هر روز جاهل تر!!!

وقتی اولین بار پامو تو هنرستان گذاشتم ، به خودم گفتم : هی رفیق ، اینکه چیزی نیست! بازیگری که کاری نداره! سینما هم که نباید اونقدر سخت باشه! فقط میمونه کار با رنگ که با تمرین اونم درست میشه!

این حرف اکثر ماست ، وقتی از بیرون به چیزی نگاه میکنیم و از دلش هیچ خبر نداریم. وقتی نمیدونیم که دقیقا کجا وایسادیم.

مثل کوزه خالی ! فکر میکنیم پریم ولی ما ، فقط یه تیکه سفالیم!!!

هر روز که بیشتر میگذشت و من بیشتر میدیدم ، بیشتر میفهمیدم که هیچ چیز نمیفهمم!

هر روز که یه فیلم کلاسیک جدید میبینم ، با خودم میگم لعنتی ، چرا من اینو تاحالا ندیده بودم. و الان بیشتر از هر موقع دیگه ای سر در گم ام!

نمیدونم چقدر میتونم پر شم از آب ، و آیا از پسش برمیام یا نه؟!

فقط میدونم که همه سعیم رو باید بکنم ، تا بهترین کوزه باشم...